<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?><feed xmlns='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss' xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'><id>tag:blogger.com,1999:blog-13745421</id><updated>2011-07-08T05:41:24.663+04:30</updated><category term='poem'/><title type='text'>چپ دمکرات</title><subtitle type='html'>با اندیشه چپ مدرن برای دمکراسی در ایران و سوسیالیسم برای جهان</subtitle><link rel='http://schemas.google.com/g/2005#feed' type='application/atom+xml' href='http://chapedemocrat.blogspot.com/feeds/posts/default'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/13745421/posts/default?max-results=100'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://chapedemocrat.blogspot.com/'/><link rel='hub' href='http://pubsubhubbub.appspot.com/'/><author><name>منوچهر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12497247302442477510</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='25' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_ceqfI05KMWg/TN4VU6RQQ1I/AAAAAAAAAMc/AZ7joaRAtxo/S220/07.jpg'/></author><generator version='7.00' uri='http://www.blogger.com'>Blogger</generator><openSearch:totalResults>41</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>100</openSearch:itemsPerPage><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-13745421.post-245202401592479085</id><published>2010-08-15T15:45:00.000+04:30</published><updated>2010-08-15T15:46:41.586+04:30</updated><title type='text'>تضارس در جهان و ایران</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;دیر هنگامی است که کاسبکاران جهانی با بهره گیری از شبکه گسترده و توانمند رسانه های همگانی زیر چیرگی خود تلاش می ورزند تا در اذهان مردم دنیا دو قطبی های ناراستینی را جایگزین تضادهای راستین سازند.  از جمله یکی از اصلی ترین دو قطبی های ناراستین که این رسانه ها شبانه روز برای آن تبلیغ می کنند دو قطبی بنیاد گرایی اسلامی و مدرنیسم جهان غرب است. اشکال دیگری نیز از این تضاد جلوه داده می شود: تضاد سنت و تجدد، تضاد غرب و شرق، تضاد مذهب و غیر مذهب، تضاد اسلام با مسیحیت و خیلی تضادهای نادرست دیگر که تلاش می شود به جای تضاد اصلی که همانا تضاد ملل عقب نگه داشته شده زیر سیطره و ستم با سرمایه داری بزرگ جهانی به عنوان تضاد اصلی وانمود شود و در این هیاهو در واقع آن تضاد اصلی و بنیادی ناپدید گردد.&lt;br /&gt;اما به جز پنهان ساختن تضاد اصلی، کاسبکاران جهانی بهره دیگری نیز از بزرگ نمایی تضاد با بنیاد گرایی اسلامی می برند و آن واژگونه نمایش دادن چهره واقعی دنیا است. وقتی تضاد اصلی تضاد بنیاد گرایی با جهان غرب جلوه داده شد و بنیاد گرایان نماینده و پرچمدار مبارزه با جهان غرب و از سویی دیگر، بزرگترین سرمایه داران نماینده غرب و تمدن غربی معرفی شدند، آنگاه به شکل ناگزیری این نتیجه حاصل می شود که همه مخالفان سرمایه داری بزرگ جهانی یار و همراه ارتجاعی ترین نیروهای جهان یعنی بنیاد گرایان اسلامی هستند. یعنی این مفهوم در ذهن بسیاری از مردم نا آگاه از مسائل سیاسی جهان پیرامون، القا می گردد که مخالفان سرمایه داری بزرگ جهانی، مخالفان مدرنیسم و تمدن غربی هستند. بنابراین متحد طبیعی طالبان و القاعده یعنی کسانی هستند که با هرگونه تجلی تمدن غربی منجمله دستاوردهای فرهنگی و حقوقی تمدن غرب از جمله آزادی و برابری زنان و مردان، دمکراسی و حاکمیت مردم، حقوق بشر، تحصیل و کسب علم و دانش به خصوص برای دختران و به طور کلی همه جلوه های پیشرفت و ترقی جوامع مخالف هستند.&lt;br /&gt;اما در واقع چنین نیست. چنانچه به تاریخ جوامع گوناگون مراجعه کنیم به سادگی در می یابیم که بزرگترین کوشندگان و مبارزان مخالف با سیطره استعمار و امپریالیسم در کشورهای پیرامونی به راستی ترقی خواه ترین، متجددترین ،آگاه ترین و معمولاً با دانش ترین افراد و اقشار این کشورها بوده اند. این افراد پس از مدت ها کوشش و مبارزه در راه پیشرفت و ترقی کشور خود که در بسیاری از موارد هم با برخی خوش خیالی، وهم اندیشی و خام پنداری ها در مورد حکومت های  متروپل همراه بود، در عمل با این واقعیت تلخ مواجه شدند که بزرگترین مانع تکامل جوامع آنها همانا کاسبکاران جهانی هستند که پیشرفت و ترقی کشور خود را می خواهند به بهای عقب نگه داشته شدن کشورهای پیرامونی تأمین و تضمین کنند.&lt;br /&gt;درست همان ها که حکومت های خودکامه کشورهای پیرامونی همیشه ادعا کرده اند که عامل و پشتیبان همه جنبش ها و اعتراضات مردمی ترقی خواهانه در این گونه کشور ها بوده اند، در تحلیل نهایی عامل و علت اصلی عقب مانده نگه داشته شدن کشورهای پیرامونی هم از نظر اقتصادی، هم از نظر فرهنگی و هم از نظر علمی و تکنو لوژیک هستند. ممکن است و حتماً درست است که حداقل در مقاطعی از تاریخ حاکمان و سرمایه داران کشورهای مرکز یا متروپل - و برخی از آنها هنوز هم - خواهان پیشرفت و ترقی کشورهای خود بوده و هستند. اما بسیاری ازهمین افراد و جریانات پیشرفت مستمر و ترقی مداوم خود را تنها در گروی عقب نگه داشته شدن اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی کشورهای پیرامون زیر چیرگی خود می بینند.&lt;br /&gt;رواج انواع و اقسام خرافات دینی و غیر دینی، حمایت از ارتجاعی ترین و جزم اندیش ترین لایه های مذهبی، دامن زدن به اختلافات و تعصبات قومی و مذهبی، جلوگیری از رشد علمی و تکنولوژیک و اعتلای اقتصادی در کشورهای پیرامونی سیاست هایی شناخته شده است که همواره از سوی حاکمان کشورهای متروپل و به خصوص سازمانهای اطلاعاتی این کشورها دنبال شده است و اسناد تاریخی این گونه سیاست ها و مداخلات آشکار و نهان بار ها و بارها منتشر شده است و نیت واقعی کاسبکاران جهانی را آشکار نموده است.&lt;br /&gt;در هر صورت همانسان که گفته شد، این سیاست یعنی سیاست کژنمایی واقعیت تضارس های جهانی به شکلی مستمر از جانب رسانه های همگانی دنبال می شود. به خصوص پس از واقعه جانخراش یازدهم سپتامبر، این سیاست برجستگی و شدت ویژه ای یافت. جهان به گونه ای تصویر می شد که گویا همه افراد یا باید متحد هار ترین جناحهای سرمایه داری جهانی باشند و یا متحد طالبان و القاعده. رسانه های همگانی چنین وانمود می کردند که هرکس مخالف سیاست های جناح راست سرمایه داری ایالات متحده باشد به صورت طبیعی هوادار آدمهای وحشی و قاتل، انسانهای ابتدایی غار نشین، مخالف تمدن، مخالف علم و تحصیل، مخالف دستاوردهای فرهنگی مدرنیسم و روشنگری، ضد زن، عقب افتاده، فناتیک و درمجموع نماد همۀ گرایشاتی است که در نزد افکار عمومی غرب مورد نفرت است.&lt;br /&gt;در این هنگامه و در اوج تبلیغات گمراه کننده رسانه های فراملیتی، متأسفانه بسیاری از مردم نیز به راستی دچار این گمان شدند که باید در یکی از این دو جبهه جای گیرند. به گونه ای که هیچ راه سومی تصور نمی شد. بسیاری از مردم فراموش کردند که همین به ظاهر افراد داخل در دو قطب متضاد تا چند سال پیش دوست و متحد نزدیک یکدیگر بودند. فراموش شد که بسیاری از همین گروههای افراطی و بنیاد گرا توسط ایالات متحده آمریکا یا متحدان نزدیک آن متشکل و مسلح شدند تا با ارتش سرخ اتحاد جماهیر شوروی بجنگند. در این هیاهوی کرکنندۀ تبلیغات، فریاد آنانی که سعی می کردند به مردم بفهمانند که واقعیت بدین سان نیست و هماینان که بدینسان خود را دشمن یکدیگر وانمود می سازند تا گذشته ای نه چندان دور ابائی از نشان دادن دوستی عمیق شان نسبت به هم نداشتند، بیهوده می نمود.&lt;br /&gt;این گونه فریادها در آن فضای احساساتی و مسموم به خصوص در سالهای پس از شکست سوسیالیسم واقعاً موجود، فریاد هایی در زیر آب بود. و در همین معرکه بسیار کسان حتی از میان آنانی که سالیانی دراز ادعای روشنفکری، ترقی خواهی، انسانگرایی و مردم سالاری داشتند، برای عقب نماندن از قافله به صف دشمنان واقعی بشریت یعنی حریص ترین جناحهای سرمایه داری جهانی پیوستند. غم انگیز تر از آن این واقعیت دردناک بود که کم نبودند کسانی نیز که برای ادامه مبارزه ضد سرمایه داری و ضد امپریالیستی در گفتار یا حتی در عمل به صف ارتجاعی ترین نیروهای جزم اندیش یعنی جبهه بنیاد گرایان پیوستند.&lt;br /&gt;این مجملی بود از وضعیت ناهنجار سیاسی جهان در یک دهه گذشته در اصلی ترین و بنیادی ترین وجوه آن. بازتاب این وضعیت در کشور ایران نیز بهتر از آن در سطح جهان نبود. به خصوص در دهه گذشته تلاش برای جانشین ساختن دو قطبی کاذب به جای قطب بندی های راستین به گونه ای پیگیر از جانب بسیاری از رسانه های همگانی راست دنبال می شد. تلاش می شد تا دو قطبی سلطنت طلب، وابسته به استکبار جهانی، ضد انقلاب، نوکر غرب و غیره از یک سو و جزم اندیش دینی، متعصب، زن ستیز، مرد سالار، عقب افتاده ، مخالف علم و در یک کلام مخالف همه دستاوردهای فرهنگی مدرنیسم و روشنگری اروپا از سمت دیگر جانشین تضادهای واقعی و طبقاتی جامعه قلمداد شود.&lt;br /&gt;به موازات رویدادهای مشابه در سراسر جهان در ایران نیز بدینگونه وانمود می شد – در عمل هم بسیاری از افراد اینطور احساس می کردند – که یا باید هوادار وابستگی بی چون و چرا به جهان سرمایه داری باشند، از انقلاب مردمی بهمن 57 ابراز برائت کنند، خود را مدیون نظام پادشاهی نشان دهند، از لیبرالیسم با تفسیر راست افراطی بدون هیچگونه انتقادی دفاع کنند، آمریکا را مظهر انساندوستی و مدافع بی چون و چرای حقوق بشر بنامند و ..... یا اینکه به صف ظاهراً متضاد یعنی بنیاد گرایی اسلامی، جزم اندیشی دینی و مذهبی، انجمن حجتیه و هیئت مؤتلفه و امثالهم بپیوندند و فریاد ضد غربی و ضد آمریکایی شان که در واقع ضدیت با کل دستاوردهای تمدن اروپایی است، گوش فلک را کر کند.&lt;br /&gt;بسیاری این مطلب را به بوته نسیان سپردند که بزرگترین انسانهای مبارز ضد امپریالیسم در تاریخ کشور ما ایران از جمله: قائم مقام فراهانی، امیر کبیر، حیدرخان عمواغلی، علی مسیو، دکتر تقی ارانی، سلیمان میرزا اسکندری، دکتر محمد مصدق و حتی بسیاری از مبارزان متکی به مذهب همانند: دکتر شریعتی، آیت اله طالقانی،آیت اله بهشتی به همراه خیل کسان دیگری که نام بردن ازهمه آنها در این مختصر نمی گنجد، نه تنها مخالف دستاوردهای تمدن، علم، فرهنگ و تمامی دستاوردهای عصر روشنگری اروپا – با وجود انتقاد از تمامی کژی ها و کاستی های آن – نبودند، بلکه علت اصلی مخالفت آنان با سرمایه داری جهانی دقیقاً در همین نکته نهفته که به این باور رسیده بودند که سیاستگذاران سرمایه داری جهانی مانع از رشد و ترقی کشور ما می باشند.&lt;br /&gt;هر آینه تاریخ به روشنی ثابت کرده است که به هر میزان هم که تضادهای کاذب جانشین تضادهای راستین وانمود داده شوند و هرچند که ممکن است تا مدتی توده های مردم نیز در گمراهی به سر ببرند، دیر یا زود در بزنگاه های تاریخی آن تضادهای راستین روز بروز آشکارتر میشوند و دو قطبی واقعی در اطراف آن هر روز بیشتر شکل می گیرد و جریان انقطاب جامعه به نقطه ای منجر می گردد که دو جبهه اصلی و فراگیر در تمام ارکان جامعه سنگر های خود را می گسترانند و انتخاب بین این دو جبهه متضاد برای اکثریت قریب به اتفاق آحاد جامعه گریز ناپذیر می گردد.&lt;br /&gt;صرفنظر از هر آنچه که در سطح رخدادهای سیاسی ایران می گذرد، در عمق جامعه ایران همواره یک تضاد بنیادین وجود داشته و هم اینک نیز وجود دارد که واقعیت های اجتماعی ایران در اطراف آن شکل می گیرد. هرچند ممکن است که این تضاد اصلی در مقاطعی از تاریخ ایران پررنگ تر یا کمرنگ تر شده باشد و یا دچار برخی فراز و نشیب ها شده باشد اما در واقع پس از انقلاب بهمن یک تضاد اصلی شکل گرفت که همچنان در اعماق جامعه ایران با قوت به حیات خود ادامه می دهد و آن تضاد بین نیروها و جریانات هوادار و پشتیبان انقلاب بهمن از یک سمت و کلیه نیروها و جریانات مخالف با آن از سمت دیگر است.&lt;br /&gt;حالا هر چقدر هم که برخی از جریانات سیاسی چپ در مورد ماهیت جنبش سبز در شک و تردید به سر ببرند و برخی از هواداران انقلاب در بین نیروهای مذهبی و درون حاکمیت جمهوری اسلامی ایران از انقلاب رنگین و مخملین نگران باشند، این واقعیت تغییر نمی کند که راست ترین نیروهای افراطی در ایالات متحده آمریکا و اسرائیل به این نتیجه قطعی رسیده اند که جنبش سبز ادامه جریان انقلابی سال 57 است و جهت آن تعمیق و گسترش خواسته های همان انقلاب و برداشتن موانع از سر راه آن برای دستیابی به اهداف اصولی و بنیادین انقلاب یعنی استقلال، مردم سالاری و عدالت اجتماعی است.&lt;br /&gt;از همین روست که راست ترین جریانات سیاسی در سراسر دنیا با بکار بردن ابزارهای بسیار پیچیده اطلاعاتی، سیاسی،  تبلیغاتی و شاید حتی نظامی تلاش می ورزند که به هر شکل ممکن جنبش سبز را تضعیف نمایند و به خصوص نیروهای وفادار به انقلاب را از ادامه پشتیبانی از این جنبش باز دارند. بنابر این می توان منتظر بود که دیر یا زود بسیاری از کسانی که راه خود را به صورت موقتی گم کرده بودند و کاملاً به شکل تصادفی یا احساساتی وارد این جنبش شده بودند، خود را از صفوف جنبش سبز کنار بکشند. این امری اجتناب ناپذیر است و کتمان حقیقت آن نیز کمکی به حرکت سبز نخواهد کرد.&lt;br /&gt;در کشورهایی مانند ایران این خطر که یک جنبش ترقیخواه و دمکراتیک در بدترین حالت تبدیل به یک انقلاب نارنجی، بنفش و مخملین گردد و بدین سان آلت دست سیاستگذاران سرمایه داری جهانی شود به طور کلی منتفی نیست. از این رو و به دلایل گفته شده در بالا برای نیروهای چپ لازم و حیاتی است که در چنین جنبش هایی شرکت داشته باشند و حتی در موقعیت مناسب رهبری آن را نیز از آن خود سازند.&lt;br /&gt;انقطاب و تضارس بزرگ در جامعه ایران هم اکنون به سرعت در حال شکل گیری است. نه آنسان که رسانه های راست جهان و ایران می خواهند وانمود سازند؛ بلکه تضادی واقعی مابین کلیه نیروهای صادق هوادار انقلاب ملی، ضد استبدادی و ضد امپریالیستی بهمن 57، هواداران استقلال، آزادی، ترقی و عدالت اجتماعی از یک سو و کلیه نیروهای مخالف این انقلاب و اهداف و آرمان های آن اعم از نیروهای جزم اندیش وابسته به سرمایه داری جهانی، نیروهای ارتجاعی منشعب از اخوان المسلمین و انجمن حجتیه و به طور کلی همه مخالفان انقلاب ایران و رشد و ترقی میهن ما از سوی دیگر.&lt;br /&gt;در چنین شرایطی است که ما هر روز به یک رو در روئی نهایی و بنیادی نزدیک تر می شویم. رو در روئی که در نهایت دیر یا زود تکلیف نبرد سرنوشت ساز "که بر که" را تا حدود زیادی روشن خواهد ساخت. جای ما در این رو در روئی کجا خواهد بود؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;منوچهر خاکی&lt;br /&gt;24/05/89&lt;br /&gt;تهران     &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/13745421-245202401592479085?l=chapedemocrat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://chapedemocrat.blogspot.com/feeds/245202401592479085/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=13745421&amp;postID=245202401592479085' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/13745421/posts/default/245202401592479085'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/13745421/posts/default/245202401592479085'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://chapedemocrat.blogspot.com/2010/08/blog-post.html' title='تضارس در جهان و ایران'/><author><name>منوچهر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12497247302442477510</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='25' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_ceqfI05KMWg/TN4VU6RQQ1I/AAAAAAAAAMc/AZ7joaRAtxo/S220/07.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-13745421.post-1722405160435356863</id><published>2010-02-16T22:06:00.002+03:30</published><updated>2010-02-17T22:27:40.042+03:30</updated><title type='text'>آینده جنبش سبز</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;این مطلب که عده ای از سران حکومت جمهوری اسلامی ایران در این پندارند که با بستن هرچه بیشتر تمامی روزن ها و منفذها و یا به عبارتی امنیتی کردن هرچه گسترده تر فضای سیاسی جامعه ایران، بحران سیاسی کنونی فروکش خواهد کرد و آنان قادر خواهند بود با پشت سر گذاشتن این بحران دوباره اوضاع را به حالت عادی باز گردانند، مصداق کاملی از این مثال است که شخصی که شنیده دیگ زود پز همسایه اش که سوت یا همان منفذ خروج بخار هم داشته و منفجر شده است؛ بخواهد با مسدود نمودن منفذ خروج بخار دیگ مانع از انفجار دیگ زودپز آشپزخانه خود شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سرکوب شدید تظاهرات مسالمت آمیز مردم در اعتراض به نتیجه انتخابات بیست و دوم خرداد، توقیف مطبوعات منتقد و هوادار جنبش سبز، موضع گیری های آشکارا جانبدارانه شخصیت های کلیدی نظام به هواداری از جناحی که بسیاری از مردم در مورد صداقت آنان به خصوص نسبت به اعلام بی طرفانه نتیجه انتخابات ریاست جمهوری دور دهم تردید های اساسی دارند؛ امنیتی و مسدود کردن فزاینده فضای سیاسی جامعه، دستگیری بسیاری از شخصیت های سیاسی حتی کسانی که تا مدتی پیش از نظر هواداران نظام جمهوری اسلامی ایران نیز موجه بودند و از نظر بسیاری هنوز نیز از هواداران و پشتیبانان نظام محسوب می شوند، و برخی اقدامات نا سنجیده دیگرراه نا کجا آبادی است که برخی از سران نظام آگاهانه و مغرضانه و متأسفانه عده ای دیگر نیز نا آگاهانه و غافلانه در پیش گرفته اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سرکوب نیروهای چپ غیر مذهبی مدافع انقلاب و رهبری آن در سالهای دهه شصت به همراه شکنجه، اعترافات تلویزیونی در عین سکوت افراد و جریانات چپ مذهبی داخل حاکمیت که در نهایت منجر به سرکوب، دستگیری ، شکنجه و اعترافات تلویزیونی خود آنان شد، باید پیام های عبرت آموزی برای آن دسته از سران جناح اصولگرای حاکم که هم اینک نا آگاهانه و غافلانه راه سکوت یا پشتیبانی از اقدامات سرکوب گرانه را در پیش گرفته اند، در بر داشته باشد. این روند تا کی و کجا ادامه پیدا خواهد کرد؟ آیا عناصر صادق اصول گرا باید همانند اصلاح طلبان، خود نیز قربانی این شیوه های غیر انسانی بازداشت، بازجویی و شکنجه شوند تا پی برند که این شیوه های سرکوب، بازجویی و شکنجه غیر انسانی، ناعادلانه و غیر موجه است؟ از آن مهم تر اینکه اعترافات و محاکماتی از این دست هیچ گونه ارزشی برای اثبات جرم هیچ متهمی ندارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آیا این گونه دست اندر کاران که حتی از زبان خودی ترین عناصر نظام می شنوند که در بازداشتگاههای ایران و حتی در خیابان ها و جلوی چشم مردمان، کثیف ترین و مشمئز کننده ترین اعمال ضد اخلاقی و ضد انسانی به نام دفاع از دین و جمهوری اسلامی صورت می گیرد و باز هم از اعمال سرکوبگران حمایت می کنند، به راستی در این پندارند که این گونه جنایات و اعمال شنیع به نفع دین یا حتی به نفع ثبات حاکمیت خود آنان است؟ در پاسخ باید گفت که این قبیل اعمال سیر ماجرا ها را به سمتی سوق می دهد که نه به نفع دین، نه به نفع حاکمیت جمهوری اسلامی و نه به نفع مردم و جنبش اعتراضی آنان است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تصور این موضوع که مردم معترض تا ابد به صورت کاملاً مسالمت آمیز در خیابان ها اعتراض کنند؛ در حالیکه به شدید ترین وجهی مورد ضرب و شتم، کتک، اصابت گلوله، دستگیری و شکنجه قرار می گیرند؛ و هرگز شیوه های مبارزه خود را تغییر ندهند، تصوری به غایت نا بخردانه است. در شرایطی که میهن عزیز ما ایران از هر سو مورد طمع، تهدید و محاصره کاسبکاران قدرتمند بین المللی قرار دارد، به راستی باید از تغییر تاکتیک ها و شیوه های مبارزات مردم و سمت گیری آن در جهت شیوه های غیر مسالمت آمیز هراسان بود. گرچه که ادامه روند کنونی بسیاری از تغییرات را علیرغم خواست این یا آن فعال یا رهبر سیاسی اجتناب ناپذیر میکند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;راست است که رهبران جنبش سبز به درستی تا کنون بر مسالمت آمیز و قانونی بودن، عدم تمایل به براندازی و تلاش برای یافتن راه های خروج از بحران در چارچوب قانون اساسی موجود تأکید ورزیده اند. اما به راستی به پندار شما تا کی و کجا چنین وضعیتی می تواند ادامه پیدا کند؟ آن هم درست در شرایطی که هم مردم معترض، هم فعالان جنبش و هم رهبران سیاسی جنبش اعتراضی به شکل سیستماتیک در معرض شدیدترین سرکوب ها و کینه توزی ها قرار دارند. آیا به راستی در چنین شرایطی مردم معترض همچنان به همین شیوه های مسالمت آمیز مبارزه قناعت خواهند ورزید؟ آیا رهبران جنبش سبز خواهند توانست جنبش را در محدوده های مورد نظر خود و در اشکال قانونی و مسالمت آمیز حفظ کنند؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;لحظه ای در عالم تخیل به این اندیشه کنید که اگر در بهمن ماه سال 1357، همان زمان که دولت بختیار فرودگاه های ایران رابسته بود و مانع از پرواز هواپیمای حامل رهبر انقلاب ایران یعنی آیت اله خمینی شده بود و در همان هنگام که مردم در زیر رگبار گلوله مسلسل های نظامیان حامی رژیم شاهنشاهی شعار می دادند:"رهبران، رهبران، ما را مسلح کنید"، آیت اله خمینی در عوض موضع گیری های قاطعانه خود،در فکر سازش با سران رژیم شاهنشاهی بود، چه اتفاقی می افتاد؟ آیا او می توانست همچنان رهبری انقلاب را در دستان خود متمرکز کند؟ آیا مردم انقلابی و معترض او را پشت سر نمی گذاشتند و به رهبران قاطع تری روی نمی نمودند؟ آیا سرنوشت آیت اله خمینی نیز همانند سرنوشت بختیار و برخی از روحانیون هوادار سازش با رژیم شاه نمی شد؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به هر حال باید این نکته را مورد توجه قرار داد که نا امیدی توده های مردم از حل مشکلات و برآورده شدن خواسته هایشان از راه های قانونی و در چارچوب نظام موجود، شرایط بحرانی را به شکلی شتاب آلود به سمت حادتر شدن پیش می برد و شمارش معکوس را برای یک نبرد سرنوشت ساز قدرت رقم خواهد زد. در چنین وضعیتی که به هیچ وجه تصور نمی کنم مورد تمایل و علاقه دلسوزان میهن و هواداران صادق و صمیمی جنبش سبز باشد، همه چیز منوط و موکول به برتری قدرت خواهد شد. در این اوضاع تاکتیک های مبارزه تغییر خواهد کرد، شیوه های مبارزه متنوع تر خواهد شد و از جمله اعتصابات صنفی و سپس سیاسی به مرور شدت خواهند گرفت. در بدترین حالت و در شرایطی که راه هرگونه سازش و مذاکره مسدود شده باشد، شیوه های گوناگونی از مبارزه و قیام مسلحانه آغاز خواهد شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آن چه که در حال حاضر حائز اهمیت است؛ در درجه اول انسجام و سازمانیابی نیروهای موجود جنبش، سپس جذب نیروهای تازه نفس و در عین حال کمک به ریزش نیرو و تعمیق تضاد در جناح رقیب به همراه تلاش برای متقاعد کردن دست اندر کاران خردمندتر جناح اصولگرا به تمکین و عقب نشینی در مقابل خواسته های توده های میلیونی مردم است. در لحظه های نفس گیر کنونی از جنبش سبز مردم ایران تشکیل ستاد رهبری کننده متمرکز متشکل از افراد سیاسی کاردان، شجاع، خردمند از نحله های گوناگون فکری و سیاسی که مستقل باشند و به کاسبکاران بین المللی وابسته نباشند، اهمیت حیاتی دارد. لازم است که این ستاد رهبری در خارج از کشور تشکیل شود ولی در عین حال در پیوند تنگاتنگ با فعالان جنبش در داخل کشور قرار داشته باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;موارد ذکر شده در بالا باید در چارچوب یک برنامه منسجم و مدون استراتژیک برای تأمین تدارکات لازم و آمادگی برای یک رودرروئی نهایی قرار گیرد. رودر روئی نهایی که باید از صمیم قلب آرزو کرد حتی در نهایی ترین مراحل خود نیز همچنان دارای شیوه های مسالمت آمیز و صلح جویانه باشد. همیشه باید به یاد داشت که مبارزه برای به دست آوردن قدرت بخش ناچیزی از مبارزه سیاسی است؛ بخش اساسی تر مبارزه قدرت، حفظ قدرت در حین آمادگی برای صیانت از امنیت کشور در قبال تهدیدات داخلی و خارجی است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;27/11/1388&lt;br /&gt;منوچهر خاکی&lt;br /&gt;تهران &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/13745421-1722405160435356863?l=chapedemocrat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://chapedemocrat.blogspot.com/feeds/1722405160435356863/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=13745421&amp;postID=1722405160435356863' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/13745421/posts/default/1722405160435356863'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/13745421/posts/default/1722405160435356863'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://chapedemocrat.blogspot.com/2010/02/blog-post.html' title='آینده جنبش سبز'/><author><name>منوچهر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12497247302442477510</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='25' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_ceqfI05KMWg/TN4VU6RQQ1I/AAAAAAAAAMc/AZ7joaRAtxo/S220/07.jpg'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-13745421.post-1260585349468336792</id><published>2009-07-03T22:33:00.000+04:30</published><updated>2009-07-03T22:35:26.765+04:30</updated><title type='text'>قبله آزادی</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;خاکتان پرگُل باد.&lt;br /&gt;راهتان پر رهرو&lt;br /&gt;پر طنین پر آوا&lt;br /&gt;جنگل سبز سرود.&lt;br /&gt;گلِ اندامِ شما&lt;br /&gt;پرپر شد.&lt;br /&gt;جرمتان عشق،&lt;br /&gt;صداقت، امید.&lt;br /&gt;ای همه شور و سرور&lt;br /&gt;ای جوانی، پاکی!&lt;br /&gt;خاکتان پاکترین مقبره است.&lt;br /&gt;زائران در آنجا&lt;br /&gt;سوره عشق&lt;br /&gt;به هنگام دعا می خوانند.&lt;br /&gt;سر من سجده به خاک،&lt;br /&gt;سنگتان مهر نماز&lt;br /&gt;ذکر من نام شما&lt;br /&gt;حج من راه شماست،&lt;br /&gt;کعبه ام آزادی.&lt;br /&gt;حجره الاسود من&lt;br /&gt;لحظه های&lt;br /&gt;شادی است.&lt;br /&gt;دست در دست،&lt;br /&gt;رفیقان شما،&lt;br /&gt;مهرتان در دلشان&lt;br /&gt;پای در راه،&lt;br /&gt;غزل از عشق به لب&lt;br /&gt;دست فشان&lt;br /&gt;پا کوبان&lt;br /&gt;راه پیروزی خود&lt;br /&gt;می پویند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;منوچهر خاکی&lt;br /&gt;تهران&lt;br /&gt;12/04/1388&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/13745421-1260585349468336792?l=chapedemocrat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://chapedemocrat.blogspot.com/feeds/1260585349468336792/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=13745421&amp;postID=1260585349468336792' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/13745421/posts/default/1260585349468336792'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/13745421/posts/default/1260585349468336792'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://chapedemocrat.blogspot.com/2009/07/blog-post.html' title='قبله آزادی'/><author><name>منوچهر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12497247302442477510</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='25' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_ceqfI05KMWg/TN4VU6RQQ1I/AAAAAAAAAMc/AZ7joaRAtxo/S220/07.jpg'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-13745421.post-4338730350992976726</id><published>2009-05-21T13:46:00.000+04:30</published><updated>2009-05-21T13:48:33.729+04:30</updated><title type='text'>پاسخ به  م. مینایی</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;مقاله آقا یا خانم  م. مینایی را که در پاسخ به مقاله من به نام یک "گام به پیش" نوشته شده بود را در سایت صدای مردم خواندم. قبل از آنکه برای پاسخ گویی بخواهم وارد مبحث اصلی شوم، دوست دارم چند نکته ای را خاطر نشان سازم:&lt;br /&gt;1-     از اینکه این نویسنده محترم مقاله من را قابل دانسته اند که پاسخی بر آن مرقوم نمایند شاد شدم. چون برخلاف تصور ایشان من آن ادعاهای خیالی را ندارم. جهت مزید اطلاع عرض کنم که من فقط یک دانشجوی اخراجی از دانشگاه هستم که به دلیل عقاید چپ در زمان انقلاب فرهنگی پس از انقلاب، از ادامه تحصیل محروم شدم. بنابراین موفق نشدم که از تحصیلات کلاسیک بهره ای ببرم. جهت آن که روشن شود که من بهره فراوانی از دانش نبرده ام هم اصلاً نیازی به دم خروس و این حرف ها نیست. من خود آشکارا اعلام می کنم که در تمام این سال ها ضمن آنکه از ادامه تحصیل محروم بوده ام، علاوه بر آن برای امرار معاش ناگزیر بوده ام از بام تا شام کار کنم. فقط در ساعات بسیار محدود فراغت تلاش ورزیده ام حداکثر بهره را از زمان برای بالا بردن اطلاعات خود ببرم. به هر حال این مانع از آن نمی شود که من هر جا در مورد مسائل سیاسی نظری دارم آن را ابراز کنم.&lt;br /&gt;2-     ساده ترین راه تحقیر و پوزه به خاک مالی جهت نقد یک نویسنده این است که خود را به آن راه بزنی و بر خود فرض بگیری و وانمود کنی که او احمق و نادان است و ابتدائی ترین مطالب را نیز نمی فهمد و شروع کنی به توضیح دادن بدیهی ترین واقعیات به او برای آنکه ذهن خواننده شخص ثالث را منحرف و مخدوش سازی. به نظر من نویسنده دو گام به پس تا حد زیادی از این شیوه برای پاسخ گویی به بنده بهره برده اند. فقط سئوال من از ایشان این است که اگر به راستی من این قدر بیسوادم که حتی بدیهی ترین مسائل نیز از قبیل اینکه شرایط پلیسی زمان شاه مبارزه مخفی را به عده ای از مبارزین شریف تحمیل می کرد را نمی فهمم، اصلاً چه نیازی به آن بود که شما این همه وقت صرف مقاله من بکنید تا به آن پاسخ داده باشید؟&lt;br /&gt;3-     با وجود مطالب ذکر شده در بالا در مجموع می توانم بگویم که هدف نویسنده در واقع نقد نوشته من بود از زاویه دیدگاه خودش و هدف واقعی او لجن پراکنی و اتهام زنی بی مورد نبود. به هر حال من شخصاً در موقع خواندن مقاله ایشان احساس ناخوشایندی نداشتم.&lt;br /&gt;4-     از این موضوع که سایتی مانند صدای مردم همه گونه نظرات متفاوت را، البته عموماً در چارچوب چپ، و منجمله نظرات مرا منتشر می سازد، مسرورم و اعتقاد دارم این گونه برخورد های سازنده می تواند به اعتلای جنبش فکری چپ یاری رساند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما در مورد اصل مطلب:&lt;br /&gt;الف – انقلاب شکوهمند بهمن 1357 با خصایص ضد امپریالیستی، ضد استبدادی و عدالت جویانه آن که با حمایت میلیون ها تن از مردم زحمتکش ایران به پیروزی رسید، نقطه عطف بسیار مهمی در تاریخ معاصر میهن عزیز ما ایران است. نکته کلیدی که در مورد اثرات این انقلاب باید درک کرد و در تحلیل های سیاسی مد نظر قرار داد، این است که پس از این انقلاب حاکمیت یگانه نیروهای استبدادی تا بن دندان وابسته به امپریالیسم جهانی جای خود را به حاکمیتی مذهبی داد که از همان ابتدای پیروزی انقلاب و تشکیل حکومت جمهوری اسلامی ایران دارای خصلتی دو گانه و متضاد بود. گروهی از مذهبیون داخل در رهبری انقلاب و جمهوری اسلامی از همان ابتدای پیروزی انقلاب تضاد اصلی را تضاد کفر و اسلام شیعه اثنی عشری می دانستند و خواهان قبضه کردن حاکمیت در دستان خود بودند؛ که نیرو های چپ آن ها را انحصار طلب می نامیدند.&lt;br /&gt;از نظر نیروهای جزم اندیش و انحصار طلب، انقلاب ایران نه ضد امپریالیستی است و نه ضد استبدادی. عدالت اجتماعی هم کفری است که فقط از دهان عناصر کافر و مرتد بیرون می آید. انقلاب ایران برای ترویج اندیشه شیعه اثنی عشری در جهان کفر به وقوع پیوسته است. از این رو اولین وظیفه جمهوری اسلامی تسویه نیروهای دگر اندیش از هر طیف و وظیفه بعدی آن صدور شیوه تفکر شیعه به تمام نقاط جهان است.&lt;br /&gt;گروه دیگر که نیروهای چپ آیت اله خمینی و حامیان اوموسوم به نیروهای خط امام را جزء آن به شمار می آوردند، در حین اعتقادات مذهبی عمیق برداشتی مشابه نیروهای چپ از انقلاب ایران داشتند. آنها انقلاب ایران را گرچه با برداشت های ویژه خود ولی به هر حال یک انقلاب ضد امپریالیستی می دانستند. هدف انقلاب ایران را هم استقلال، آزادی و عدالت اجتماعی ارزیابی می کردند. با وجود اختلاف برداشت ها و اختلاف نظر های جدی نیروهای چپ با این گروه، در مجموع آن ها متحد طبیعی نیروهای چپ به حساب می آمدند. از نظر نیروهای چپ این گروه از دو شاخه اصلی تشکیل می شد: نیروهای واقع بین که معتقد بودند باید حضور نیروهای چپ را در جامعه پذیرفت و آن ها را تحمل نمود؛ این گروه گرچه معتقد به همکاری با نیروهای چپ نبودند ولی در برخی موارد جزئی و در موارد اجبار و اضطرار این نوع همکاری ها را می پذیرفتند. بخش دیگر این نیروها نیروهای روشن بین بودند که علاوه بر پذیرش دگر اندیشان و به طور مشخص نیروهای چپ و مارکسیست به عنوان یک واقعیت عینی در جامعه در چارچوب اهداف مشترک و به خصوص برای مقابله با دشمنان مشترک یعنی ارتجاع و امپریالیسم، معتقد به همکاری و اتحاد با این نیرو ها نیز بودند. اگر چه به دلیل فشار جریانات انحصار طلب، این همکاری و اتحاد به شکلی جدی و عمیق هرگز شکل عملی به خود نگرفت، ولی نمی توان وجود و حضور این نیروها را در عرصه سیاسی ایران منکر شد. در مجموع ارزیابی چپ دمکراتیک از مهندس میر حسین موسوی و حامیان او این بود که آنها را در کلیت خود باید در شمار نیروهای روشن بین قرار داد.&lt;br /&gt;از ابتدای پیروزی انقلاب دو گروه یاد شده اصلی ذکر شده در بالا وارد یک جدال برای تصرف و قبضه نمودن قدرت دولتی شدند که نیروهای چپ دمکراتیک آن جدال را نبرد "که بر که" می نامیدند. ارزیابی چپ دمکرات این است که با وجود اعوجاج ها، فراز و نشیب ها و تأثیرات آشکار و نهانی که نیروهای انحصار طلب در سیر حوادث داشتند که در برخی از موارد بسیار فاجعه بار و جبران ناپذیر می شد و علی رغم گردش به راست مهیب شخص آیت اله خمینی، در مجموع تا زمان حیات آیت اله خمینی گروه موسوم به خط امام در حاکمیت جمهوری اسلامی دست بالا را داشتند ولی پس از مرگ آیت اله خمینی جریان واژگونه شد گرچه همچنان نیروهای خط امام، مسلمانان انقلابی یا دمکرات انقلابی در عرصه حاکمیت ولو در حاشیه آن حضور دارند و تا حدی نیز اثر گذارند.&lt;br /&gt;ارزیابی دیگر و در عین حال جدید چپ دمکرات از نیروهای دمکرات انقلابی که من میر حسین موسوی را در حال حاضر نماینده آن ارزیابی می کنم این است که این نیروها با توجه به تجربیات و مطالعات خود در زمانی که از متن قدرت دور بوده اند، اکنون نسبت به گذشته استنباط های عمیق تر و دقیق تری در مورد امپریالیسم، دمکراسی و مبارزات سیاسی در قیاس با گذشته یافته اند که نسبت به قبل از نظر بالقوه آن ها را به نیروهای چپ نزدیک تر می سازد.&lt;br /&gt;پس از این مقدمه بالنسبه طولانی ولی لازم، پاسخ های خود را به نقد یاد شده مطرح می سازم:&lt;br /&gt;م. مینایی اسم با مسمایی برای مقاله خود انتخاب نموده است؛ چون کسی که واقعیت های مذکور را نبیند، انقلاب شکوهمند بهمن را در نظر نگیرد و شرایط سیاسی ایران پس از انقلاب را با وجود این همه پیچیدگی اش با شرایط ایران شاهنشاهی یکسان بیانگارد نه دو گام به پس که ده ها گام به عقب برداشته است.&lt;br /&gt;بحث شرکت یا عدم شرکت در انتخابات امر به غایت ساده ای نیست سهل است که بحثی بسیار پیچیده و چند جانبه است. در این مورد باید در هر شرایط مشخص تحلیلی مشخصی ارائه نمود و با ارزیابی دقیق از شرایط سیاسی حاکم بر جهان و جامعه، وضعیت رشد جنبش طبقاتی از حیث سازمانی و آگاهی اقشار زحمتکش در رابطه با سایر اقشار اجتماعی، مرحله جنبش اجتماعی از نقطه نظر جایگاه تاریخی، و همچنین وضعیت کاندیداهای شرکت کننده در انتخابات برای هر دوره خاص از انتخابات، پاسخ مناسب یافته و تصمیم گیری شود.&lt;br /&gt;در مورد این دوره از انتخابات، چپ دمکرات با در نظر گرفتن مجموعه شرایط مذکور و همچنین با تحلیل انقلاب ایران مطابق ارزیابی مذکور در بالا تصمیم گرفته است که فعالانه در دهمین دوره از انتخابات ریاست جمهوری شرکت نماید. موضع گیری شخص من از ماهها پیش حمایت گسترده و همه جانبه از شخص مهندس میر حسین موسوی به عنوان نماینده نیروهای روشن بین خط امام یا همان دمکرات های انقلابی بوده است و اکنون نیز همان است.&lt;br /&gt;در این مورد به م. مینایی می گویم حتی اگر حرف شما را بپذیریم که شرکت کردن ما در انتخابات در دوره های پیشین هیچ گونه دستاورد مثبتی برای مردم نداشته است؛ که در واقع چنین نیست؛ نمی توان منکر این شد که شرکت نکردن و تحریم انتخابات دوره نهم ریاست جمهوری توسط بسیاری از روشنفکران و نیروهای چپ، دستاوردهای منفی بی شماری برای مردم زحمتکش ایران داشته است.&lt;br /&gt;در ضمن برای شرکت در انتخابات و کسب تجربه و یادگیری مشارکت سیاسی نیز مسلماً نمی توان صبر کرد تا جمهوری کاملاً دمکراتیک و پارلمانی واقعی به وجود بیاید. تازه این جمهوری صد در صد دمکراتیک چگونه می تواند به وجود بیاید؟ خود بخود به وجود می آید یا احیاناً آمریکا و اسرائیل می آیند برای ما می آفرینند؟ شاید ارتش باید با یک کودتا چنین جمهوری را برای ما بسازد؟ مگر نه این است که این جمهوری صد در صد دمکراتیک و پارلمانی باید توسط مردم ایران ساخته شود. آیا مردمی که تجربه مشارکت سیاسی و شرکت در انتخابات را نداشته باشند قادرند آن جمهوری خیالی شما را بسازند؟&lt;br /&gt;جهت اطلاع خوانندگان محترم و م. مینایی عزیز اینجا اضافه کنم که من هیچ یک از افکار منعکس شده در نوشته های خود را شخصاً ابداع یا اختراع نکرده ام و هرچه را که در این مقاله و سایر مقالات اظهار می دارم ساخته فکر اندیشمندان دیگر است.&lt;br /&gt;نکته دیگری باید توضیح داده شود و آن اینست که منظور من از گروه ها و سازمان هایی که مثل قارچ از زمین سبز شدند، به هیچ رو نیروهای اصیل چپ که دارای پایگاه مشخص اجتماعی بودند و صادقانه با استبداد و امپریالیسم در حال مبارزه بودند و در عین حال تحت تأثیر دیکتاتوری و سبعیت ساواک و رژیم پهلوی مجبور به روی آوری به مبارزات مخفی شده بودند، نیست؛ حتی آن طیف هایی که من احیاناً به صورت عمیق و ریشه ای با شیوه مبارزات آن ها مخالف بودم. بلکه منظور من دقیقاً نیروهایی بود که به راستی مانند قارچ از زمین سبز شده بودند و بدون هیچ استدلال منطقی به همگان دشنام می دادند. آنان که مانند قارچ پدیدار شدند و مانند قارچ نیز ناپدید گشتند.&lt;br /&gt;اضافه می کنم که من هیچ گونه قضاوتی در مورد اینکه آقای موسوی در کشتارهای دهه شصت دست داشته یا خیر نکردم. بلکه ففط اظهار نمودم که قضاوت در این مورد در حیطه دانش و تخصص من نیست. به هر حال من خود نیز به روشن شدن این موضوع و موضوعات مشابه علاقمندم. فقط لازم می دانم این نکته را روشن سازم که بنابر دلایل ذکر شده در بالا من حاکمیت جمهوری اسلامی را یکدست نمی دانم و هیچگاه نیز آن را یکدست نمی دانسته ام. از این رو مسائل را پیچیده تر از آن می دانم که صرفاً کسی را بتوان به دلیل داشتن سمت ریاست قوه مجریه، مسئول تمام اقدامات انجام شده در دوره صدارتش دانست.&lt;br /&gt;من هرگز در مورد روشنفکران چنین اظهاری ننمودم که آنان هیچ انتقادی از اصولگرایان نکرده اند. منظور من دقیقاً کسانی بود که هرگز هیچ انتقاد جدی از اصولگرایان نکرده اند؛ ولی اکنون هنوز اصلاح طلبان به قدرت نرسیده به اصطلاح افشاگری علیه آنان را شروع کرده اند. بدون در نظر گرفتن اینکه این گونه موضع گیری ها در تحلیل نهایی به نفع اصولگرایان حاکم تمام می شود.&lt;br /&gt;عدم درک این مسئله نیز مرا می آزارد که چرا نزدیک شدن به اهداف استراتژیک و آرمان های بزرگ انقلابی باید برای م. مینایی مضحک جلوه کند. گیریم که این شبیه نوشته ها و گفته های آرمین و نبوی باشد. در مورد مشابهت با افکار حسین شریعتمداری من توضیحی نمی دهم و قضاوت را به عهده خوانندگان می گذارم.&lt;br /&gt;من هرگز آقای میر حسین موسوی را از نزدیک ندیده ام و ایشان نیز به احتمال بسیار قریب به یقین تا کنون حتی نام مرا نیز نشنیده اند؛ چه رسد به اینکه بخواهند به من قول هایی هم داده باشند. گرچه در عالم سیاست هیچ یک از این موارد را گناه کبیره و نابخشودنی نمی دانم و اگر یک زمانی بر فرض تقریباً محال چنین اتفاقاتی بیفتد، استقبال خواهم کرد.&lt;br /&gt;من در مقاله گفته ام که رهبران اصولگرایان از این نظر با بحران سیاسی مواجه شده اند که هم با احمدی نژاد مشکلات جدی دارند و هم نمی خواهند بگذارند میر حسین موسوی رئیس جمهور شود و این را فاجعه ای برای جناح خود به حساب می آورند. این مسئله مغایرتی با این مسئله که آنها با وجود داشتن برخی اختلافات جدی با محمود احمدی نژاد، در این شرایط حساس از او حمایت می کنند ندارد. از این گونه موارد در عالم سیاست بسیار اتفاق می افتد. در جبهه اصلاح طلبان نیز بسیاری از جریانات با وجود داشتن اختلافات جدی با میرحسین موسوی یا کروبی در نهایت از یکی از این دوکاندیدا حمایت می کنند. به نظرم علاوه بر افزودن بر مطالعات سیاسی، م. مینایی عزیز بد نیست اندکی هم در مورد اسلوب دیالکتیک مطالعه کنند.&lt;br /&gt;در انتها به صراحت اعلام میکنم واز این گفته خود نیز دلشادم که من با در خطر گرفتن جمهوری اسلامی و سرنگونی آن در تحت هر شرایط و توسط هر نیروئی موافق نیستم و نمی توانم باشم. به صراحت اذعان می دارم که اگر جمهوری اسلامی ایران از جانب اسرائیل، ایالات متحده آمریکا یا سلطنت طلبان وابسته به آنان مورد تهدید یا هجوم قرار گیرد، من در کنار جمهوری اسلامی خواهم بود و نه در کنار تهدید کنندگان آن. از نظرگاه من این مسئله با این موضع من مغایرت ندارد که بگویم چنانچه نیروئی مترقی قادر باشد توده های میلیونی مردم را برای پیشرفت به سوی تحولات دمکراتیک و عدالت اجتماعی بسیج کند و آنان را به صحنه بیاورد، من هم در صفوف اعتراضی مردم جای خواهم گرفت.&lt;br /&gt;در پایان از م. مینایی، دوست عزیز و رفیق بالقوه ام خواهش می کنم به جای این پشت هم اندازی ها و آسمان و ریسمان به هم بافتن ها، سریع تر و تا دیر نشده موضع واقعی خود را نسبت به انتخابات ریاست جمهوری مشخص سازد و فعالانه در جهت موضگیری خودش شروع به فعالیت و تبلیغ کند. دوست عزیز شما هوادار تحریم هستید؟ از موسوی یا کروبی حمایت می کنید؟ آیا مرید رضا پهلوی هستید؟ آیا جمهوری خواه هستید؟ شاید شیفته هواداران بختیارید؟ نکند دل در گروی سهام عدالت آقای دکتر احمدی نژاد دارید؟ موضع شما هرچه که باشد؛ من اصلاً گمان نمی کنم که شما چپ باشید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;منوچهر خاکی&lt;br /&gt;31/02/88&lt;br /&gt;تهران&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اصل مقاله م. مینایی به نام دو گام به پس:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.sedayemardom.net/didgah/articles_detail_didgah.php?aid=217"&gt;http://www.sedayemardom.net/didgah/articles_detail_didgah.php?aid=217&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اصل مقاله منوچهر خاکی به نام یک گام به پیش:&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.sedayemardom.net/maghalat/articles_detail_siasi.php?aid=456"&gt;http://www.sedayemardom.net/maghalat/articles_detail_siasi.php?aid=456&lt;/a&gt;&lt;br /&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/13745421-4338730350992976726?l=chapedemocrat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://chapedemocrat.blogspot.com/feeds/4338730350992976726/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=13745421&amp;postID=4338730350992976726' title='3 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/13745421/posts/default/4338730350992976726'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/13745421/posts/default/4338730350992976726'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://chapedemocrat.blogspot.com/2009/05/blog-post_21.html' title='پاسخ به  م. مینایی'/><author><name>منوچهر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12497247302442477510</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='25' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_ceqfI05KMWg/TN4VU6RQQ1I/AAAAAAAAAMc/AZ7joaRAtxo/S220/07.jpg'/></author><thr:total>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-13745421.post-1178875493541081964</id><published>2009-05-10T23:56:00.001+04:30</published><updated>2009-05-12T17:59:11.944+04:30</updated><title type='text'>یک گام به پیش</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;این روزها گاهی از اوقات، آدم با خواندن برخی مقالات در سایت های اینترنتی چپ، ناخودآگاه به یاد روزهای پس از انقلاب می افتد. همان روزها که با باز شدن فضای سیاسی جامعه، به یکباره و بصورت ناگهانی انواع و اقسام گروه ها و سازمان های اولترا چپ و مافوق انقلابی مثل قارچ از زمین سبز شدند و با صداهایی که گوش فلک را کر می کرد، شروع کردند به ناسزا دادن به زمین و زمان. حالا ناسزا نده و کی بده.&lt;br /&gt;همان ها که تا دیروز یا در کنج مخفی ترین پناهگاههای زیر زمینی بودند و هیچ اثری از آنان مشاهده نمی شد و یا اینکه در کنارت بودند و تو هرگز هیچ نشانه انقلابی بودن را در آنها مشاهده نکرده بودی، به ناگاه با پز انقلابی دو آتشه به صحنه سیاسی وارد شدند و نیرو های چپ روشن بین که در تمام سالهای خفقان سیاسی همواره در تمام صحنه ها حضور داشتند و به شیوه ای علمی و اصولی همراه با تدبیر و درایت انقلابی همه جا ابراز وجود و اعتراض می کردند را سازشکار و اپورتونیست نامیدند. همه این ها البته در شرایط وجود حاشیه امنی بود که در پی انقلاب ضد امپریالیستی و مردمی بهمن به وجود آمده بود. آن وقت در آن فضای نسبتاً باز سیاسی، انقلابی های دو آتشه به یکباره مدعی شده بودند و می خواستند خون بهای همه جان باختگان و شکنجه دیدگان را از رهبران سیاسی آن روز جامعه بگیرند.&lt;br /&gt;امروز هم هنوز چیزی نشده و با آنکه هنوز اتفاق خاصی نیفتاده است، عده ای به فکر کلاه ساختن از نمد اصلاحات افتاده اند و برای آنکه از قافله عقب نمانند، در پرتو تنها حضور میر حسین موسوی در عرصه رقابت های انتخابات ریاست جمهوری از مخفیگاه های چند لایه شان بیرون خزیده اند تا ادعای ارث و میراث کنند و انتقام همه جان باختگان آزادی را از موسوی بگیرند. اینکه آقای مهندس موسوی آیا به راستی در کشتارهای دهه شصت نقش داشته و مسئول بوده است یا نه را من نمی دانم و اصولاً قضاوت کردن در حیطه تخصص من نیست و به هر حال این گونه مسائل باید در آینده روشن شود. اما در همان حال این یک واقعیت انکار ناپذیر است که او هنوز رئیس جمهور نشده، بسیاری از نیروهای چپ فضا را برای حضور مجدد در عرصه سیاست جامعه ایران مناسب تشخیص داده اند و پس از سال ها دوباره مشغول عرض اندام در این صحنه شده اند.&lt;br /&gt;در عین حال شاید باید به این گونه رفقا خاطر نشان کرد که: رفقا! هنوز که خبری نشده است و هنوز که موسوی رئیس جمهور نشده است. فکر نمی کنید برای به میدان آمدن کمی زود باشد؟ آقایان! از نیروهای اصولگرا که چیزی را نباید طلب نمود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در هر صورت از این مسئله که بگذریم برای عده ای از رفقای چپ هنوز هم شرکت کردن یا نکردن در انتخابات یک مسئله حل نشده باقی مانده است. عده ای از رفقا با وجود آنکه عواقب سیاست تحریم را در سال های گذشته به روشنی دیده اند و نتایج اش را تجربه کرده اند، باز هم بدانسان از سیاست تحریم سخن می گویند که گویی تاکتیک جدید و بدیعی را کشف کرده اند و باز هم شعار تحریم را سر داده اند. برخی از آنان موضوع را اینگونه مطرح می کنند که گویا کسانی که سیاست شرکت در انتخابات را تبلیغ می کنند، انسانهای منفعل و بی عملی هستند و توده های میلیونی که در اطرافشان حلقه زده اند را عاطل و باطل نگه داشته اند و دست به هیچ گونه عمل انقلابی نمی زنند.&lt;br /&gt;آقایان! شما کجای کار ایستاده اید؟! ما حتی برای آنکه مردم اطرافمان را از رخوت و انفعال بیرون آوریم و به صحنه مبارزات قانونی برای انتخابات و رأی دادن هم بکشیم، مشکل داریم. یا این گونه است که شما در حال سیر کردن در ابرها و آسمان ها هستید و از واقعیات جامعه کنونی ما بی خبر هستید. و یا اینکه مردمی که در اطراف شما هستند از جنس مردم دیگری هستند و ما بی اطلاع هستیم. هم سخن با لنین باید بگوییم: آقایان!، رفقا!، شما میلیون ها تن از مردم را بسیج کنید و به میدان بیاورید ببینیم. شما توده های میلیونی مردم را به عرصه فعالیت انقلابی بکشید؛ باور کنید که ما هیچ گونه ادعایی نداریم و اگر شما موفق به این امر شوید، مطمئن باشید که ما هم در ته صف توده ها قرار خواهیم گرفت و بدون اندکی تردید رهبری شما را می پذیریم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از این بحث هم که گذر کنیم، واقعیت اینست که مشارکت سیاسی یکی از ارکان مهم دمکراسی است و آن هم یاد گرفتنی و از طریق تجربه سیاسی قابل حصول است. از ابتدائی ترین ابزارهای تجربه مشارکت سیاسی شرکت در مبارزات قانونی، پارلمانی و به خصوص رأی دادن است. البته مفهوم شرکت در انتخابات برابر با مطلق پنداشتن این شیوه از مبارزه سیاسی نیست. و هیچ نیروی سیاسی جدی چپ سایر راهها و شیوه های شرکت در مبارزات را نفی نمی کند. نیروهای چپ باید در تمام عرصه های فعالیت سیاسی حضور فعال و مؤثر داشته باشند. هم مبارزه برای پیش بردن راههای اصلاح طلبانه و پارلمانی و هم در صورت وجود شرایط مساعد و مقتضی شرکت در مبارزه انقلابی. اما کاملاً روشن است که بدون کسب تجربه در مبارزات قانونی و رفرمیستی، توده ها قادر به شرکت در مبارزه انقلابی آن هم به صورت سازمان یافته و آگاهانه نخواهند بود.&lt;br /&gt;از این ها گذشته نظر شخص من در مورد این دوره از انتخابات ریاست جمهوری این است که این دوره یکی از حساس ترین و سرنوشت ساز ترین آن هاست. یعنی اینکه ما از لحاظ تاریخی در وضعیتی قرار داریم که این مسئله که ما به فاز جدیدی انتقال پیدا کنیم یا خیر تا حد زیادی به نتیجه این دوره از انتخابات ریاست جمهوری بستگی دارد. سئوال اینجاست که آیا ما قادر خواهیم بود خود را از زیر صفر به بالای آن، صرفنظر از میزان این تغییر بکشانیم؟&lt;br /&gt;افزون برآن چنانچه مجاز باشیم صرفاً براساس وعده های انتخاباتی سنجشی انجام دهیم – و به نظر میرسد که در حال حاضر چارۀ دیگری جز این نداریم – باید بگویم از نظر شخص من برخلاف بسیاری از دوره های انتخابات ریاست جمهوری در گذشته، انتخاب نه بین بد و بدتر بلکه با در نظر گرفتن مجموعه شرایط موجود و مشخصی که در آن قرار گرفته ایم انتخاب بین بد و خوب است. همچنین به اعتقاد من پیروزی اصلاح طلبان در این دوره از انتخابات یگ گام بزرگ به پیش در جهت نزدیک شدن به اهداف استراتژیک و آرمان های بزرگ انقلابی است.&lt;br /&gt;پیگیری مطالبات، سیاست اتحاد و انتقاد ، گله و شکایت از مسائل تاریخی بماند برای بعد از پیروزی در انتخابات. فعلاً یگانه وظیفه همه نیروهای روشن اندیش چپ و دمکرات حمایت همه جانبه، پرشور و نیرومند از مهندس میر حسین موسوی در سمت پیروزی او در دهمین دوره از انتخابات ریاست جمهوری است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وضعیت سیاسی در رابطه با این دوره از انتخابات بدین گونه است که بر طبق شواهد موجود چهار کاندیدای اصلی حاضر در صحنه انتخابات عبارتند از: آقایان میر حسین موسوی، مهدی کروبی، محمود احمدی نژاد و محسن رضایی.&lt;br /&gt;اصلاح طلبان چپ و چپ های اصلاح طلب از مدتی پیش انتخاب خود را کرده اند و فعالانه از میر حسین موسوی حمایت می کنند. آنها حتی در این عرصه به صورت جدی مشغول فعالیت تبلیغاتی نیز شده اند. چپ های تحولخواه هنوز در کلیت خود تصمیم جدی واحدی نگرفته اند و دچار پراکندگی آرا و تردید و بلاتکلیفی هستند. لازم است که این طیف از نیروهای چپ نیز حساسیت مقطع تاریخی را در نظر گیرند، هرچه سریعتر تصمیم گیری کنند و وارد عمل شوند. توصیه اینجانب به این طیف از رفقای چپ این است که این دوره از انتخابات را به مثابه مرحله ای مهم و سرنوشت ساز از تحولات آینده در نظر گیرند که لازمه پیروزی در مراحل آتی است و لذا بدون فوت وقت فعالانه در حمایت از میر حسین موسوی وارد فعالیت شوند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اصلاح طلبان لیبرال مدتی بلاتکلیف و سردرگم بودند. عده ای از آنان پس از کنار کشیدن آقای خاتمی تلاش کردند عبداله نوری را به صحنه بیاورند که در نهایت خود او از زیر این بار شانه خالی کرد. عده ای هم قدری سعی کردند که شیخ حسن روحانی را مطرح کنند که آن ها هم توفیق زیادی کسب نکردند. پس از نا امیدی قطعی اصلاح طلبان لیبرال از بازگشت سید محمد خاتمی و کاندیداتوری عبداله نوری، آنان دو دسته شدند. عده ای از آنان به ستاد انتخاباتی مهدی کروبی رفتند و عده نسبتاً بیشتری نیز به گرد میر حسین موسوی حلقه زدند.&lt;br /&gt;پیوستن بخش وسیعی از اصلاح طلبان لیبرال منش به جبهه حامیان مهندس موسوی در بدو امر بسیار خوشحال کننده به نظر می رسید. ولی در همان حال برخی نگرانی ها را نیز در میان نیروهای چپ بر انگیخت. به خصوص که مهندس موسوی هم پس از این رخداد و برای قدردانی از آنان برخی موضع گیری های لیبرال منشانه را نیز چاشنی تبلیغات انتخاباتی خود کرد. نظر شخصی من این است که این گونه موضع گیری ها را باید ناشی از جبر زمان، موقعیت کنونی جهان و وضعیت مشخص جو فکری جامعه ایران دانست. بهای بسیار زیاد نباید به این گونه موضع گیری ها در شرایط مشخص فعلی داد و در مجموع آن را باید نوعی تدبیر تاکتیکی و موقت به حساب آورد. ضمن آن که به هر حال به نظر میرسد اتحادی ولو موقت و ناپایدار بین اصلاح طلبان چپ و اصلاح طلبان لیبرال ضرورت گریز ناپذیر مقطع تاریخی مشخص کنونی باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وضعیت جبهه اصولگرایان در شرایط معروفیت کاندیدای اصلی آنها و حتی محبوبیت او در میان برخی از لایه های اجتماعی، این گمان را ایجاد می کند که وضعیت وخیم تر از این حرف ها باشد. به نظر می رسد که عده زیادی از شخصیت های کلیدی، استراتژیست ها و مقامات رده بالای این جبهه، بیش از آن که نگران شکست دکتر احمدی نژاد در عرصه رقابت های انتخاباتی باشند، از پیروزی او در این عرصه واهمه دارند. عده زیادی از آن ها به این نتیجه رسیده اند که ادامه وضعیت کنونی نه تنها می تواند لطمات جبران ناپذیری به اعتبار نظام جمهوری اسلامی در عرصه ملی و بین المللی وارد سازد، بلکه همچنین این وضعیت می تواند موجودیت و کلیت نظام را نیز در معرض خطرات جدی قرار دهد.&lt;br /&gt;بسیاری از رهبران اصولگرا و به خصوص جناح راست اقتصادی آن ها تلاش زیادی کردند که شخصیت دیگری را از این جبهه وارد میدان کنند. امید آنها به خصوص تا حد زیادی به ورود دکتر ولایتی بود. ولی در نهایت او چنین نقشی را پذیرا نشد. بنابر این در آخر آقای محسن رضایی در این نقش قرار گرفت. کاندیدایی که به نظر نمی رسد شانس زیادی برای تأثیر گذاری در میدان رقابت ها داشته باشد. به هر حال مشکل اصلی رهبران اصولگرایان خصوصاً آنان که دل خوشی از سیاست های من درآوردی، تکروانه و لجوجانه آقای احمدی نژاد ندارند، این است که مهره دیگری را ندارند که در این مدت کوتاه بتوانند جانشین او سازند. اما از طرف دیگر پیروزی میر حسین موسوی را نیز فاجعه ای برای طیف خود به شمار می آورند.&lt;br /&gt;در هر صورت لازم است به این مسئله توجه شود که در حال حاضر اصلی ترین جناح های اصولگرا تصمیم جدی گرفته اند که با وجود همه اختلافات خود با احمدی نژاد در مدت کوتاه باقیمانده تا بیست و دوم خرداد ماه با تمام نیروی خود از او حمایت کنند. این را باید جدی گرفت و دچار خوش خیالی کاذب نشد. در ضمن و به خصوص نباید تصور کرد که در شرایط حاضر تبلیغات پوپولیستی و وعده های عوام فریبانه احمدی نژاد و حامیان او برد و تأثیر آنچنانی در جامعه ما ندارد. به هیچ وجه چنین نیست. متأسفانه جامعه ما بخصوص در روستاها، شهرستان های کوچک و حتی محلات وسیع فقیر نشین شهر های بزرگ آن چنان با مشکل محرومیت روبروست و در نظر برخی از اقشار این گونه وعده ها چنان فریبنده است که این وضعیت حتی آقای کروبی را نیز دوباره دچار این وسوسه کرده است که از این گونه شعار ها و تبلیغات برای پیروزی در انتخابات بهره ببرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تصور شخصی من این است که در شرایط خطیر و حساس و به خصوص چنانچه نظر سنجی ها برتری نسبی مهندس موسوی را نشان دهند، آقای کروبی به نفع او کنار خواهد رفت. علاوه بر آن شخصاً اعتقاد دارم عده ای از افراد و جریانات اصولگرا حتی در داخل نهاد های نظامی و انتظامی نیز به صورت انفرادی و مستقل از میر حسین موسوی حمایت خواهند کرد.&lt;br /&gt;با این حال وضعیت بسیار حساس است و اصلاً نباید این گونه تصور نمود که پیروزی موسوی قطعی و تضمین شده است. مسئله اصلاً بدین سادگی نیست و هنوز هم باید خطر فریب خوردن اقشار و لایه هایی از طبقات محروم را جدی تلقی نمود.&lt;br /&gt;یک نکته دیگر را نیز قصد دارم اینجا اضافه کنم و آن را باید هشداری به نیروهای چپ تلقی نمود. اخیراً مشاهده می شود که برخی از ارتجاعی ترین نیروهای سیاسی ایران که به خصوص مورد نفرت نیروهای چپ هستند، از جمله برخی از سلطنت طلبان و برخی نیروهای متصل به افرادی نظیر حسین شریعتمداری، با تظاهر به حمایت از میر حسین موسوی و هم زمان رفتار های نفرت برانگیز، تلاش می ورزند نیروهای چپ را نسبت به هواداران موسوی بد بین کنند و در نهایت آنها را منفعل سازند تا این طیف از شرکت در انتخابات چشم پوشی کند و عرصه را برای نیروهای ارتجاعی باز گذارد. باید نسبت به این ترفند های پیچیده از جانب نیروهای ارتجاعی نیز عمیقاً حساس وهشیار بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در شرایط کنونی چاره کار تنها فعالیت گسترده و همه جانبه تبلیغاتی نیروهای ترقیخواه چپ و دمکراتیک به موازات آگاه سازی لایه های هرچه بیشتری از توده های مردم، هشدار دادن به آنان نسبت به ترفندها و حذر باش آنان در مورد فریب خوردن از وعده های پوچ، تو خالی و غیر قابل اجراست.&lt;br /&gt;خطری که به صورت جدی وجود دارد این است که با در نظر گرفتن عدم امکان تحقق وعده ها، اصول گرایان در صورت پیروزی در انتخابات،  برای حفظ تسلط خود، چاره ای جز تشدید جو سرکوب و خفقان نخواهند داشت.&lt;br /&gt;برای برداشتن گام مهمی به پیش در راه رسیدن به اهداف و آرمان های انسانی، برای نزدیک شدن هرچه بیشتر به صلح، دمکراسی و عدالت اجتماعی برای کمک به پیروزی اصلاح طلبان در انتخابات پیش رو، برخیزیم و با تمام نیرو و همت خود تلاشی تازه را سازماندهی کنیم. به امید پیروزی.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;منوچهر خاکی&lt;br /&gt;تهران&lt;br /&gt;20/02/ 1388&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/13745421-1178875493541081964?l=chapedemocrat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://chapedemocrat.blogspot.com/feeds/1178875493541081964/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=13745421&amp;postID=1178875493541081964' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/13745421/posts/default/1178875493541081964'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/13745421/posts/default/1178875493541081964'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://chapedemocrat.blogspot.com/2009/05/blog-post.html' title='یک گام به پیش'/><author><name>منوچهر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12497247302442477510</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='25' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_ceqfI05KMWg/TN4VU6RQQ1I/AAAAAAAAAMc/AZ7joaRAtxo/S220/07.jpg'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-13745421.post-3973770075285167382</id><published>2009-04-15T06:43:00.000+04:30</published><updated>2009-04-15T06:45:46.656+04:30</updated><title type='text'>جهان متلاطم</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;در همان حال که ایالات متحده آمریکا با بحران هولناک مالی دست و پنجه نرم می کند و آقای باراک اوباما رئیس جمهور دمکرات تلاش می ورزد با نشان دادن چهره ای با ظاهر متفاوت و معقول تر از آمریکا، روابط خدشه دار شدة آن با جهان و به خصوص افکار عمومی جریحه دار شده را ترمیم کند، کشور های آمریکای لاتین در حال اجرای نمایشی از چپ گرائی هستند. آن کشور ها یک به یک به اشکالی متفاوت سمت گیری چپ می یابند. آخرین نمونه این سمت گیری چپ پیروزی جبهه فارابوندو مارتی در انتخابات ریاست جمهوری السالوادور است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در چنین شرایطی دو مطلب بیشترین نگرانی را برای ایالات متحده فراهم می سازد. اول این نگرانی که مبادا فروشندگان و خریداران نفت به یکباره به این تصمیم و توافق دست یابند که معاملات نفتی را با ارز دیگری غبر از دلار آمریکا انجام دهند. در اینصورت کسر بودجه و سقوط ارزش دلار به صورت واقعیتی دهشتناک خود را نمایان خواهد ساخت. ضمن اینکه هم اکنون نیز این ارزش بیشتر جنبه صوری و غیر واقعی دارد. ترس دیگر گردانندگان نظام سرمایه داری کلان آمریکا از این است که خریداران اوراق قرضه بانک مرکزی دولت فدرال و به خصوص چین که مبالغ متنابهی از این اوراق را خریداری کرده است، تصمیم بگیرند این اوراق را نقد سازند. این رخداد که نگرانی از آن با توجه به برخی اشارات چین در این زمینه چندان هم بی مورد نیست، می تواند اقتصاد بحران زده و بیمار امپراتور بزرگ جهان را کاملاً فلج و زمین گیر کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این گونه اقدامات از جانب کشورهای جهان که هیچ یک هم چندان دل خوشی از قدر قدرتی امپریالیسم آمریکا ندارند، می تواند نهاد های مالی و اقتصادی ایالات متحده را به سمت سقوطی شتاب آلود، بسیار زودتر از زمانی که برخی از اقتصاددانان و اندیشمندان چپ گرا پیش بینی می کردند، پیش براند.&lt;br /&gt;استراتژیست های ایالات متحده آمریکا از این گونه نگرانی هاست که دچار سرگیجه و سردر گمی شده اند. آنان قادر به تصمیم گیری قطعی در این مورد نیستند که آیا باید سیاست مرعوب کردن جهانیان را برای وادار نمودن آنان به تسلیم در برابر خواسته های ارباب سرمایه داری جهان ادامه دهند و یا اینکه با نشان دادن چهره ای مهربان تر و متواضعانه تر به اهداف یاد شده در جهت منافع آمریکا و کمک به برون رفت از بحران های حاد اخیر نائل آیند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در هر صورت چه آمریکا چهره ای ترسناک و عبوس از خود به نمایش بگذارد و چه چهره ای متبسم و مهربان، هر انسان آگاه و گوش بزنگی با اندکی تیز کردن گوشها، قادر است صدای ترک خوردن تیر های چوبی فرسوده بنای کاخ عظیم سرمایه داری جهانی را در زیر بار سنگین بحران مالی فزاینده و شتابگیر اخیر که از بانک ها و وام های پرداختی آنان به اقشار کم درآمد برای تهیه مسکن شروع شد و هم اینک به سرعت در حال گرفتن دامن صنایع بزرگ است، به تدریج بشنود.&lt;br /&gt;اینکه چنین بحران عظیمی وجود دارد قابل تردید نیست. در مورد فزایندگی و شتابگیری این بحران در شرایط جاری که با گسترش نارضایتی توده ای از بحران یاد شده همراه است نیز نمی توان شک کرد. آن چه هنوز در آن جای تردید فراوان وجود دارد این است که آیا این بحران عظیم مالی و اقتصادی و نارضایتی توده ای حاصل از آن می تواند به یک جنبش انقلابی سازمان یافته منجر شود یا خیر؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همة نیروهای ترقی خواه و پیشرو در سرتاسر جهان می باید امید آن را داشته باشند که بحران یاد شده در چنین جهتی پیش رود. به عبارت دیگر باید آرزو داشت و امیدوار بود که نیروها و احزاب چپ رادیکال در کشورهای پیشرفته سرمایه داری قادر باشند این نارضایتی را تبدیل به جنبشی انقلابی کنند و رهبری آن را به دست گیرند. در غیر این صورت در شرایط چنین بحرانی خطر استیلای یک جریان فاشیستی به شدت و به شکلی جدی وجود دارد. چنین فاجعه ای به نفع هیچ یک از مردم صلح دوست و آزادیخواه جهان نیست.&lt;br /&gt;از همین رو امیدوار بودن و آرزو داشتن کافی نیست، بلکه همة نیروهای چپ و ترقیخواه جهان باید در حد توان خود تلاش ورزند تا احزاب چپ جهان قادر گردند هرچه زودتر بر بحران های ایدئولوژیک و سازمانی خود فائق آیند و توانائی رهبری جنبش ها و اعتراضات مردمی را در سراسر جهان به دست آورند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این توانائی می تواند راه را برای فراروئی جنبش ها به حرکت های عظیم انقلابی به منظور در هم شکستن بنای کهنه و فرسوده نظام سرمایه داری جهانی و ساختن جامعه ای نوین فارغ از بندگی طبقاتی و استثمار فرد از فرد یعنی سوسیالیسم هموار سازد.&lt;br /&gt;در همان حال این بحران جهانی نظام سرمایه داری در اروپا هر روز بیشتر منجر به نا امیدی اقشار وسیع تری از مردم زحمتکش از احزاب و جریانات چپ میانه، شیوه های انتخاباتی مبارزه طبقاتی و روی آوری تدریجی به اشکال رادیکال تر از قبیل تظاهرات خیابانی و اعتصابات (فعلاً موضعی) می گردد. بحران های عمیق مالی سرمایه داری جهانی امکان رشوه دهی سردمداران سرمایه داری اروپا به مزدکاران این جوامع، از طریق سیستم دولت رفاهی تئوریزه شده از سوی جان مینارد کینز را از آنان سلب نموده است. ضمن آنکه اقشار فرودست و ستمکش اروپا نیز آمادگی پذیرش این گونه باج ها و رشوه ها را به تدریج از دست می نهند. آن چه هنوز مانع از دیدن دورنمای روشن و امیدوارکننده ای در افق فضای سیاسی اروپا می گردد، همان گونه که پیش تر آمد، عدم انسجام سازمانی، سیاسی و ایدئولوژیک جنبش چپ رادیکال در عرصه کشور های اروپائی است. گرچه هم اینک نیز می توان نشانه های امیدوار کننده ای از بهبود این وضعیت را در میان این احزاب مشاهده نمود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در روسیه، کشورهای آسیای میانه و اروپای شرقی شواهد فراوانی حاکی از توجه دوباره مردم محروم  و اقشار ستمکش به نیروهای چپ رادیکال پدیدار گشته است. این گونه به نظر می رسد که نیروهای یاد شده در روسیه و اروپای شرقی از هم اکنون خود را آماده می سازند که در صورت گسترش توجه مردم دنیا به سمت چپ، نقش تعیین کننده تری را بر عهده گیرند. هم اینک به وضوح می توان علائم این آمادگی را در میان صفوف حزب کمونیست روسیه رؤیت نمود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آن چه در خاورمیانه قابل مشاهده است این است که رهبری مبارزات ضد امپریالیستی در کشور های این منطقه به دست هواداران و رهبران اسلام سیاسی و به خصوص بنیاد گرایان اسلامی افتاده است. هم اینک در این عرصه ابتکار عمل کاملاً در دست نیرو های تندرو مذهبی جزم اندیش و بنیاد گرا متمرکز شده است. این وضعیتی است که در حال حاضر وجود دارد. گرچه کاملاً ممکن است در نتیجه پیروزی یک جریان اسلامی اصلاح طلب چپ به نمایندگی میر حسین موسوی در انتخابات ریاست جمهوری ایران و قرار گرفتن او در این مسند، معادلات منطقه و حتی جهان به کلی در هم ریزد و یک نیروی جدی اسلام نو اندیش اصلاح طلب غیر بنیاد گرا و چپ که  ضمن اعتقاد به مبارزه ضد امپریالیستی، شیوه های منطقی تری را برای پیگیری این مبارزه دنبال کند، وارد عرصه سیاست منطقه شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;منوچهر خاکی&lt;br /&gt;تهران&lt;br /&gt;25/01/1388&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/13745421-3973770075285167382?l=chapedemocrat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://chapedemocrat.blogspot.com/feeds/3973770075285167382/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=13745421&amp;postID=3973770075285167382' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/13745421/posts/default/3973770075285167382'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/13745421/posts/default/3973770075285167382'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://chapedemocrat.blogspot.com/2009/04/blog-post.html' title='جهان متلاطم'/><author><name>منوچهر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12497247302442477510</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='25' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_ceqfI05KMWg/TN4VU6RQQ1I/AAAAAAAAAMc/AZ7joaRAtxo/S220/07.jpg'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-13745421.post-4455510046991155159</id><published>2009-03-19T20:58:00.004+03:30</published><updated>2009-03-19T21:15:34.566+03:30</updated><title type='text'>عید نوروز خجسته باد</title><content type='html'>&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_ceqfI05KMWg/ScKEhgNMp9I/AAAAAAAAAB0/yWhXrR2I_nI/s1600-h/greeting.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5314956221366446034" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 235px; CURSOR: hand; HEIGHT: 320px" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_ceqfI05KMWg/ScKEhgNMp9I/AAAAAAAAAB0/yWhXrR2I_nI/s320/greeting.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;بازكن پنجره ها را كه نسيم&lt;br /&gt;روز ميلا د اقاقي ها را&lt;br /&gt;جشن مي گيرد&lt;br /&gt;و بهار روي هر شاخه كنار هر برگ&lt;br /&gt;شمع روشن كرده است&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;باز كن پنجره ها را&lt;br /&gt;و بهاران را باور كن &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;(قسمت هایی از شعر فریدون مشیری)&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;نوروز، جشن باستاني ايرانيان فرخنده باد.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;منوچهر خاکی&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/13745421-4455510046991155159?l=chapedemocrat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://chapedemocrat.blogspot.com/feeds/4455510046991155159/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=13745421&amp;postID=4455510046991155159' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/13745421/posts/default/4455510046991155159'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/13745421/posts/default/4455510046991155159'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://chapedemocrat.blogspot.com/2009/03/blog-post_19.html' title='عید نوروز خجسته باد'/><author><name>منوچهر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12497247302442477510</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='25' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_ceqfI05KMWg/TN4VU6RQQ1I/AAAAAAAAAMc/AZ7joaRAtxo/S220/07.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/_ceqfI05KMWg/ScKEhgNMp9I/AAAAAAAAAB0/yWhXrR2I_nI/s72-c/greeting.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-13745421.post-8248994103356464162</id><published>2009-03-06T15:11:00.000+03:30</published><updated>2009-03-06T15:13:42.045+03:30</updated><title type='text'>زندگی زیباست</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;زندگی زیباست ای زیبا پسند&lt;br /&gt;زنده اندیشان به زیبایی رسند&lt;br /&gt;آن چنان زیباست این بی بازگشت&lt;br /&gt;کز برایش می توان از جان گذشت&lt;br /&gt;                                  ه.الف. سایه&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;باید ما از زندگی بگوییم. از گل، گیاه، درخت. از زیستن بگوییم و از زیباییهایش. از گل نسترن، از اقاقی، رازقی؛ از آسمان، زمین،  ساحل دریا، شن داغ، رودخانه، کوه، خاطرات تلخ و شیرین. حوض حیاط خانه کودکی مان، عشق های ناپخته، ترسان و پنهان نوجوانی. کتاب، شعر و گل؛ سرود و موسیقی؛ نقاشی.&lt;br /&gt;مرگ اندیشان با گفتن از مرگ دیگر ره به جایی نمی برند. آنها مرگ را دوست دارند. ما زندگی را. آن ها گورستان ها را دوست دارند، ما گلستان ها را. گورستان ها را دوست دارند اما گورستان ها را آباد نمی کنند. ای کاش می کردند؛ آبادی ها را می خواهند گورستان کنند. از مرگ می گویند؛ چون در این عرصه حریف ندارند و بازگشته ای نیست که گفتارشان را به سخره گیرد.  گورستان را دوست دارند؛ چون آرامش آن را در رؤیا می بینند. میدان شهر، به جای فواره و گل، دانشگاه به جای کتاب و شعر.&lt;br /&gt;اما ما از زندگی می گوییم. شعر می سرائیم. داستان می نویسیم. سرود می خوانیم. موسیقی می نوازیم؛ فیلم می بینیم، تئاتر می رویم. باله و اپرا تماشا می کنیم و خیلی چیز های دیگر. زیبایی و عشق را ما می فهمیم؛ حتی در یک تابلوی نقاشی.&lt;br /&gt;زندگی زیباست؛ با همه نیکی ها و پلشتی هایش. اهورا ها و اهرمن هایش. ایزدان و ابلیس هایش. خدا و شیطانش. با همه شادی ها و غصه هایش. زیستن و عشق ورزیدن، ....&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"گفته بودم زندگی زیباست&lt;br /&gt;گفته و نا گفته، ای بس نکته ها کاینجاست.&lt;br /&gt;آسمان باز؛&lt;br /&gt;آفتاب زر؛&lt;br /&gt;باغ های گل؛&lt;br /&gt;دشت های بی در و پیکر؛"&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بی خیال کنار حوض نشسته بودم و به حرکات داخل حوض نگاه می کردم. تعجبم از این بود که در حوض موجوداتی بودند که اصلاً حضور خودشان محسوس نبود ولی در تمام سطح آب حوض غوغا راه انداخته بودند. در حد خودشان موجهای عظیمی راه می انداختند. چه جنبشی بود در درون این حوض به ظاهر آرام.&lt;br /&gt;آفتاب خودشو جمع کرده بود گوشه حیاط و داشت پاورچین پاورچین و نم نمک خودشو از کنج دیوار بالا می کشید. برادرم آمد. یک عالمه کتاب قصه چاپ پروگرس تو دستش بود. یکی شو داد دستم و گفت: برو بشین با دقت بخون؛ باید بیایی قصه اش رو برام تعریف کنی.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"سر برون آوردن گل از درون برف؛&lt;br /&gt;تاب نرم رقص ماهی در بلور آب؛&lt;br /&gt;بوی خاک عطر باران خورده در کهسار؛&lt;br /&gt;خواب گندمزار ها در چشمه مهتاب؛"&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بیرون برف می آمد. حامد آمد توی کلاس گفت: باید مبصرو عوض کنیم. کلاس حرفه و فن داشتیم. می گفت: بیخودی اسم بچه ها رو به ناظم می ده و اونها هی الکی کتک می خورند؛ گفتیم بریم توی حیاط، همه بچه ها ریختند وسط حیاط مدرسه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"آمدن، رفتن، دویدن؛&lt;br /&gt;عشق ورزیدن؛&lt;br /&gt;در غم انسان نشستن؛&lt;br /&gt;پا به پای شادمانی های مردم پای کوبیدن؛"&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سعید بی خیال همه ولو شده بود روی میز و داشت خیلی آهسته "آرش کمانگیر" را زمزمه می کرد. هوشنگ طبق معمول دستة موهایی که روی سر طاسش را می پوشاند، با انگشتان دستش مرتب می کرد. عصبانی بود، صداش می لرزید و کمی سرخ شده بود. به محمود گفتم: بابا این یکی از خودمونه؛ با بچه ها صحبت کن این قدر اذیتش نکنن. هوشنگ در کلاس ابزار شناسی به ما "علم در تاریخ" درس می داد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"کار کردن، کار کردن؛&lt;br /&gt;آرمیدن؛&lt;br /&gt;چشم انداز بیابان های خشک و تشنه را دیدن؛&lt;br /&gt;جرعه هایی از سبوی تازه آب پاک نوشیدن؛"&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به زور صورت حسین را گرفته بودم طرف صورت خودم و می گفتم، تقریباً با عصبانیت داد می زدم: برای چی برگردیم توی کلاس؟! بچه ها همه آماده ان، باید بریم توی خیابون. از خیابون صدای گلوله می آمد. سلام با سرب گل با گلوله.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"گوسفندان را سحر گاهان به سوی کوه راندن؛&lt;br /&gt;همنفس با بلبلان کوهی آواره خواندن؛&lt;br /&gt;در تله افتاده آهو بچگان را شیر دادن؛&lt;br /&gt;نیمروز خستگی را در پناه دره ماندن؛"&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خم شدم یک شاخه از گل های زرد وحشی را از کنار مسیر کوه چیدم. بچه ها مشغول سرود خواندن بودند. از همه گروهها بودند: باید که دوست بداریم یاران... باید یکی شویم. به منصور گفتم: شماها خیلی رو نیرو هاتون حساب می کنید. همچین خبر هایی نیست. اکثر این سوسول ها اصلاً تو عمرشون اسلحه ندیده اند. هردو مون ادای رهبر هارو در می آوردیم و به همین خاطر همدیگرو خیلی تحویل می گرفتیم. خیلی کیف می کردیم. بازی کودکانه ای در عنفوان جوانی. نمی دونم او چه شد و حالا کجاست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"گاه گاهی؛&lt;br /&gt;زیر سقف این سفالین بام های مه گرفته؛&lt;br /&gt;قصه های در هم غم را ز نم نم های باران ها شنیدن؛&lt;br /&gt;بی تکان گهواره رنگین کمان را&lt;br /&gt;در کنار بام دیدن؛"&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نادر روزنامه ها را جمع کرد و بطری را روی میز گذاشت. حمید با قیافه ای جدی ولی مهربان گفت:" همیشه نه ولی امروز فرق می کنه". دهم مهر بود. پیمان پیمانه ها را پر کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"یا، شب برفی،&lt;br /&gt;پیش آتش ها نشستن،&lt;br /&gt;دل به رؤیا های دامنگیر و گرم شعله بستن...."&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حسین اعدام شد. پائیز غم انگیزی بود. از همون بچه هایی بود که منصور خیلی روشون حساب می کرد. دیگه هیچ کدام از بچه های مدرسه و دانشگاه رو نمی دیدم. ژاله جواب رد داد و رفت. دیگه هیچ وقت ندیدمش. گفتند تو بهار گرفتندش. نمی دونم. سال بد بدجوری شروع شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"آری، آری، زندگی زیباست.&lt;br /&gt;زندگی آتشگهی دیرنده پا بر جاست."&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حریف مادر حمید تاج الدینی و رفقاش هم نخواهند شد. حمید تاج الدینی همون که تو اوین در اون تابستان داغ به دار کشیده شد؛ همراه امیر و کیومرث و خیلی های دیگه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"گر بیفروزیش، رقص شعله اش در هر کران پیداست،&lt;br /&gt;ور نه خاموش است و خاموشی گناه ماست."&lt;br /&gt;آفتاب از مغرب غروب می کنه ولی طلوعش از مشرقه. خاوران میعاد گاه اون هاست. مادر های عشق را میگم. مادر های آزادی!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;" زندگی را شعله باید برفروزنده؛&lt;br /&gt;شعله ها را هیمه سوزنده."&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پس فردا روز زن است. اما عجب شیر زن هایی هستند این زنان ایران!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"جنگلی هستی تو ای انسان!"&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دلم می خواهد توی کوهها با همه بچه ها: دمکرات، پیشگام، مسلمون، اسلامی، امتی، و بقیه داد بزنیم و سرود بخوانیم. جوونها بیان بگن به ما هم یاد بدید. و ما از سر شوخی محلشون نگذاریم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"جنگل، ای روئیده آزاده،"&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جوون ها، دختر و پسر دست همدیگر را بگیرند و برای خودشون سرود بخوانند و بعد به هم گل های وحشی هدیه بدهند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"بی دریغ افکنده روی کوه ها دامن،&lt;br /&gt;آشیان ها بر سر انگشتان تو جاوید،&lt;br /&gt;چشمه ها در سایبان های تو جوشنده،&lt;br /&gt;آفتاب و باد و باران بر سرت افشان&lt;br /&gt;جان تو خدمتگذار آتش....&lt;br /&gt;سر بلند و سبز باش ای جنگل انسان!"&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;منوچهر خاکی&lt;br /&gt;تهران&lt;br /&gt;16/12/1387&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همه شعر های نقل قول شده داخل گیومه از منظومه آرش کمانگیر زنده یاد سیاوش کسرائی می باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/13745421-8248994103356464162?l=chapedemocrat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://chapedemocrat.blogspot.com/feeds/8248994103356464162/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=13745421&amp;postID=8248994103356464162' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/13745421/posts/default/8248994103356464162'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/13745421/posts/default/8248994103356464162'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://chapedemocrat.blogspot.com/2009/03/blog-post.html' title='زندگی زیباست'/><author><name>منوچهر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12497247302442477510</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='25' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_ceqfI05KMWg/TN4VU6RQQ1I/AAAAAAAAAMc/AZ7joaRAtxo/S220/07.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-13745421.post-715886558438655176</id><published>2009-02-20T20:18:00.000+03:30</published><updated>2009-02-20T20:22:49.207+03:30</updated><title type='text'>انتخابات طبقاتی</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;اگر وضع بر همین منوال فعلی پیش برود؛ اگر حادثه ای ناگهانی و غیر منتظره رخ ندهد؛ اگر بلایی آسمانی نازل یا بلایی زمینی ظاهر نشود؛ اگر نداهای غیبی به گوش کس یا کسانی نرسد؛ و اگر کس یا کسانی از برخی امدادهای غیبی برخوردار یا بی بهره نشوند؛ اگر میر حسین موسوی خسته و نا امید، بار دیگر به کنج عزلت بازنگردد؛ اگر همانطور که اکنون می شود از ظواهر امر درک کرد، هم میر حسین موسوی و هم سید محمد خاتمی در انتخابات ریاست جمهوری دور دهم کاندیدا شوند؛ اگر اصولگرایان هم نتوانند به یک اجماع اساسی دست یابند و لذا هم محمود احمدی نژاد و هم سردار قالیباف و یا شبیه آنها از جانب اصولگرایان کاندیدا شوند؛ آنوقت می توان اظهار کرد که انتخابات ریاست جمهوری دور دهم یکی از طبقاتی ترین انتخابات های تاریخ ایران به شمار خواهد رفت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هر چقدر هم که دوم خردادی ها و مشارکتی ها و به خصوص لیبرال ترین آنها در بوق و کرنا بدمند، میرحسین موسوی را به خود بچسبانند و بگویند که او و محمد خاتمی فرق چندانی با هم ندارند و مهم نیست که کدام یک بیاید بلکه مهم است که یک نفر از بین آنها بیاید؛ نمی توان این واقعیت را کتمان و پنهان کرد که میرحسین موسوی و محمد خاتمی را لا اقل با ترکیب فعلی پشتیبانانش، با یک من سریش هم نمی توان به هم چسباند و هردوی آن ها را در یک قوطی جای داد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ممکن است موسوی و خاتمی بسیار هم با یکدیگر روابط دوستانه ای داشته باشند و در مقابل اصول گرایان به شدت هم از یکدیگر پشتیبانی کنند و هوای همدیگر را داشته باشند. اما در هر صورت واقعیت های طبقاتی و اجتماعی-اقتصادی بسیار قوی تر و تعیین کننده تر از این گونه حرف ها و تعارف هاست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر سال های سال آقای موسوی خودش را از سیاست کنار کشید، سکوت کرد و حتی در دوره حکومت اصلاح طلبان نیز وارد عرصه کار اجرایی و حتی سیاسی نشد و با این دولت همکاری جدی نکرد؛ این حتماً نه به خاطر خجالتی بودن بیش از حد اوست و نه به خاطر این است که او اصلاح طلب نیست و یا دل در گروی عدالت جویی های عوامانه و سطحی برخی اصول گرایان و از جمله آقای احمدی نژاد دارد.&lt;br /&gt;بلکه واقعیت ماجرا به نظر میرسد این گونه باشد که وقتی موسوی احساس می کرد اصلاح طلبی که نیاز مبرم جامعه ماست، با گفتمان غالب راست و لیبرالیسم حامی سرمایه داری جهانی پیوند خورده است؛ و از طرف دیگر وقتی گفتمان چپ در آنسالها خریدار چندانی در جامعه نداشت؛ و لاجرم مخالفت با گفتمان غالب راست اصلاح طلبی میتوانست تلقی تقویت جناح رقیب آنان یعنی جناح راست سنتی را ایجاد نماید؛ او چاره ای جز سکوت برای خود نمی دیده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;باید پذیرفت که سالهای متمادی مدیریت اجرایی میر حسین موسوی و حتی همین چند مصاحبه و سخنرانی مبهم و کلی اخیر او کاملاً حاکی از آن است که دیدگاههای اقتصادی او نه با دیدگاههای اقتصادی کارگزاران اقتصادی دولت های سازندگی و اصلاحات سازگاری دارد و نه با گفتمان پوپولیستی دولت اصولگرا که می خواست نفت را به سر سفره های مردم بیاورد و در عمل همان نسخه های پیچیده شده توسط صندوق بین المللی پول و بانک جهانی را دنبال می کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;میر حسین موسوی جریانی را نمایندگی می کند که بدون در نظر گرفتن این که در دوران مدیریت خود، موفق یا نا موفق بوده است؛ برنامه مشخص اقتصادی با گرایش چپ دارد. یعنی از دولتی شدن صنایع بزرگ و گسترش تعاونی های تولیدی و مصرفی در کنار یک بخش خصوصی مولد و کارآمد غیر وابسته حمایت می کند. باید پرسید آخر کجای این طرز تفکر اقتصادی با آن افکار نئو لیبرالی کارگزاران و نظریه پردازان دولت های سازندگی و اصلاحات سازگار است که آقایان دو خردادی مرتب تکرار می کنند یا موسوی یا خاتمی که گویی این دو هیچ تفاوتی با یکدیگر ندارند؛ و لابد حالا که آقای خاتمی رسماً کاندیداتوری خود را اعلام کرده اند، دیگر نیازی به حضور میر حسین موسوی در عرصه رقابت های انتخاباتی نیست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از نظر نویسنده این مقاله مهم نیست که در انتخابات آینده حتماً میرحسین موسوی پیروز شود. این هم مهم نیست که آیا او رد صلاحیت می شود یا خیر. حتی این هم آن قدر ها اهمیت ندارد که خود او در انتخابات آینده شرکت خواهد کرد یا کنار خواهد کشید. آن چه اهمیت دارد این است که گفتمان چپ در پاسخ به نیاز های کنونی جامعه شکل بگیرد که به تصور من، صرف نظر از حضور یا عدم حضور این یا آن شخصیت، در حال شکل گیری است.&lt;br /&gt;مگر در جوامع پیشرفته که احزاب و جریانات قوی چپ حضور دارند، این احزاب و جریانات همیشه در انتخابات ها پیروز می شوند؟ اصلاً این طور نیست و مهم هم نیست. آن چه مهم است این است که این احزاب همواره به صورت فعال در جامعه حضور دارند؛ در هر موردی مواضع و تحلیل های مستقل خود را مطرح می سازند و نمایندگی اقشار و لایه های محروم جامعه را عهده دارند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;باور کنید که اصلاً احساس پسر خالگی نسبت به آقای موسوی ندارم و به هیچ وجه هم قصد ندارم که از او یک قهرمان بسازم؛ تنها چیزی که لازم می دانم از آن دفاع کنم شکل گیری یک جریان چپ منسجم و حضور فعال نمایندگان آن در تمام عرصه های اجتماعی و سیاسی جامعه است؛ و گرنه ما به عنوان جریان چپ سکولار خارج از چارچوب حاکمیت جمهوری اسلامی، با آقای میر حسین موسوی و جریان حامی او مرزبندی های شفاف و مشخصی داریم که به وجه بارز و آشکاری ما را از آنها منفک می سازد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آرزوی قلبی نگارنده این است که روزی جبهه مستقل، منسجم و یکپارچه چپ سکولار و غیر مذهبی با مؤلفه های بومی و محلی، اگر نه به عنوان گفتمان غالب، حداقل به صورت گفتمان مطرح و تاُثیر گذار در سطح کل جامعه به عنوان یک آلترناتیو حضور داشته باشد؛ اما همه ما به خوبی واقفیم که هنوز تا رسیدن به آن نقطه راه درازی در پیش داریم. این که رسیدن به آن نقطه چقدر طول بکشد، از جمله به کار آگاهگرانه و سازمان دهنده تک تک ما کوشندگان چپ بستگی دارد؛ ولی تا آن زمان کاری که ضرورت فوری و اجتناب ناپذیر دارد، حمایت از جریانات چپ موجود در جامعه و تقویت آنان است؛ ولو با برخی از ظواهر و بینش های آنان موافقت نداشته باشیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جدال و تضادی که همه ما در عرصه جامعه سیاسی ایران شاهدیم، و هیچ یک از نیرو های سیاسی جدی چه در داخل حاکمیت و چه در خارج از آن منکر نمی شود، نه آنگونه که بعضی می پندارند، جدال سنت و تجدد، نه جدال مذهب و ضد مذهب، نه حتی جدال نوگرایی مذهبی با سنت گرایان مذهبی، نه جدال بین استبداد و دمکراسی، نه آن گونه که برخی از دوستان چپ مورد احترام من می پندارند، جدال بین صلح طلبان و جنگ طلبان و نه جدال بین نیروهای نظامی از یک سو و نیروهای روحانی از سمت دیگر است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگرچه ما شاهد وجود همه پدیده ها و تضاد های پیش گفته در عرصه جامعه ایران هستیم ولی هیچ یک از این تضادها تضاد اصلی و بنیادی جامعه ما در مرحله کنونی نیست. تضاد اصلی جامعه ما یک تضاد طبقاتی آشکار و عریان است. حتی باید پذیرفت که تحلیل هایی که نیروهای آگاه چپ در سالهای اولیه پس از انقلاب به درستی ارائه می کردند، دیگر چاره ساز نیست. در سی سال پس از انقلاب بهمن اتفاقات ، تغییرات و دگردیسی های مهمی رخ داده است که چهره جامعه سیاسی ایران را به کلی متحول ساخته است و از این رو مارا ملزم می سازد با دیدی انتقادی از منظر لحظه کنونی تحلیل های پیشین را مورد بازنگری قرار دهیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این یک واقعیت قوی است که بسیاری از نیرو هایی که در آن سالها چپ محسوب می شده اند، به واسطه بهره مندی از رانت های حکومتی و دولتی، اکنون به صف سرمایه داران بزرگ پیوسته اند و هم از نظر شیوه زندگی و هم از نقطه نظر بینش و افکار سیاسی و اقتصادی، اکنون دارای مواضع راست و لیبرالیستی هستند. این فقط شامل حال مهره های سیاسی داخل حاکمیت نمی شود بلکه بساری از چپ های سکولار خارج از حاکمیت را نیز شامل می گردد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در مقابل آنان کسانی قرار دارند که در سال های اولیه انقلاب جزء نیروهای راست محسوب می شدند، ولی پس از گذشت این سال ها به دلیل به بهره گی از درآمدهای نفتی و رانت های حکومتی تبدیل به نیرو های چپ شده اند. فعلاً کاری به کیفیت و میزان علمی و منطقی بودن افکار آنان نداریم. گرچه به جای خود باید مورد بررسی قرار گیرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مطمئن باشید که در آینده ای نزدیک دیگر ما شاهد این نخواهیم بود که احمد توکلی، عماد افروغ، غفوری فرد و امثال آن ها در کنار عسگر اولادی، خاموشی، صادق محصولی قرار گیرند و همه با هم در مقابل جبهه اصلاحات شامل خاتمی، رفسنجانی، کرباسچِی متحد میر حسین موسوی، بهزاد نبوی و لطف اله میثمی قرار گیرند. البته اسامی که آورده شد صرفاً جهت روشن شدن بیشتر بحث است و مبنای تحقیقی محکمی ندارد. مهم جریانات است و نه تک تک افراد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;طبیعتاً هرچه بیشتر به سمت جلو حرکت کنیم جریان پولاریزه، یونیزه و دو قطبی شدن جامعه عمیق تر و آشکار تر می شود و در عین حال دو نیروی رودر رو بیشتر جنبه اقتصادی و طبقاتی مبارزه خود را آشکار خواهند ساخت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در عرصه حکومت گران، دعوای اصلی به شکل مشخص بر سر لحاف ملا نصرالدین است. دعوای اصلی در این عرصه بر سر برخورداری یا عدم برخورداری از درآمد های باد آورده حاصل از غارت نفت گران شده و سال ها گران مانده و رانت های حکومتی حاصل از آن است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در نزد توده های مردم نیز تضاد اصلی تضاد بین محرومین و برخورداران، بهره مندان و بی بهره گان، زحمتکشان و استثمارگران است. شکل سیاسی بازتاب این تضاد نیز، دعوای لیبرال ها و ضد لیبرال ها، دعوای هواداران امپریالیسم به خصوص امپریالیسم آمریکا با استقلال طلبان و نیروهای ضد امپریالیسم، دعوای عدالت خواهان با امتیاز جویان است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ای واقعیت جدال های امروز جامعه ما ست؛ که هر روز ابعاد گسترده تر، روشن تر و عینی تری به خود می گیرد. در این عرصه وظیفه نیرو های چپ است که دردعوا های پیش گفته مواضع روشن و شفاف داشته باشند و جایگاه واقعی خود را رسما    ً و علناً اعلام کنند. با تحلیل دقیق طبقاتی از شرایط مشخص تاریخی کنونی می توان از اشتباهات هولناک تاریخی اجتناب نمود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;منوچهر خاکی&lt;br /&gt;2/12/1387&lt;br /&gt;تهران&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/13745421-715886558438655176?l=chapedemocrat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://chapedemocrat.blogspot.com/feeds/715886558438655176/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=13745421&amp;postID=715886558438655176' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/13745421/posts/default/715886558438655176'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/13745421/posts/default/715886558438655176'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://chapedemocrat.blogspot.com/2009/02/blog-post_20.html' title='انتخابات طبقاتی'/><author><name>منوچهر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12497247302442477510</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='25' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_ceqfI05KMWg/TN4VU6RQQ1I/AAAAAAAAAMc/AZ7joaRAtxo/S220/07.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-13745421.post-2219028603761409859</id><published>2009-02-16T09:38:00.000+03:30</published><updated>2009-02-16T09:42:46.372+03:30</updated><title type='text'>جهان بینی چپ</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;جهان بینی چپ که آنرا مارکسیسم می خوانند، از سه جزء اصلی تشکیل یافته است؛ فلسفه ماتریالیسم دیالکتیک، اقتصاد سیاسی و سوسیالیسم علمی.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;فلسفه&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;بینش فلسفی چپ متکی بر ماتریالیسم دیالکتیک است. اولین جزء فلسفی چپ یعنی ماتریالیسم خود به دو بخش فرعی تقسیم می گردد: ماتریالیسم طبیعی و ماتریالیسم تاریخی.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;ماتریالیسم طبیعی&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;ماتریالیسم طبیعی بینشی فلسفی است که بر اصالت ماده یا ازلی و ابدی بودن آن صحه می گذارد. از این دیدگاه ماده همیشه وجود داشته و همواره وجود خواهد داشت. ماده را که شامل جرم، انرژی و میدان می شود نباید با جرم که تنها شکلی از هستی ماده است اشتباه گرفت. شعور حاصل کارکرد ماده به غایت تکامل یافته و پیچیده است. بدون وجود ماده متعالی شعور نمی تواند وجود پیدا کند. اهمیت درک فلسفه ماتریالیسم در این نکته نهفته است که هواداران جهان بینی چپ با مسلح و مسلط شدن به این فلسفه نگرش علمی می یابند و آگاهانه تلاش می ورزند در چرایی و چگونگی همه پدیده های عالم هستی به علم و دانش متکی گردند. فریب خرافات و عوام فریبی مدعیان دروغین همه چیزدان را نخورند و برای یافتن دلیل و ماهیت هر چیز به دنبال یافتن علت های واقعی و اثبات شدنی باشند و بویژه نسبت به پاسخ های حاضر و آماده، مقدس و بسته بندی شده، مشکوک و دیر باور باشند.&lt;br /&gt;مغز در موجودات زنده حاصل تکامل و انتخاب برتر طبیعی در طی یک فرآیند چند میلیارد ساله است. بر طبق آخرین یافته های علمی انسان کنونی هموساپینس عمری حدود یکصد و پنجاه هزار ساله دارد. قبل از آن میلیون ها سال طول کشیده است تا عالی ترین حیوانات ما قبل انسان (گونه خاصی از میمون ها) تبدیل به انسان کنونی شوند.&lt;br /&gt;مغز انسان کنونی دارای میلیاردها یاخته به نام نرون است که ترکیب این یاخته ها کلیه فعالیت های بدنی، عصبی و روحی انسان را در تحت کنترل دارند. مغز بشر از سه لایه اصلی تشکیل شده است.؛ زیرین ترین لایه که در تمام موجودات زنده (حیوانات) مشترک است، در قسمت فوقانی بصل النخاع قرار دارد. این بخش کنترل واکنش های غیر شرطی و به طور عمده فیزیکی و فیزیولوژیک بدن انسان را در اختیار دارد. لایه میانی مغز انسان که در مغز حیوانات عالی مثل سگ، گربه، اسب، میمون و غیره نیز وجود دارد، فرماندهی احساسات، عواطف، و به طور کلی واکنش های شرطی را عهده دار است. لایه فوقانی مغز یا همان قشر خاکستری مخصوص انسان است که کارکرد ویژه تفکر، تعقل، تجرید، مفهوم سازی، واکنش های تأخیر یافته، و به طور عام سیستم علامت دهی ثانویه را سازمان دهی می کند.&lt;br /&gt;در هر صورت همة کارکرد های مغز انسان که شعور و روح او را می سازد.، نتیجه ارتباط گیری دائم و موقت بین نرون ها (یاخته های مغزی) و یا فعل و انفعالات فیزیک و شیمیایی، اعم از جریان اکتریسیته داخل یاخته های عصبی و یا ترشح مواد شیمیایی مخصوص در داخل مغز است. ماتریالیسم یا تقدم ماده بر شعور به همین مفهوم است؛ قبل از آنکه شعور وجود داشته باشد، یا بوجود بیاید، باید ماده متعالی یا همان مغز به وجود آمده باشد و با فعالیت خود شعور را به عرصه هستی برساند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;دیالکتیک&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;ماده ازلی و ابدی در زمان و مکان قرار دارد و همواره در حال حرکت است. حرکت مطلق و سکون نسبی است. همه مواد موجود در عالم هستی چه در اجزاء و چه در کلیت خود در حال حرکت دائمی و ابدی به سر می برند.&lt;br /&gt;تضاد درونی پدیده ها عامل محرک ماده است. همه پدیده های عالم وجود در حال حرکت، تأثیر و تعامل متقابل بر یکدیگر، دارای تضاد درونی و در حال تغییر و تحول هستند و لاجرم رو به سوی تکامل دارند.&lt;br /&gt;شیوة نگرش فوق و اسلوب مطالعه و عمل چه در حیطه طبیعت و چه در عرصه اجتماع که متکی بر این روش باشد را اسلوب دیالکتیک نامیده اند. از نظر اسلوب دیالکتیک هیچ چیز ثابت، ساکن، بدون تغییر و مقدس نیست. همة پدیده ها را باید در یک فرآیند تولد، شدن، تغییر و تبدل دائمی با رویکرد تکاملی و در نهایت مرگ و نابودی مطالعه نمود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;ماتریالیسم تاریخی&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;ماتریالیسم تاریخی، به کار بستن شیوه نگرش ماتریالیسم دیالکتیک در عرصه تاریخ و اجتماع است. هواداران ماتریالیسم تاریخی مطالعه تاریخ و همچنین حال و آینده اجتماع را متکی بر قوانینی می سازند که بنیانگذاران فلسفه علمی یعنی کارل مارکس و فردریش انگلس از درون اصول و قوانین ماتریالیسم دیالکتیک استخراج کرده اند و آن ها را به عرصه تاریخ و اجتماع تعمیم داده اند.&lt;br /&gt;از مهمترین قوانین ماتریالیسم تاریخی، قانون تقدم هستی اجتماعی بر شعور اجتماعی است. از نظر این قانون وضعیت اجتماعی-اقتصادی جامعه است که وضعیت فرهنگ، مذهب، فلسفه، هنر، ایدئولوژی، حقوق و سایر جنبه های معنوی جامعه را تعیین می کند و نه بالعکس. گرچه به هر صورت هستی اجتماعی و شعور اجتماعی در حال تأثیر متقابل بر روی یکدیگر می باشند.&lt;br /&gt;قانون دیگر ماتریالیسم تاریخی عبارت است از قانون تأثیر متقابل و جنبه تعیین کننده زیر بنا یا مناسبات اقتصادی نسبت به روبنا یا مناسبات سیاسی و اجتماعی است. از نقطه نظر ماتریالیسم تاریخی رشد نیرو های مولده شامل ابزار تولید و انسان تولید کننده، در نهایت منجر به تحول و دگرگونی در مناسبات تولید یا نحوه مالکیت ابزار تولید و شکل بندی اجتماعی و اقتصادی جامعه می گردد. تغیی شیوه مالکیت به نوبه خود کلیه مناسبات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی را تغییر می دهد.&lt;br /&gt;بر طبق گفته مذکور است که می توان شکل بندی های تاریخ بشر، تغییر، تبدیل و تکامل آن ها را بررسی و علت یابی کرد. در تاریخ بشر به طور کلی و صرفنظر از برخی استثناها تا کنون نظام ها یا شکل بندی (فرماسیون) های اقتصادی-اجتماعی اشتراکی اولیه (نظام عشیره ای – قبیله ای)، برده داری، فئودالیسم و سرمایه داری پیدایش یافته اند.&lt;br /&gt;بنا بر اعتقاد بنیانگذاران جهان بینی علمی چپ تعمیم قوانین ماتریالیسم تاریخی به جوامع سرمایه داری منجر به این نتیجه گیری می شود که مطابق با همان قوانین جامعه سرمایه داری هم با رشد تکنولوژیک و تکامل ابزار تولید به همراه رشد آگاهی انسان مولد جامعه یعنی طبقه مزد بگیران (مزدکاران) یا پرولتاریای صنعتی، روزی از هم خواهد پاشید و جای آن را شکل بندی اجتماعی-اقتصادی نوین یعنی سوسیالیسم خواهد گرفت.&lt;br /&gt;در واقع رشد تکنولوژی و ابزار تولید منجر به اجتماعی تر شدن هرچه بیشتر فرآیند تولید و همچنین روحیه انسان تولید کننده می گردد؛ و این جنبه با شیوه مالکیت بر ابزار و وسایل تولید که فردی و خصوصی است در تضاد جدی قرار می گیرد. در نهایت با از هم پاشیده شدن شکل بندی اجتماعی-اقتصادی سرمایه داری، روابط جدید تولیدی مبتنی بر مالکیت اجتماعی و همگانی بر وسایل تولید جای آن را خواهد گرفت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;اقتصاد سیاسی&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;اقتصاد سیاسی علم قوانین تولید و توزیع نعمات مادی در مراحل مختلف تکامل جامعه انسانی است. آنچه امروزه از نظر تفکر سیاسی چپ اهمیت درجه اول می یابد، اقتصاد سیاسی سرمایه داری است.&lt;br /&gt;در اقتصاد تولید سرمایه داری همه چیز برای مبادله و فروش تولید می شود. ارزش کالاهای تولید شده با میزان کار اجتماعاً لازم یا متوسط کار ضروری برای تولید آن محصول بخصوص سنجیده می شود. تنها کالایی که می تواند ارزشی بیش از ارزش اولیه خود تولید کند نیروی کار است. نیروی کار خود حاصل تراکم و مجموع توانایی های جسمی و روانی انسان است.&lt;br /&gt;در جامعه سرمایه داری نیروی کار به صورت کالای قابل خرید و فروش در می آید. در این جامعه اقشار وسیعی از مردم یعنی طبقه مزدکاران تنها چیزی که می توانند برای گذران زندگی شان بفروشند، نیروی کارشان است.&lt;br /&gt;مزدکار ارزش نیروی کار (مزد) خود را نه در طول یک روز کامل بلکه در طی بخشی از روزانه کار مثلاً در چهار ساعت به وجود می آورد. ولی سرمایه دار وی را مجبور می سازد که در طول روز بیش از چهار ساعت کار کند. همین بخش کار که در واقع سرمایه دار بابت آن مزدی به کارگر پرداخت نمی کند است که ارزش اضافی یا سود سرمایه دار را تشکیل می دهد. به عبارت دیگر ارزش اضافی ارزش کار پرداخت نشده به مزدکاران است. ارزش اضافی وسیله استثمار مزدکاران و منبع ثروت اندوزی سرمایه داران است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;سوسیالیسم علمی&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;سوسیالیسم علمی علم مبارزه آگاهانه مزدکاران برای رهایی از استثمار فرد از فرد و بندگی طبقاتی جامعه سرمایه داری و دانش ساختن جامعه نوین مبتنی بر برابری و آزادی انسان ها، فارغ از استثمار فرد از فرد و یوق بندگی طبقاتی است.&lt;br /&gt;تاریخ بشریت تا کنون تاریخ مبارزات طبقات است. در واقع نیروی محرکه پیشرفت و تکامل تاریخ تضاد درونی جامعه یعنی جدال بین طبقات استثمار گر و استثمار شونده، برخوردار و محروم، بهره مند و بی بهره است. بر طبق اصول سوسیالیسم علمی تضاد اصلی طبقاتی در جامعه سرمایه داری جدال بین سرمایه داران یعنی مالکان ابزار و وسایل تولید: کارخانجات، زمین، دفاتر کار و کلیه ملزوماتی که از طریق آنها می توان به کسب درآمد پرداخت، از یکسو و طبقه مزدکاران مولد ثروت یعنی کلیه کسانی که راهی به جز کار کردن در قبال مزد به سود سرمایه داران برای کسب درآمد و فراهم نمودن اسباب معیشت خود و خانواده شان ندارند، از سمت دیگر است.&lt;br /&gt;مطابق این اصول ایجاد شرایط عینی یعنی رشد نیرو های مولده تا سطحی معین، پیدایش و شدت گیری بحران های اجتماعی-اقتصادی ویرانگر و اوجگیری شدت مبارزه طبقاتی به شرطی که با شرایط ذهنی یعنی رسیدن آگاهی طبقاتی طبقه مزدکاران به حد معین همراه با وجود یک حزب انقلابی منضبط و متشکل روشنگر- که بتواند با اقتدار کامل رهبری مبارزات طبقه مزدکاران را در درجه اول و کلیه اقشار اجتماعی را در مرحله بعدی برعهده گیرد- همراه شود، منجر به انقلاب سرنوشت ساز نابودی جامعه سرمایه داری، رهایی مزدکاران از قید بندگی طبقاتی و به تبع آن استقرار سوسیالیسم می گردد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خوانندگان محترم! آنچه در اینجا گفته شد در واقع تنها مختصری است از حدیث مفصلی که هرگز در یک مقاله کوتاه و مجمل نگنجد. نیت آن بود که ذهن نوآموزان جوان، چنانچه گذارشان به این مقال افتد، برای یاد گیری بیشتر تحریک و تشویق شود. در ضمن اگر ادعای زیادی نباشد مروری باشد برای یادآوری آموخته های پیشکسوتان که همگی اساتید بنده هستند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;منوچهر خاکی (شاهین درویش)&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;تهران&lt;br /&gt;27/11/87&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نوشته های پیشین همین نویسنده درباره موضوعات مطرح شده در این مقاله:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1-     مزدکاران، وبلاگ چپ دمکرات، آرشیو اوت 2005&lt;br /&gt;2-     فلسفه 1، وبلاگ چپ دمکرات، آرشیو سپتامبر 2005&lt;br /&gt;3-     فلسفه 2، وبلاگ چپ دمکرات، آرشیو اکتبر 2005&lt;br /&gt;4-     سرمایه داری، وبلاگ چپ دمکرات، آرشیو نوامبر 2005&lt;br /&gt;5-     تکامل تاریخی، وبلاگ چپ دمکرات، آرشیو نوامبر 2005&lt;br /&gt;6-     اقتصاد سیاسی، وبلاگ چپ دمکرات، آرشیو ژانویه 2006&lt;br /&gt;7-     تولید ثروت، وبلاگ چپ دمکرات، آرشیو ژوئن 2006&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;منابع:&lt;br /&gt;1-     آنتی دورینگ: ف. انگلس   ترجمه آرش پیشاهنگ&lt;br /&gt;2-     اصول مقدماتی فلسفه: ژرژ پلیتسر مترجم:؟&lt;br /&gt;3-     ماتریالیسم دیالکتیک: امیر نیک آیین&lt;br /&gt;4-     ماتریالیسم تاریخی: امیر نیک آیین&lt;br /&gt;5-     بنیاد اندیشه انقلابی: احسان طبری&lt;br /&gt;6-     یادداشت ها و نوشته های فلسفی و اجتماعی: احسان طبری&lt;br /&gt;7-     اصول علم اقتصاد: پ. نیکی تین ترجمه ناصر زرافشان&lt;br /&gt;8-     اقتصاد سیاسی: ف.م. جوانشیر&lt;br /&gt;9-     سرمایه، جلد اول: ک. مارکس ترجمه ایرج اسکندری&lt;br /&gt;10- مبانی سوسیالیسم علمی: و. آفانسیف، م. کارووا، ل. مینایف&lt;br /&gt;11- اندیشه انقلابی مارکس: آلکس کالینیکوس ترجمه پرویز بابایی&lt;br /&gt;12- زمینه تکامل اجتماعی: د.ک. متروپولسکی، ی.ا. زوبریتسکی، و.ل. کروف  ترجمه پرویز بابایی&lt;br /&gt;13- کارل مارکس، زندگی و دیدگاهای او: دکتر مرتضی محیط (2 جلد)&lt;br /&gt;14- پاولوف، به سوی روانشناسی و روانپزشکی علمی: هاری کی ولز ترجمه نصراله کسرائیان&lt;br /&gt;15- مارکس و سیاست مدرن: بابک احمدی&lt;br /&gt;16- تاریخچه تقریباً همه چیز: بیل برایسن ترجمه محمد تقی فرامرزی&lt;br /&gt;17- چگونه انسان غول شد: ایلین سگال ترجمه آذر آریان پور&lt;br /&gt;18- سه منبع و سه جزء مارکسیسم: و.ای. لنین ترجمه محمد پور هرمزان&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/13745421-2219028603761409859?l=chapedemocrat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://chapedemocrat.blogspot.com/feeds/2219028603761409859/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=13745421&amp;postID=2219028603761409859' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/13745421/posts/default/2219028603761409859'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/13745421/posts/default/2219028603761409859'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://chapedemocrat.blogspot.com/2009/02/blog-post.html' title='جهان بینی چپ'/><author><name>منوچهر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12497247302442477510</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='25' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_ceqfI05KMWg/TN4VU6RQQ1I/AAAAAAAAAMc/AZ7joaRAtxo/S220/07.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-13745421.post-6633502745857924672</id><published>2008-12-25T19:28:00.000+03:30</published><updated>2008-12-25T19:34:26.290+03:30</updated><title type='text'>انتخابات پیش رو</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;جامعه سیاسی ایران در شرایطی به انتخابات ریاست جمهوری سال 1388 نزدیک می شود که بحران سیاسی و اقتصادی جمهوری اسلامی در حال تبدیل شدن به یک فاز فجیع و انفجاری است. شاید به راستی آنقدرها هم انتخابات نزدیک نباشد، اما عمق بحران سیاسی که جامعه ایران را در حال در نوردیدن است و حالت ملتهب ناشی از آن، اندیشگران سیاسی را از هم اکنون و به شکل عاجلی به این فکر انداخته است که در مقابل انتخابات ریاست جمهوری سال آینده چه موضعی باید اتخاذ کنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بحران سیاسی و اقتصادی جامعه ایران که جدا و مستقل از بحران جهانی نظام سرمایه داری نیست ولی به دلایل عدیده در واقع آگراندیسمان و تشدید یافته آن بحران است به اشکال گوناگون در حال خود نمایی می باشد:&lt;br /&gt;-         عدم موفقیت دولت نهم در اجرای سیاستهایی در جهت تامین رفاه برای اقشار محروم جامعه و حتی وخیم تر شدن وضعیت گروه های وسیعی از کارگران، زحمتکشان و محرومان جامعه.&lt;br /&gt;-         گسترش فاجعه بار فقر، فحشا، بی بند و باری، اعتیاد به مواد مخدر، شکاف میان فقیر و غنی، فسادهای گسترده مالی و اخلاقی برخی از مقامات سطح بالا و انعکاس آن در جامعه تا حد انحطاط اخلاقی وسیع.&lt;br /&gt;-         پایین آمدن بی سابقه قیمت نفت تا حدی که مسلماً دولت و نظام را گریبان گیر یک کسر بودجه وحشتناک خواهد ساخت.&lt;br /&gt;-         نارضایتی اقشار گسترده ای از مردم اعم از کم درآمد و پر درآمد هریک به دلایل اقتصادی، اجتماعی و سیاسی خاص خود.&lt;br /&gt;-         توطئه دامنه دار امپریالیسم و سرمایه داری جهانی و نقشه های متعدد و بسیار حساب شده آن برای نقض حاکمیت ملی، استقلال و تمامیت ارضی ایران.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به دلایل بحران جاری چند جانبه اقتصادی، اجتماعی و سیاسی فعلی و به خصوص نارضایتی هرچه بیشتر مردم از سیاستهای جاری و حاکم، تمام نیروهای سیاسی قانونی و رسمی فعال در درون جامعه ایران نیز دچار بحران درونی شده اند. به گونه ای که به نظر می رسد حتی ده نفر از شخصیت های برجسته و کلیدی در صحنه سیاسی جمهوری اسلامی ایران به راحتی نمی توانند کنار هم بنشینند، در مورد موضوعی توافق کنند و بین خود ایجاد ائتلاف کنند.&lt;br /&gt;اگرچه شعار در مورد وحدت ملی، ائتلاف ملی و از این قبیل زیاد است ولی اتفاقاً همین گونه پرگویی هاست که نشانه درجه عمق بحران است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در هر صورت در شرایطی که تنها گوشه ای از آن ترسیم شد، کم کم به استقبال انتخابات ریاست جمهوری سال آینده میرویم. اگر چه تفاوتهای بسیار اساسی بین انتخابات پیش رو و انتخابات های پیشین وجود دارد. از جمله اینکه:&lt;br /&gt;-         در خرداد ماه سال 67 اصلاح طلبان هنوز آزمایش خود را پس نداده بودند و اقشار وسیعی از مردم امید داشتند که آنان بتوانند با اصلاحات خود تغییراتی اساسی در نحوه زندگی شان به وجود آورند.&lt;br /&gt;-         نئو لیبرالیسم به خصوص پس از فرو پاشی بلوک شرق حیات تازه ای یافته بود و در سطح جهانی یکه تاز میدان بود. اقشار گسترده ای از مردم و به خصوص روشنفکران به این تحفه کهنه پیچیده شده در لفاف نو دلبستگی و امید فراوانی بسته بودند.&lt;br /&gt;-         نکته دیگر اینست که در انتخابات سال 76، کاندیدای مورد حمایت اصلاح طلبان حکومتی از یک سو به عنوان اصلاح طلب در مقابل وضعیت موجود یعنی دولت به ریاست هاشمی رفسنجانی قرار می گرفت و از سوی دیگر رقیب انتخاباتی او، کاندیدای جناح راست سنتی یعنی ناطق نوری در برابرش ایستاده بود.&lt;br /&gt;-         در انتخابات پیش رو کاندیدای اصلاح طلبان هر که باشد، گویی قرار است هم در کنار هاشمی رفسنجانی و هم در کنار ناطق نوری بایستد. یعنی کسانی که حداقل در سال 76 به عنوان سمبل وضعیت موجود شناخته می شدند و از بغض همین ها بود که مردم به آقای خاتمی رای دادند. اتهام فساد و سوء استفاده مالی سرسام آوری هم که به برخی از این آقایان نسبت می دهند و از قضا اقبال توده ای هم یافته است – به شکلی که بسیاری از شخصیت های مطرح جبهه اصلاح طلبان فعلی (محافظه کاران سابق) در نزد توده های مردم به عنوان سمبل فساد مالی و اشرافیت نظام خلیفه گری اسلامی شناخته می شوند- ، نمی تواند امتیاز مثبتی برای کاندیدای مورد نظر اصلاح طلبان باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شعارها و برنامه های سیاسی اصلاح طلبان در آستانه انتخابات سال 1376 به گونه ای بود که در درجه اول اقشار میانی و مرفه جامعه ایران و به خصوص روشنفکران وابسته به این اقشار را امید می داد و فعال می ساخت. اگرچه به دلیل برخی ابهامها و کلی گویی ها طبقات محروم نیز به هر حال به اصلاح طلبان امید هایی بسته بودند. اما به طور کلی در آن مقطع زمانی اقشار مرفه تر از نظر اجتماعی و سیاسی فعالتر بودند. می توان گفت که طبقات پایین هنوز آنسان که باید و شاید خود را نیافته بودند و موجودیت سیاسی مستقلی برای خود قائل نبودند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بی توجهی اصلاح طلبان به مسائل اقتصادی و معیشتی اقشار کم درآمد موجب نارضایتی این اقشار از عملکرد دولت اصلاح طلبان شد. در واقع دو عامل عمده باعث شکست سخت اصلاح طلبان در انتخابات ریاست جمهوری سال 1384 شد. اول: نارضایتی همزمان با فعال شدن سیاسی توده های وسیعی از اقشار کم درآمد جامعه که با نوعی خوش خیالی و خام اندیشی به کاندیدای مورد حمایت اصولگرایان دل بسته بودند. عامل دوم اینکه حتی همان اقشار میانی، مرفه و روشنفکران لیبرال مسلک نیز به دلیل مماشات طلبی و سازشکاری دولت اصلاحات از عملکرد آنان ناراضی و مأیوس شده بودند و لذا بسیاری از طیف های سیاسی حامی اصلاح طلبان نیز منفعل شده و انتخابات را تحریم کرده بودند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در انتخابات ریاست جمهوری سال 1384 نارضایتی از سیاستهای اجرایی اصلاح طلبان منجر به این شد که به موازات انفعال روشنفکران و اقشار نسبتاً مرفه جامعه، طبقات پایین که از طرفی کم کم پی به هویت طبقاتی مستقل خویش می بردند و از طرف دیگر از سیاستهای اجرا شده در دولتهای قبلی-به خصوص پس از جنگ- فعال شوند و با امید های فراوان که به شکلی واهی به کاندیدای اصولگرایان بسته بودند و با رؤیاهایی شبیه به رؤیاهای  روشنفکران در آستانه انتخابات سال 76 به صحنه بیایند و به آقای احمدی نژاد رأی دهند.&lt;br /&gt;البته بحث تقلب در انتخابات هم وجود داشت و در بسیاری از موارد هم صحت داشت ولی از نظر نگارنده نسبت به مسائل اساسی سیاسی جامعه آن بحث تا حد زیادی فرعی می نمود. چسبیدن محکم به این شیوة تحلیل از جانب برخی از اصلاح طلبان نوعی فرافکنی محسوب می گردد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در هر صورت سه سال و نیم پس از انتخابات ریاست جمهوری سال 1384 و انتخاب آقای محمود احمدی نژاد به عنوان رئیس جمهور، انتظارات اقشار کم درآمد برای بهبود وضعیت معیشتی نه تنها برآورده نشده است، بلکه این وضعیت روز به روز به سمت وخامت بیشتر هم پیش میرود. از اینرو همان گونه که نویسنده این سطور در تحلیل خود پس از انتخابات ریاست جمهوری سال 84 پیش بینی نموده بود (ایران پس از انتخابات، وبلاگ چپ دمکرات 7/4/84 آرشیو ژوئن 2005)، به دلیل عدم برآورده شدن انتظارات اقشار محروم جامعه، جمهوری اسلامی ایران با یک بحران جدی سیاسی روبرو شده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در حال حاضر اصولگرایان از نظر سیاسی در همان وضعیتی قرار دارند- شاید هم بدتر- که اصلاح طلبان در آستانه انتخابات سال 84 قرار داشتند.&lt;br /&gt;به احتمال قریب به یقین لایه های وسیعی از اقشار کم درآمد، همچنان که لایه های وسیعی از اقشار پر درآمد و بالای جامعه در حالت انفعالی قرار دارند و انتخابات ریاست جمهوری را تحریم خواهند کرد. حتی نیروهای فعال سیاسی اصولگرا هم که به هر دلیلی مجبورند یا مایلند که که در انتخابات شرکت کنند نیز دچار تشتت و پراکندگی هستند و در موقعیتی نیستند که بتوانند به صورت یکپارچه و مؤثر گرد یک کاندیدای قوی حلقه بزنند و وفاق حاصل کنند.&lt;br /&gt;از این رو وضعیت بدین گونه است که بعید به نظر می رسد جناحهای مختلف فعلی جمهوری اسلامی ایران قادر باشند در حال حاضر و در درون ساختار کنونی کاندیدای مؤثری بیابند که بتواند آنها را و کل نظام را از بحران سیاسی موجود نجات بخشد. نباید فراموش کرد که بحران سیاسی فعلی خواه نا خواه با بحران های اقتصادی نیز که هنوز فقط می توان قله کوه یخی آنرا مشاهده نمود، گره می خورد و شرایط را وخیم تر خواهد ساخت. در شرایط کنونی حتی بسیار ناممکن به نظر می رسد که استراتژیست ها و شخصیت های فرا حناحی جمهوری اسلامی هم –اگر چنانچه هنوز وجود داشته باشند- که به حفظ حاکمیت و نظام بیشتر متعهد هستند تا برتری جناح خود، بتوانند آلترناتیوی در مقابل شرایط بحرانی موجود بیابند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شاید تنها آلترناتیو موجود که بتواند جمهوری اسلامی را تا حدی از این مخمصه بیرون بکشد، البته به صورت موقت و گذرا، نیروی اصلاح طلب چپ باشد. آن هم در صورتیکه به واقع چنین نیروئی به شکل منسجم و سازمان یافته وجود داشته باشد. نیروئی که بتواند هم انتظارات نو اندیشانه جوانان را نسبت به برداشت و تفسیر از مذهب برآورده سازد و هم تا حدی توقعات معیشتی لایه های زحمتکش و محروم جامعه را برآورده سازد. یا حداقل در دل این گونه افراد نور امیدی بیفکند. در صحنه عمل نیز حداقل از طریق گونه ای عدالت توزیعی، نارضایتی گسترده مردم را تا حدی تسکین بخشد.&lt;br /&gt;گرچه به دلایل بسیار متعدد، در شرایط کنونی این احتمال تا حد زیادی کم به نظر می رسد، اما شاید حضور شخصیتی مانند مهندس میر حسین موسوی تا اندازه ای بتواند جمهوری اسلامی را از درون گرداب فعلی بیرون بکشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به اعتقاد نگارنده موفقیت مهندس موسوی به چند شرط اساسی بستگی دارد. از جمله:&lt;br /&gt;1-    آقای مهندس موسوی و طیف حامیان او متوجه تغییرات اوضاع، از حیث طیف های مختلف حامی جمهوری اسلامی ایران، وضعیت فکری توده های وسیع مردم، وضعیت اقتصادی جهان و جامعه و به طور کلی تغییرات شگرفی که در همه عرصه ها هم در مقیاس ملی و هم در مقیاس جهانی رخ داده است شده باشند و پلاتفرم سیاسی خود را با در نظر گرفتن این تغییرات تدوین کنند.&lt;br /&gt;2-    در مدت کوتاه باقیمانده تا انتخابات با تمام وجود و نیرو در عرصه حضور یابند و از تمام امکانات تبلیغاتی خود، حامیان و متحدان خود برای مطرح نمودن برنامه های اصلاحی بهره گیری کنند.&lt;br /&gt;3-    بتوانند حمایت کامل شخصیت ها و استراتژیست های فرا جناحی و حامیان نظام جمهوری اسلامی را کسب کنند.&lt;br /&gt;4-    نیروی اصلاح طلب چپ باید واقعاً اصلاح طلب و واقعاً چپ باشد. و بتواند وفاداری خود را هم به اصلاح طلبی و هم به چپ بودن نشان دهد و به اثبات برساند.&lt;br /&gt;5-    در حال حاضر مثل همیشه ولی به شکلی ویژه لازم است اصلاح طلب چپ داخل نظام با چپ های اصلاح طلب و تحول خواه خارج از نظام، همدلی، همفکری، همکاری و اتحاد داشته باشند.شرایط جامعه و جهان در لحظات کنونی به شکلی است که در صورت عدم احراز چنین اتحادی هم چپ مسلمان داخل نظام و هم چپ سکولار خارج از نظام قافیه را به گونه فاجعه باری به نیروهای ارتجاعی محلی و بین المللی خواهند باخت. نیروهایی که به شکل کاملاً سازمان یافته و نهادینه شده در جامعه حضور دارند و از حمایت های همه جانبه مالی، سیاسی، رسانه ای، تبلیغاتی، نظامی وغیره سرمایداری بزرگ جهانی نیز برخوردار هستند. عدم توجه به این هشدار و واقعیت لطمات جبران ناپذیری را به هر دو نیرو وارد خواهد ساخت.&lt;br /&gt;6-     اصلاح طلب چپ باید بپذیرد که تنها می تواند راه حلی موقت، میانه و گذرا برای بحران موجود باشد. دیر یا زود یا باید خود دگرگون شود و نیروی چپ تحول خواه را بسازد و یا باید میدان را به یک آلترناتیو چپ تحول خواه سکولار خارج از نظام جمهوری اسلامی واگذار کند. آلترناتیوی که هنوز وجود ندارد ولی دیر یا زود ،به تدریج، به حکم تاریخ و به شکل گریز ناپذیری در حال شکل گرفتن است. تمام.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شاهین درویش&lt;br /&gt;05/10/87&lt;br /&gt;تهران &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/13745421-6633502745857924672?l=chapedemocrat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://chapedemocrat.blogspot.com/feeds/6633502745857924672/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=13745421&amp;postID=6633502745857924672' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/13745421/posts/default/6633502745857924672'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/13745421/posts/default/6633502745857924672'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://chapedemocrat.blogspot.com/2008/12/blog-post_25.html' title='انتخابات پیش رو'/><author><name>منوچهر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12497247302442477510</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='25' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_ceqfI05KMWg/TN4VU6RQQ1I/AAAAAAAAAMc/AZ7joaRAtxo/S220/07.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-13745421.post-4902852781494242975</id><published>2008-12-18T00:39:00.001+03:30</published><updated>2008-12-18T00:45:15.044+03:30</updated><title type='text'>سلاح نقد</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;همه نیروهای منتسب به چپ همواره و بدون وقفه صحبت از مبارزه می کنند. این برای همه یک امر بدیهی است. اما سئوالی که طبیعتاً و بلافاصله پیش می آید اینست که مبارزه با چه و از آن مهمتر مبارزه به چه شکل و با چه سلاحی؟&lt;br /&gt;مبارزه با چه تا حد زیادی روشن است و گرچه لازم است بارها و بارها تکرار شود و توضیح داده شود، من فعلا نمی خواهم وارد آن مبحث شوم. گرچه به هر حال مسلم است که از دیدگاه چپ مبارزه یعنی جدال با وضعیت موجود و مسلط حاکم بر جامعه ما و جهان کنونی یا سرمایه داری جهانی و ارتجاع محلی.&lt;br /&gt;و اما مبارزه چگونه و با چه سلاحی؟ دم دست ترین، آماده ترین و در عین حال براترین و کاراترین ابزار و سلاح موجود در اختیار نیرو های چپ سلاح نقد و انتقاد کوبنده است. پس چپ مبارزه خود را با سلاح نقد شروع می کند، ادامه میدهد و پیش می رود. اینکه آیا این سلاح نقد روزی تبدیل به نقد سلاح خواهد شد یا خیر را فقط گذر زمان، مراحل رشد جنبش و مبارزه چپ و همچنین نحوه برخورد نیروهای ارتجاع و تناسب نیروهای رودر رو در لحظات سرنوشت ساز آینده است که درهر زمان مشخص تعیین خواهد کرد ولی به هر حال مسئله امروز ما نیست.&lt;br /&gt;باید به میان توده ها رفت. نه به منظور تحسین و تمجید آنها. بلکه دقیقاً برای در هم ریختن ساختارهای ذهنی آنها و نقد کوبنده اندیشه های جزمی و منجمد آنها. ساختار های ذهنی و اندیشه هاییکه توسط سرمایه داری جهانی و ارتجاع محلی در ذهن آنها کاشته شده یا با انواع و اقسام حربه ها سعی می شود که در ذهن آنها همواره ماندگار باشد.&lt;br /&gt;بهترین نحوه دفاع حمله است. چپ باید از لاک دفاعی دیرینه خود بیرون آید. باید از درون دژها و قلعه های ذهنی بیرون رفت و سنت دیرینه نقد و انتقاد چپ را در برخورد با اطرافیان احیا کرد. این بدان معنی نیست که به محض اولین تماس و برخورد با افراد باید آنها را مورد نقد و انتقاد قرار دهیم. نخست باید رابطه را ایجاد و تحکیم کرد و به تدریج نقد را از نقد های فرعی و ملایم شروع کرد و در نهایت زمانی که نقد های اساسی و کوبنده دیگر برخورنده به نظر نمی آیند و نفس رابطه را نفی نمی کنند و به خطر نمی اندازند باید ساختار های ذهنی شکل گرفته در جامعه طبقاتی وفرهنگ ارتجاعی را بیرحمانه به باد حمله و انتقاد گرفت.&lt;br /&gt;برای آنکه به شکلی موثر نقد کنیم باید با زبان طرف مقابل صحبت کنیم. یعنی باید تلاش ورزیم زبان انسانهای اطرافمان را بیاموزیم. این مسئله ای کاملاً مشخص به معنی کنکریت و تا حد زیادی شخصی و فردی است. نمی توان برای این مورد نسخه های کلی پیچید. کاملاً آشکار است که یک استاد دانشگاه هنگامی که با همکاران آکادمیکش به بحث می نشیند نمی تواند همان زبانی را به کار ببرد که یک موسیقیدان با همکاران خود به کار میبرد. و یا یک کارگر کارخانه نساجی مثل یک کارگر کارخانه ذوب آهن یا کارگر صنعت نفت سخن نمی گوید.&lt;br /&gt;به هر حال ما باید زبان انسانهای اطرافمان را بشناسیم و از آن مهمتر باید به مبحثی که می خواهیم به نقد بکشیم، تسلط کافی داشته باشیم.&lt;br /&gt;این در واقع یک پروژه مطالعاتی تمام عیار است. به این مفهوم که اگر مثلاً بخواهیم برخی از جنبه های مذاهب جزم اندیش را مورد نقد موشکافانه قرار دهیم – و این یکی از موارد لازم نقد است – چاره ای نداریم که با کلیات، اصطلاحات ،تاریخ آن مذاهب آشنا شویم و همچنین مطالب مورد علاقه پیروان آن را  کاملاً مورد شناسایی قرار دهیم. این مسئله باید کاملاً روشن گردد. ببینید رفقا شما با یک انسان مذهبی که ممکن است حتی نام مارکس، انگلس و لنین را هم نشنیده باشد و اگر هم شنیده باشد اصلاً آن ها را قبول ندارد، نمی توانید با نقل قول آوردن از این دانشمندان بحث کنید و آنها را متقاعد کنید. در این صورت بحث شما کاملاً آب در هاون کوبیدن است. برای بحث کردن با این گونه افراد، شما باید نقل قول ها را از نوشته های نویسندگان مورد توجه و قبول آن فرد و مطالبی که مورد علاقه اوست استخراج کنید. مثل تاریخ آن مذهب و نوشته های متفکران معتبر و درجه اول آن شیوه تفکر.&lt;br /&gt;رفقا توجه شما را به این مطلب جلب می کنم که منظور قداست بخشیدن دوباره از جانب ما به شخصیت ها، متفکران طراز اول امروز و گذشته آنها نیست. بلکه منظور شناختن نحوه سخن گفتن، نحوه استدلال کردن و نوع مطالبی است که آنها مورد بحث قرار می دهند. اتفاقاً دقیقاً این کار را از آنرو باید بکنیم که آنها را آگاهانه و حتی بیرحمانه به نقد بکشیم و مورد انتقاد قرار دهیم. عین مطالب گفته شده در بالا را می توان در رابطه با انسانهای مثلاً معتقد به لیبرالیسم یا اگزیستانسیالیسم نیز به کار بست.&lt;br /&gt;هسته های مطالعاتی نمی توانند و نباید تا ابد فقط متون نوشته شده توسط نویسندگان چپ را مطالعه کنند، برای همدیگر به به و چه چه کنند و گه گاه هم درخارج از جمع خود به صورت پراکنده و جسته گریخته اشاره ای در این مورد با دیگران بکنند. این البته لازم است. اما به هیچ وجه کافی نیست. یکی از برنامه های هسته های مطالعاتی در مراحل رشد یافته تر آن، باید مطالعه کردن برای تسلط یافتن بر فلسفه و ایدئولوژی مورد قبول انسانهای اطراف و مسلط بر جمع محیط باشد. باید این گونه افکار را شناخت و با انسانهای معتقد به آن به صورت جدی وارد بحث شد. در جاییکه امکان بحث رودر رو وجود ندارد حداقل باید سئوالاتی را مطرح نمود.&lt;br /&gt;تبلیغ به نفع فلسفه و شیوه تفکر چپ فقط آنگاه می تواند کارساز و  موثر باشد که سلاح نقد قبلاً کار خود را کرده باشد و حداقل اندکی شک و تردید نسبت به ایدئولوژی و سیستم تفکر مسلط به وجود آورده باشد.&lt;br /&gt;در هر صورت یکی از مهمترین وظایف نیروهای چپ در لحظه فعلی همین بحث ها و گفتگوهاست. از آن هم مهمتر جمع بندی تجربیات فردی و گروهی در این مورد و انتقال آن تجربیات به هر شکل ممکن به دیگر افراد و نیروهای فعال چپ است. این باید تبدیل به یک جنبش همه جانبه، فراگیر و در عین حال پیگیر و امان ناپذیر پرسش انگیزی در جامعه شود. مسلم بدانید که اثر این جنبش در لحظه کنونی - و نه همیشه- به مراتب از تظاهرات و نمایش های خیابانی و پرچم و پلاکارد علم کردن در شرایطی نا مساعد بیشتر است.&lt;br /&gt;تلاش ورزید سئوالهایی را بیابید و یا بسازید که واقعاً ذهن طرف مقابل و شنوندگان دیگر را در گیر کند. اما اصول بحث و پلمیک را کاملاً رعایت کنید. از نقل قول های سست و کم اعتبار استفاده نکنید. اگر طرف مورد بحث نکته درست و مطلب متقاعد کننده ای را گفت و یا پاسخ قانع کننده ای به سئوال شما داد، در پذیرفتن کلام منطقی درنگ نکنید.&lt;br /&gt;ما به زمان تظاهرات و نمایشهای خیابانی و سایر شیوه های مبارزه هم خواهیم رسید. اما در حال حاضر با تجمع های دویست سیصد نفره و حتی سه هزار نفره یا حداکثر ده هزار نفره نمی توان تحولات جدی و محسوس در جامعه به وجود آورد. به نظر نگارنده هزینه های این شیوه های مبارزه در شرایط کنونی از فواید آن افزون است.  موفق باشید.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;شاهین درویش &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;تهران&lt;br /&gt;28/09/87&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/13745421-4902852781494242975?l=chapedemocrat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://chapedemocrat.blogspot.com/feeds/4902852781494242975/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=13745421&amp;postID=4902852781494242975' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/13745421/posts/default/4902852781494242975'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/13745421/posts/default/4902852781494242975'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://chapedemocrat.blogspot.com/2008/12/blog-post.html' title='سلاح نقد'/><author><name>منوچهر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12497247302442477510</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='25' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_ceqfI05KMWg/TN4VU6RQQ1I/AAAAAAAAAMc/AZ7joaRAtxo/S220/07.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-13745421.post-8069304789031550572</id><published>2008-10-11T19:43:00.000+03:30</published><updated>2008-10-11T19:45:20.306+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='poem'/><title type='text'>تشنه دوستی</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;با لمس زمان&lt;br /&gt;می آموزیم&lt;br /&gt;             نازنینم&lt;br /&gt;که جنگ کفتار و پلنگ&lt;br /&gt;جنگ ما نیست.&lt;br /&gt;درد را می آموزیم&lt;br /&gt;رنج را،&lt;br /&gt;        و بی پناهی را&lt;br /&gt;در هنگامه ای&lt;br /&gt;که جای ما هنوز&lt;br /&gt;در کشاکشش&lt;br /&gt;                معلوم نیست.&lt;br /&gt;آن یک رنج را می خواهد&lt;br /&gt;پلکانی سازد&lt;br /&gt;                برای عروجش&lt;br /&gt;و این یک رنج را&lt;br /&gt;خواهد کاهش دهد&lt;br /&gt;و فقر را که تسکین بخشد&lt;br /&gt;نه از برای نابودی اش&lt;br /&gt;که در پی بهبودی اش&lt;br /&gt;من و تو اما&lt;br /&gt;تنها مانده ایم به نگاه&lt;br /&gt;به تماشا&lt;br /&gt;گه این را&lt;br /&gt;           و گاه آن را&lt;br /&gt;به خطا&lt;br /&gt;         تحسین کرده ایم&lt;br /&gt;و هرگز قدرت ما شدن را&lt;br /&gt;نیاموختیم&lt;br /&gt;و دستان تشنه دوستی را&lt;br /&gt;تهی یافتیم&lt;br /&gt;در هنگامی که&lt;br /&gt;تنها دوستی می توانست&lt;br /&gt;پناهمان باشد.&lt;br /&gt;دستت را به من بده&lt;br /&gt;تا فرو نشاند عطش دستانم را&lt;br /&gt;برای ما شدن&lt;br /&gt;برای کسی شدن&lt;br /&gt;برای آنکه به بازیمان گیرند&lt;br /&gt;برای آنکه&lt;br /&gt;به بازیشان نگیریم&lt;br /&gt;تدفین فقر و رنج&lt;br /&gt;پایان آه و درد&lt;br /&gt;دستانت را به من بده&lt;br /&gt;که دستانم&lt;br /&gt;          در جستجوی دوست&lt;br /&gt;مغروق در فضاست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شاهین درویش&lt;br /&gt;تهران&lt;br /&gt;19/07/87&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/13745421-8069304789031550572?l=chapedemocrat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://chapedemocrat.blogspot.com/feeds/8069304789031550572/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=13745421&amp;postID=8069304789031550572' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/13745421/posts/default/8069304789031550572'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/13745421/posts/default/8069304789031550572'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://chapedemocrat.blogspot.com/2008/10/blog-post.html' title='تشنه دوستی'/><author><name>منوچهر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12497247302442477510</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='25' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_ceqfI05KMWg/TN4VU6RQQ1I/AAAAAAAAAMc/AZ7joaRAtxo/S220/07.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-13745421.post-5031088584590491795</id><published>2008-07-17T14:42:00.000+04:30</published><updated>2008-07-17T14:47:24.078+04:30</updated><title type='text'>شادی</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;نه !&lt;br /&gt;من تنها نیستم&lt;br /&gt;تو تنها نیستی&lt;br /&gt;ما استثنا نیستیم&lt;br /&gt;منطق هشت ونه&lt;br /&gt;قانون است.&lt;br /&gt;دویدن در پی نان&lt;br /&gt;روزمرگی همه ماست.&lt;br /&gt;یک عمر تلاش&lt;br /&gt;تلاش جانکاه&lt;br /&gt;برای یک سر پناه&lt;br /&gt;قانون زندگی ماست.&lt;br /&gt;ما میلیاردها انسان&lt;br /&gt;در سراسر جهان&lt;br /&gt;نه برای خوشبختی&lt;br /&gt;نه برای کامیابی&lt;br /&gt;که برای زنده ماندن&lt;br /&gt;همواره در ستیزیم&lt;br /&gt;صورتمان را گرچه سرخ&lt;br /&gt;نگه داشته ایم با سیلی&lt;br /&gt;آقایان به ما یاد داده اند&lt;br /&gt;که ژست خوشبخت بودن بگیریم&lt;br /&gt;و بخندیم&lt;br /&gt;و برقصیم&lt;br /&gt;همان دم که حتی در سفره مان&lt;br /&gt;نان نداریم.&lt;br /&gt;و بخندیم&lt;br /&gt;و برقصیم&lt;br /&gt;حتی وقتی کار نداریم&lt;br /&gt;یعنی هویت انسانی مان را&lt;br /&gt;از یاد برده ایم.&lt;br /&gt;بخندیم و برقصیم&lt;br /&gt;و شاد باشیم&lt;br /&gt;که دیوار برلین فرو ریخت&lt;br /&gt;که اربابان در همه جا&lt;br /&gt;پیروز و کامیابند.&lt;br /&gt;بخندیم و برقصیم&lt;br /&gt;که بغداد سقوط کرد&lt;br /&gt;که میلوسویچ راه فرار ندارد.&lt;br /&gt;بخندیم و برقصیم&lt;br /&gt;وشاد باشیم&lt;br /&gt;که فردا&lt;br /&gt;نطنز را می زنند&lt;br /&gt;و شاید امیر آباد را&lt;br /&gt;بمباران کنند.&lt;br /&gt;و بخندیم و برقصیم&lt;br /&gt;و شاد باشیم&lt;br /&gt;که مراسم اسکار&lt;br /&gt;و فرش قرمز&lt;br /&gt;بدون مشکلی برگزار شد.&lt;br /&gt;و بخندیم و برقصیم&lt;br /&gt;و شاد باشیم&lt;br /&gt;که خصوصی سازی&lt;br /&gt;مطابق الگوی آقایان&lt;br /&gt;یعنی از ما بهتران&lt;br /&gt;در حال اجراست.&lt;br /&gt;و بخندیم و برقصیم&lt;br /&gt;و شاد باشیم&lt;br /&gt;که وی او ای&lt;br /&gt;هر شب در فکر ماست&lt;br /&gt;ستار ترانه سیاسی می خواند&lt;br /&gt;و صور اسرافیل&lt;br /&gt;از غم ما شبها نمی خوابد.&lt;br /&gt;و بخندیم و برقصیم&lt;br /&gt;و شاد باشیم&lt;br /&gt;که حتی آقا هم&lt;br /&gt;گوشه چشمی&lt;br /&gt;به آنور آب دارد.&lt;br /&gt;نه !&lt;br /&gt;من تنها نیستم&lt;br /&gt;تو تنها نیستی&lt;br /&gt;اما تنهاییم!&lt;br /&gt;چون خود&lt;br /&gt;اینسان میپنداریم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شاهین درویش&lt;br /&gt;تهران&lt;br /&gt;27/03/1387&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/13745421-5031088584590491795?l=chapedemocrat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://chapedemocrat.blogspot.com/feeds/5031088584590491795/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=13745421&amp;postID=5031088584590491795' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/13745421/posts/default/5031088584590491795'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/13745421/posts/default/5031088584590491795'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://chapedemocrat.blogspot.com/2008/07/blog-post.html' title='شادی'/><author><name>منوچهر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12497247302442477510</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='25' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_ceqfI05KMWg/TN4VU6RQQ1I/AAAAAAAAAMc/AZ7joaRAtxo/S220/07.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-13745421.post-2949200982716981032</id><published>2007-11-06T09:30:00.000+03:30</published><updated>2007-11-06T09:33:19.854+03:30</updated><title type='text'>مراحل رشد سازمانی</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;گرایش به تفکرات چپ در مراحل آغازین امری فردی است که یا از طریق خواندن نشریات و کتب چپ و یا از طریق دوستان و آشنایان در فرد به وجود می آید. در این مرحله معمولاً به صورت انفرادی تفکر می شود و حداکثر ممکن است با یکی دو نفر از نزدیکان در این مورد صحبت شود.&lt;br /&gt;دیر یا زود به خصوص وقتی اندیشه چپ در فرد ریشه گرفت او به دنبال همفکران خود می گردد. یافتن همفکران در محیط کار، مدرسه، دانشگاه و غیره طبیعتاً منجر به پیدایش محافل چپ می گردد. محفل شکل بسیار ابتدایی و خام تشکیلات و سازمان است. محفل بسیار بی در و پیکر و بی انضباط است. هر کسی در محفل می آید و می رود. محفل معمولاً همراه با تفریحات و ورزش است. جوانان ضمن تفریحات، ورزش و گردش های دست جمعی مختلف گه گاه به صورت تصادفی و غیر برنامه ریزی شده، در مورد تفکرات خود نیز گفتگو می کنند. در این مرحله عناصر آگاه تر و پیشرو تر چپ می کوشند که به محفل نظم بیشتری دهند و بحث، تفکر و مطالعه سیستماتیک را سازماندهی کنند.&lt;br /&gt;به تدریج جدی ترین عناصر محفل که به مبارزه و مطالعه چپ به صورت پیگیرتری می اندیشند، همدیگر را می یابند و به صورت محدود تری گرد هم می آیند و در مورد مسائل سیاسی و تئوریک مطالعه و مباحثه می کنند. چنین جمع محدود سه الی ده نفره می تواند منجر به پیدایش هسته مطالعاتی گردد. از نظر امنیتی مهم است که هسته های مطالعاتی خیلی زود از محافل فاصله بگیرند و مرز مشخصی بین محفل و هسته مطالعاتی خود بکشند. در هسته مطالعاتی تنها افرادی که خیلی خوب همدیگر را می شناسند و به هم اعتماد دارند، شرکت می کنند. عضو جدید در هسته مطالعاتی خیلی با احتیاط، نسبتاً کم وبا مطالعه نسبتاً طولانی پذیرفته می شود.&lt;br /&gt;هسته مطالعاتی باید برنامه کاملاً مدون و منظم مطالعه داشته باشد. شرکت منظم اعضای هسته در جلسات هسته که معمولاً یک یا دو بار در هفته تشکیل می شود اجباری است. در مراحل اولیه هسته باید برنامه فشرده مطالعات متون کلاسیک چپ و به خصوص فلسفه، اقتصاد سیاسی، سوسیالیسم علمی و تاریخ را دنبال کند و در جلسات هسته در مورد مطالب خوانده شده بحث شود.  پس از مطالعه منظم مطالب پایه ای، هسته باید وارد مرحله عمل شود. بدین مفهوم که در حالی که به مطالعات و مباحثات خود البته به شکل تخصصی تر-یعنی هر یک از افراد بنا بر علاقه شخصی خود یک شاخه از مطالعه را دنبال میکند- ادامه می دهد، کارهای تبلیغی، ترویج و گسترش سازمانی را نیز باید آغاز کند. تبلیغ یعنی منتقل کردن مطالبی محدود به جمع کثیری از مردم و می تواند از طریق تراکت، شبنامه، اعلامیه و نظیر آن صورت گیرد. ترویج منتقل کردن مطالب نسبتاً مفصل تر تئوریک به جمعی محدود است. ترویج می تواند از طریق رد و بدل کردن کتاب، بحث با افراد مستعد، نوشتن و انتشار مقالات تئوریک انجام پذیرد.&lt;br /&gt;فعالیت تبلیغی و به خصوص ترویجی موثر و موفق طبیعتاً منجر به گسترش سازمانی می شود. چرا که افراد هسته پس از مدتی افراد مستعد را جذب و عضو گیری می کنند. افراد جدید بهتر است در یک هسته جدید سازمان دهی شوند و فقط از طریق یک نفر با هسته قبلی در تماس باشند. به خصوص باید توجه نمود که تعداد افراد هسته از پنج یا حداکثر هفت نفر تجاوز نکند و هر وقت تعداد اعضای هسته زیاد تر شد، هسته شکسته شود و هسته جدیدی مرتبط با هسته قبلی تشکیل شود.&lt;br /&gt;در کار عملی تلفیق کار مخفی و علنی ضرورت دارد. بدین صورت که در محافل و مجامع عمومی تر مطالب عام جنبش اجتماعی مطرح گردد ولی در محافل و جمع های کوچکتر و بسته تر مطالب مخصوص به جنبش چپ مورد بحث و تبادل نظر قرار گیرد.&lt;br /&gt;گسترش سازمانی موفق منجر به پیدایش گروه سیاسی می گردد که معمولاً متشکل از چند هسته مطالعاتی است که از طریق یک هسته مرکزی با هم در ارتباط هستند. در این مرحله توجه به انضباط سازمانی و مدیریت کردن گروه به شیوه سانترالیسم دمکراتیک اهمبت جدی می یابد. سانترالیسم دمکراتیک بدین شکل است که هر چند اعضای هسته های مختلف در سطوح متفاوت نظرات خود را بیان می کنند و هسته مرکزی را نیز در جریان آن می گذارند، در رای گیری ها شرکت می کنند و رای خود را با پا فشاری مطرح می کنند ولی در نهایت تصمیماتی را که هسته مرکزی از طریق دمکراتیک اتخاذ می کند مورد احترام قرار می دهند و از نقطه نظر عمل سازمانی به آن پایبند می شوند.&lt;br /&gt;در مرحله بلوغ سیاسی و مراحل پیشرفته تر تکامل سازمانی، معمولاً بحث های پر شوری در میان اعضای گروه پیرامون خط مشی سیاسی گروه در می گیرد و در مرحله ای از این بحث ها گروه باید تصمیم بگیرد تا با یکی از احزاب یا سازمان های سیاسی موجود چپ تماس بگیرد و در نهایت به آن بپیوندد. مراحل بعدی سازماندهی تحت راهنمایی و رهبری حزب سیاسی شکل می گیرد. سازماندهی احزاب چپ معمولاً به صورت حوزه است که شکل گیری آن بر اساس اساسنامه و خط مشی آن حزب سیاسی به انجام می رسد.&lt;br /&gt;در مجموع با در نظر گرفتن مجموعه شرایط جامعه ایران در شرایط کنونی به نظر می رسد که در مرحله کنونی به طور کلی تمرکز بر روی هسته های مطالعاتی اهمیت و موضوعیت بیشتری می یابد. از این رو در این مقاله نیز تکیه بیشتری بر این موضوع شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شاهین درویش&lt;br /&gt;تهران&lt;br /&gt;15/08/1386 &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/13745421-2949200982716981032?l=chapedemocrat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://chapedemocrat.blogspot.com/feeds/2949200982716981032/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=13745421&amp;postID=2949200982716981032' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/13745421/posts/default/2949200982716981032'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/13745421/posts/default/2949200982716981032'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://chapedemocrat.blogspot.com/2007/11/blog-post.html' title='مراحل رشد سازمانی'/><author><name>منوچهر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12497247302442477510</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='25' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_ceqfI05KMWg/TN4VU6RQQ1I/AAAAAAAAAMc/AZ7joaRAtxo/S220/07.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-13745421.post-2118841508711603630</id><published>2007-10-05T10:49:00.000+03:30</published><updated>2007-10-05T10:52:23.311+03:30</updated><title type='text'>دیالکتیک اتحاد و مبارزه</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;چپ دشمن شماره یک خود را امپریالیسم جهانی و در درجه اول امپریالیسم آمریکا می داند. این امری داوطلبانه و دلبخواه نیست بلکه از واقعیتی عینی و طبقاتی سرچشمه میگیرد.&lt;br /&gt;نیروی چپ واقعی به صورت سنتی و تاریخی درگیر مبارزه ضد امپریالیستی بوده است و این ناشی از این مسئله است که پیگیرترین مبارزان راه استقلال و تمامیت ارضی و جدی ترین حامیان جنبشهای رهائی بخش ملت های تحت ستم از زیر سلطه استعمار، استعمار نو و امپریالیسم در طول تاریخ چپ ها بوده اند.&lt;br /&gt;مبارزه ضد امپریالیستی چپ تنها یک سو ندارد و اینکه میگوئیم دشمن شماره یک چپ امپریالیسم به سرکردگی امپریالیسم آمریکاست، جریانی دو سویه و متقابل است. امپریالیسم آمریکا و حامیان ریز و درشت آن هم چپ را دشمن شماره یک خود به حساب می آورند. شما کافی است حتی به دور افتاده ترین روستایی در هر یک از نقاط جهان بروید و به هر دلیلی یکی از هواداران امپریالیسم آمریکا در آنجا حضور داشته باشد و متوجه شود که شما افکار چپ دارید. شک نداشته باشید که او بلافاصله دشمن شماره یک خود را تشخیص می دهد و به انواع و اقسام طرق مختلف دشمنی خود را با شما آشکار می سازد.&lt;br /&gt;از این منظر متحدان چپ نیز در درجه اول کسانی هستند که با امپریالیسم و به خصوص امپریالیسم آمریکا سر ستیز دارند و امپریالیسم نیز آنان را دشمن جدی خود به حساب می آورد. این نیز امری سلیقه ای و دلبخواه نیست بلکه امری عینی و طبقاتی است. یعنی چپ به دلیل وجود دشمن مشترک در امر مبارزه حیاتی روزمره خود به ناچار و در بعضی موارد چه بسا علیرغم سلیقه و میل خود در کنار دیگرانی قرار می گیرد که از بسیاری از جهات به خصوص از لحاظ فلسفی با او اختلاف نظر های جدی دارند.&lt;br /&gt;اینکه آن دیگران با چپ چه برخوردی دارند و می کنند، چندان مورد بحث فعلی ما نیست گرچه به هر حال شیوه برخورد آنان در کیفیت روابط چپ با آنان تاثیر گذار است. اما چپ به واسطه آگاهی و احساس مسئولیت تاریخی خود باید نحوه برخورد و چگونگی روابط خود با دگر اندیشانی که در گذرگاههای حساس تاریخی به لحاظ عینی و در برخورد با دشمن مشترک در کنار چپ قرار می گیرند را به شکلی علمی و دقیق تنظیم کند و در مبارزه و زندگی روزمره خود به کار ببندد.&lt;br /&gt;دوستان بیایید با خود رو راست باشیم و چند واقعیت را در نظر بگیریم. اول اینکه حداقل در جامعه ایران و منطقه خاورمیانه، چپ پرچمدار اصلی مبارزه ضد امپریالیستی نیست. کاملاً درست است که چپ در تمام طول تاریخ خود سر سخت ترین و آشتی ناپذیر ترین مبارز ضد امپریالیستی بوده و اکنون هم هست یا باید باشد. ولی تحولات جهانی در دهه های اخیر و به خصوص فروپاشی اردوگاه سوسیالیسم و بحران های ایدئولوژیک پس از آن، نیروی چپ را بسیار تحلیل برد و اینک حداقل از لحاظ کمی ما نیروی قابل توجهی  برای آنکه پرچمدار مبارزه ضد امپریالیستی باشیم را تشکیل نمی دهیم. در کشور ما ایران علاوه بر موارد ذکر شده باید ضربات جبران ناپذیری را که در اثر سرکوب و کشتار برجسته ترین و نخبه ترین کادرهای چپ، به این نیرو وارد آمده است را نیز افزون ساخت.&lt;br /&gt;حال با توجه به موارد مذکور چه باید کرد؟ آیا باید مبارزه ضد امپریالیستی را تعطیل شده تلقی نمود و دست از آن شست؟ یا باید به واقعیت های تاریخی و عینی با دقت نگریست و بر اساس نتایج علمی به دست آمده مسیر حرکت و مبارزه را با دقت و به صورت عینی تنظیم نمود؟&lt;br /&gt;مسئله دوم اینست که در شرایط کنونی پرچمدار مبارزات ضد امپریالیستی در ایران و منطقه کسانی هستند که نه از نظر ظاهر و نه از نظر مکتبی و مرامی شبیه ما هستند. اینان مسلمانان انقلابی هستند. رفقا بیایید انصاف داشته باشیم. در جهان کنونی چه کسانی بیشترین افشاگری ها را در مورد امپریالیسم می کنند و بیشترین مقاومت را در برابر آن سازمان می دهند؟ مگر نه اینست که اگر ما نیروی کمی قابل توجهی در اختیار داشتیم وظیفه اصلی مان همین می بود؟&lt;br /&gt;علاوه بر این به نظر نگارنده در تمام طول تاریخ کشورمان هیچوقت شرایط تا بدین سطح مناسب برای اتحاد عملی چپ و مسلمانان انقلابی فراهم نبوده است. دعوت از فرزندان چه گوارا انقلابی بزرگ آمریکای لاتین برای حضور و سخنرانی در تهران، روابط نزدیک و دوستانه با دولت های چپ و انقلابی آمریکای لاتین و بسیاری از علائم دیگر حاکی از آنست که ضرورت برخی همکاری ها با چپ از جانب گروهی از نیروهای مذهبی حتی در درون حاکمیت جمهوری اسلامی ایران احساس می شود. اینکه اینگونه همکاری ها آیا شکل بگیرد یا نه و اینکه سرنوشت آن ها چه خواهد شد تا حدود زیادی از جمله به نحوه برخورد ما بستگی دارد.&lt;br /&gt;کاملاً درست است که نحوه نگرش مسلمانان انقلابی به خصوص گروهی که هم اکنون در حاکمیت قرار دارند نسبت به مبارزه ضد امپریالیستی با نحوه نگرش ما به این مبارزه از زمین تا آسمان فرق دارد. ولی مگر قرار است که این نگرش ها کاملاً یکسان باشد تا زمینه واقعی و عینی مبارزه و همکاری در مقابل دشمن مشترک فراهم گردد؟ اگر منتظر چنین امری باشیم تا ابد باید دست روی دست بگذاریم و بنشینیم.&lt;br /&gt;این هم کاملاً درست است که شریفترین و برجسته ترین یاران ما به دست عوامل جمهوری اسلامی قتل عام شده اند. علاوه بر آن کارگران زحمتکش میهن ما از ابتدایی ترین حقوق حقه خود ازجمله قانون کار حامی آنان، حق داشتن سندیکاهای آزاد و مستقل و غیره محروم هستند. بسیاری از کارگران ماههاست حقوق دریافت نکرده اند و وقتی این کارگران نجیب از سر ناچاری دست به اعتراض و اعتصاب میزنند، با سرکوب و دستگیری مواجه می شوند. زنان، دانشجویان، جوانان و روشنفکران همواره در معرض شدیدترین سرکوبها و نقض حقوق حقه خود بوده اند.&lt;br /&gt;حال ما با این تناقض ها چه باید بکنیم؟ این تصور که ما حتماً و به صورت مطلق باید از میان مبارزه ضد امپریالیستی و مبارزه در راه حقوق دمکراتیک یک شق را انتخاب کنیم، ناشی از عادت به تفکر غیر دیالکتیکی است. دیالکتیک شیوه نگرش و عمل بر اساس در نظر گرفتن وحدت اضداد است. در اینگونه موارد شیوه عمل ما باید بر اساس دیالکتیک اتحاد و مبارزه قرارگیرد. یعنی با حفظ استقلال ایدئولوژیک و سازمانی و مبارزه با جنبه های غیر دمکراتیک و در راه دستیابی به حقوق ستمکشان جامعه، می توانیم و باید در مبارزه ضد امپریالیستی با آنان که در این مسیر با ما همسو می گردند همکاری و اتحاد داشته باشیم.&lt;br /&gt;مبازه چپ یک مبارزه احساساتی و عکس العملی صرف نیست. مبارزه چپ یک مبارزه بر اساس اصول علمی با استفاده از نگرش دیالکتیکی و استفاده از تمام تجارب تاریخی و تحلیل عینی مشخص از شرایط مشخص و به کارگیری اصول دیالکتیک، و در نظر گیری تناسب نیروها حین مبارزه طبقاتی در عرصه تفکر و عمل است.&lt;br /&gt;اینکه این یا آن شق از مبارزه در این یا آن لحظه تارخی برجسته گردد بستگی کامل به وضعیت توازن نیروها از یک طرف و تحولات ملی و جهانی از سوی دیگر دارد. در لحظاتی که خطر تهاجم نظامی یا مداخله غیر نظامی امپریالیسم شدت می گیرد، مسلم است که جنبه ضد امپریالیستی مبارزه باید برجسته تر گردد. پلنوم های شانزدهم و هفدهم کمیته مرکزی حزب توده ایران و همچنین تحلیل های سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت) در آستانه و پس از انشعاب از این نظر الگویی شایان توجه در اختیار ما قرار می دهند.&lt;br /&gt;دوستان و رفقا هم اینک میهن ما علیرغم تمام مشکلاتی که دارد و همه ما به انحا مختلف با این مشکلات درگیریم، در معرض خطر جدی مداخله یا تهاجم نظامی امپریالیسم قرار دارد. لحظه خطیری است. در این لحظات تاریخی باید کوشا باشیم تمام توجه و نیرو را متوجه دفع این خطر سازیم. باید از هرگونه امکان عملی و بسیج و تدارک نیرو و همکاری با سایر نیرو ها برای مقابله با دشمن مشترک استفاده کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تهران&lt;br /&gt;شاهین درویش&lt;br /&gt;13/07/86&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/13745421-2118841508711603630?l=chapedemocrat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://chapedemocrat.blogspot.com/feeds/2118841508711603630/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=13745421&amp;postID=2118841508711603630' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/13745421/posts/default/2118841508711603630'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/13745421/posts/default/2118841508711603630'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://chapedemocrat.blogspot.com/2007/10/blog-post.html' title='دیالکتیک اتحاد و مبارزه'/><author><name>منوچهر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12497247302442477510</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='25' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_ceqfI05KMWg/TN4VU6RQQ1I/AAAAAAAAAMc/AZ7joaRAtxo/S220/07.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-13745421.post-7135155512600902057</id><published>2007-07-08T20:36:00.000+03:30</published><updated>2007-07-17T23:46:39.536+03:30</updated><title type='text'>سکسیسم و فناتیسم، دو روی یک سکه</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;بر این امر واقفم که سکسیسم را در فرهنگ لغات وبستر به معنی تسلط یک جنس بر جنس دیگر معنا کرده اند. اما اگر مجاز باشم که سکسیسم را با تعبیر بینشی که در بسیاری از موارد مسلط است و هر پدیده و رویدادی را از دریچه مسائل جنسی می بیند و تفسیر می کند به کار ببرم، کار بسیار راحت تر می شود.&lt;br /&gt;مطابق بینش سکسیسم یا جنسی گرا با تعبیر بالا، همه چیز به نحوی مستقیم یا غیر مستقیم به تمایلات جنسی افراد مربوط است. به عبارت دیگر تمایلات جنسی افراد جامعه است که انگیزهٌ همهٌ رفتارها و گفتار های افراد جامعه است. این نوع نگرش تا حد زیادی توسط برخی از نظریات فروید تئوریزه شده است و متاٌسفانه در دنیای روانشناسی و روانپزشکی هم تا حد زیادی مسلط است. از این رو کم نیستند منتقدان ادبی و هنری که وقتی مثلاً با یک تابلوی نقاشی طبیعت بیجان روبرو می شوند، ذره بین به دست میگیرند و در به در به دنبال آلت تناسلی مرد یا زن داخل آن می گردند.&lt;br /&gt;از دیدگاه برخی از روانشناسان و روانپزشکان هرگونه ناهنجاری روانی در بزرگسالی، ریشه در تمایلات جنسی در سنین کودکی !!! نسبت به پدر و مادر و خاله ،عمه، عمو و دایی و غیره دارد. توضیح مفصل در مورد اینکه مسلماً این دیدگاه از روانشناسی توسط روانپزشکی علمی متکی بر فیزیولوژی و به خصوص توسط پاولوف و پیروان او رد شده است و استدلال در مورد بطلان آن، متاسفانه بسیار بالا تر از حد بضاعت علمی نویسنده است و این کار وظیفه متخصصان و کارشناسان مطلع است. اما تبعات چنین طرز تفکراتی را در جامعه می توان بررسی کرد.&lt;br /&gt;وقتی این نوع نگرش ها از جایگاه آکادمیک خود خارج می شوند و به سطوح مردم عادی جامعه میرسند، تبعاتش این می شود که مثلاً از دید برخی افراد با چنین دیدگاهی، امکان ندارد خانم خانه داری برای خریدن سبزی از خانه بیرون برود و در راه خریدن سبزی از سبزی فروشی و برگشت به منزل هیچ ماجرای سکسی و شهوانی برای او پیش نیاید. از دید این گونه افراد زن و مرد مثل پنبه و آتشند و اینکه زنان و مردان در محیط کار یا کلاس درس در کنار هم کار و تلاش یا تحصیل کنند و در عین اینکه روابط دوستانه ای با هم دارند، با نظر جنسی به هم نگاه نکنند از محالات است.&lt;br /&gt;البته مسلم است که تسلط چنین نگرشی و تبلیغ و ترویج رسمی و غیر رسمی آن عملاً هم منجر به پیدایش و گسترش روابط نا سالم در جامعه می شود. کودکی که در تحت تسلط چنین نگرشی پرورش می یابد، در بزرگسالی خواه نا خواه دیدگاه کاملاً جنسی نسبت به جنس مخالف – بگذریم که در شرایط حاد حتی به جنس موافق – پیدا می کند. اما آیا به راستی در تمام موارد و همهٌ انسانها چنین است؟ آیا نمی توان با تربیت و پرورش صحیح انسان هایی را بار آورد که با همنوعان خود اعم از زن و مرد، فارغ از دید جنسی گرا روابط سالم و انسانی برقرار کنند که بدون طمع جنسی به یکدیگر بنگرند و در کنار هم کار، تحصیل و فعالیت کنند؟ آیا حتی هم اکنون به راستی چنین انسان هایی نادرند؟&lt;br /&gt;نگرش سکسیسم طبیعتاً منجر به تولید نارضایتی در جامعه می شود و در تحلیل نهایی به فناتیسم منجر می گردد. در جوامع مرد سالار در درجه اول این زنان هستند که از این نوع تفکر آسیب می بینند. چرا که فناتیسم در وهله اول بیشترین محدودیت را بر روی زنان اعمال می کند. مثلاً این زنان هستند که در اوج گرمای تابستان مجبورند لباسهای سر تا پا پوشیده بپوشند، چادر و روسری سر کنند و تا آنجا که امکان دارد در خانه بمانند. ورزش نکنند، تفریح نکنند، نخندند، حتی زیاد حرف نزنند و در فعالیت های اجتماعی شرکت نکنند. و خلاصه از بسیاری از حقوق اجتماعی اساسی خود محروم گردند.&lt;br /&gt;سکسیسم به تعبیر بالا و فناتیسم برای یکدیگر خوراک فراهم می کنند و یکدیگر را تشدید می کنند. واقعیت اینست که تسلط فناتیسم نیز در جامعه به گسترش سکسیسم کمک می کند. جوانی را در نظر بگیرید که در تمام طول عمر خود یک برخورد سالم و معمولی با جنس مخالف خود نداشته است و هیچگاه فرصت دیدن هیچیک از اندامهای جنس مخالف خود را با نظر غیر جنسی پیدا نکرده است. کاملاً طبیعی است که این جوان در برخوردهای اولیه ای که به ناچار در محیط اجتماعی با جنس مخالف خود پیدا می کند، با نظر جنسی طرف مقابل را ورانداز می کند. از همین رو فناتیسم کاملاً فرصت می یابد که در بوق تبلیغات خود بدمد و خواهان جدایی کامل دو جنس از همدیگر شود. امری که در محیط و روابط اجتماعی امروز محال است.&lt;br /&gt;امروزه گسترش حضور زنان در جامعه به حدی است که امکان ندارد کسی بخواهد در کار و فعالیتی حضور داشته باشد و از داشتن رابطه کاری بین زنان و مردان پرهیز کند. زنان متخصص تقریباً در تمام رشته های فعالیت اجتماعی حضور فعال و کارا دارند. آیا می توان همهٌ این زنان را به خانه برگرداند و یا ارتباط این زنان را با مردان کاملاً قطع کرد؟ خیر این امری محال و نا شدنی است. باید به برخی از آقایان فسیل و منجمد شده در محیط های عقب مانده گفت: آقایان راه حل این مسئله این نیست. سعی کنید نگرش خود و جامعه را نسبت به مسائل جنسی و نسبت به روابط دو جنس اصلاح کنید. تلاش کنید خود و جامعه را تهذیب نمایید. جدایی جنسیتی و محروم کردن زنان از حقوق اجتماعی خود نه تنها کمکی به بهبود وضعیت اخلاقی جامعه نمی کند، چنان که تا کنون علی رغم تلاش وافر شما نکرده است، وضع را از این هم بد تر خواهد کرد. علاوه بر آن هم نیمی از جامعه را از امکان رشد استعدادهای خود محروم می سازد و هم جامعه را از بسیاری از توانمندیها بی نصیب می کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شاهین درویش&lt;br /&gt;تهران&lt;br /&gt;16/04/1386&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/13745421-7135155512600902057?l=chapedemocrat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://chapedemocrat.blogspot.com/feeds/7135155512600902057/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=13745421&amp;postID=7135155512600902057' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/13745421/posts/default/7135155512600902057'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/13745421/posts/default/7135155512600902057'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://chapedemocrat.blogspot.com/2007/07/blog-post.html' title='سکسیسم و فناتیسم، دو روی یک سکه'/><author><name>منوچهر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12497247302442477510</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='25' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_ceqfI05KMWg/TN4VU6RQQ1I/AAAAAAAAAMc/AZ7joaRAtxo/S220/07.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-13745421.post-3161665831687088896</id><published>2007-06-16T23:29:00.000+03:30</published><updated>2007-06-16T23:31:53.096+03:30</updated><title type='text'>چپ و مذهب</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:trebuchet ms;"&gt;چپ به لحاظ سیاسی و اجتماعی غیر مذهبی و سکولار است. این بدین مفهوم است که چپ تبلیغ مذهب خاصی را نمی کند و در مقابل مذاهب گوناگون بی طرف است. غیر مذهبی بودن چپ ابداً به مفهوم ضد مذهبی بودن آن نیست و نیز بدین معنی نیست که تک تک افراد جریان چپ غیر مذهبی هستند. کجروی برخی افراد در نگرش چپ نسبت به مذهب، در طول تاریخ جنبش چپ لطمات جبران ناپذیری به اعتبار این جریان وارد نموده است.&lt;br /&gt;بسیارند افراد مذهبی از تفکرات گوناگون دینی اعم از مسلمان، مسیحی، یهودی، بهایی، زرتشتی و غیره که عمیقاً به دیانت خود ایمان دارند و چه بسا که با الهام از اعتقادات مذهبی خود گرایشات عدالت خواهانه در درون خود یافته اند و فعالانه در جریانات چپ شرکت و مبارزه می کنند. در تاریخ نمونه های بسیاری از این گونه افراد که حتی جان خود را نیز در راه مبارزه برای عدالت اجتماعی باخته اند، یافت می شود.&lt;br /&gt;در واقع میان پیروان اندیشه چپ و معتقدان عمیق و صادقانه به مذهب، نقاط مشترک فراوانی وجود دارد. هم معتقدان راستین جریان چپ و هم پیروان صادق و صمیمی مذاهب گوناگون از ظلم و ستم سرمایه داری جهانی در رنج و عذابند. گسترش فقر،گرسنگی، بیکاری و بی خانمانی، اختلافات فاحش طبقاتی، تبدیل به کالا شدن همه چیز از دستاوردهای علمی و فنی بشر گرفته تا جان و تن انسانهای رنجبر و محروم، و حتی طبیعت و محیط زیست، انحطاط اخلاقی، بازیچه دست گردانندگان بازار و مدیران بازاریابی شرکت های چند ملیتی شدن معنویات جامعه، هرزه نگاری و هرزه پروری، گسترش فحشا و مواد مخدر به عنوان شاخه مهمی از کسب و کار جامعه سرمایه داری جهانی، رواج مکاتب فکری بی خیالی، بی آرمانی و لذت جویی صرف در سراسر جهان از طریق پیشرفته ترین وسایل ارتباط جمعی و به اصطلاح هنر بورژوایی، نه تنها پیروان راستین مذاهب گوناگون و کوششگران صادق چپ را معذب و معترض می سازد بلکه اصولاً هر انسان اندیشمند و آرمانگرایی را با هر شیوه تفکر و مکتب فلسفی و اجتماعی که داشته باشد، در نگرانی عمیق فرو می برد، به گونه ای که هرآینه در فکر چاره ای برای این همه نا هنجاری در اجتماع می افتد.&lt;br /&gt;گرچه چپ معتقد است که حکومت و دستگاه دولتی نباید در زندگی خصوصی افراد مداخله نمایند، اما این ابداً بدین معنی نیست که متفکران چپ خواهان جامعه ای بی بند وبار و فاقد ارزشهای اخلاقی و انسانی هستند. خیر چپ اگرچه نه با زور و فرمان بلکه از طریق بهره گیری از وسایل ارتباط جمعی، تبلیغات سالم و هنر مردمی کوشش می کند اخلاقیات و ارزش های معنوی و انسانی را در جامعه ترویج نماید و گسترش دهد.&lt;br /&gt;ایده آل چپ جامعه ای سالم است که در آن انسانهای آزاد و سالم از نظر جسمی و روحی پرورش یابند. نشانی از فقر مادی و معنوی در جامعه نباشد. مردان و زنان به طور داوطلبانه و آزاد، فارغ از هرگونه تحمیل ناشی از نیازهای مادی یکدیگر را انتخاب نمایند، ازدواج کنند و در خانواده ای تک همسری، برابر حقوق و سرشار از عشق و محبت به تربیت فرزندان سالم و مفید به حال اجتماع همت گمارند. زن ومرد در چنین جامعه ای باید از جمله آزادی انتخاب همسر، انتخاب شغل، انتخاب نوع لباس در حدود متعارف جامعه و آزادی مسافرت داشته باشند. چنین مردان و زنانی صرفنظر از نوع انتخابی که می کنند، بایدمورد احترام قرار گیرند، امنیت داشته باشند و آزادانه و با فراغ خاطر بتوانند در همه امور اجتماعی شرکت نمایند.&lt;br /&gt;در جامعه ایده آل چپ، پیروان همه مذاهب مختلف باید بتوانند آزادانه و بدور از هرگونه تبعیض، عبادتگاههای خود را داشته باشند و مراسم مذهبی خود را در آرامش خاطر به جا آورند. از نظر چپ پیروان همه مذاهب و همچنین غیر مذهبی ها همه شهروندان برابر حقوق جامعه هستند و نباید هیچ تبعیضی برای آنان قائل شد. چپ نیز به سهم خود می کوشد تا از دستاوردهای انسانی، معنوی و اخلاقی همه تفکرات اعم از مذهبی و غیر مذهبی برای پرورش وجدان آحاد جامعه و ساختن جامعه ای مملو از ارزشهای اخلاقی و معنوی بهره مند گردد. گرچه بینش چپ معتقد است که برای از بین بردن انحطاط اخلاقی در جامعه، شرط ضروری؛ پی ریزی زیرساخت های  اقتصادی جامعه به گونه ایست که تمام اقشار جامعه از حداقل امکانات زندگی متناسب با شئونات انسان امروزی بهره مند شوند.&lt;br /&gt;طنز تاریخی اینست که مدافعان جامعه سرمایه داری که خود در فساد، تباهی و انحطاط اخلاقی غوطه ورند و بوده اند، وقتی در مقابل جریان چپ قرار می گیرند، ناگهان مذهبی شده، جانماز آب می کشند و به زعم خود یا برای فریب افراد نا آگاه، می خواهند افراد علاقمند به جریان چپ را از فساد و تباهی بیرون بکشند. آیا مروج قاچاق مواد مخدر، انواع و اقسام کلاه برداری، اختلاس، قماربازی، استثمار انسانها، بهره کشی از کار و حتی جسم کودکان جریان چپ بوده است یا نظام سرمایه داری و سرمایه داران بزرگ؟ آیا موٌسس و مروج فاحشه خانه ها، کازینو ها،انواع و اقسام نایت کلابها و کاباره های عریان نمایی، فیلم ها، ویدئو کلیپ ها، کانالهای تلویزیونی ماهواره ای و نشریات پورنو گرافی و هزاران عامل دیگر فساد در جامعه جهانی جنبش چپ بوده است یا سرمایه داران بزرگ؟ آیا در هم ریزی بنیاد خانواده و گسترش چند همسری رسمی و غیر رسمی، دائم و موقت، به خصوص در میان مردان، توسط چپ که همواره در طول تاریخ از ارزشهای معنوی و اخلاقی و حقوق برابر زنان و مردان دفاع نموده است، انجام گرفته است یا اینکه هواداران ریز و درشت نظام سرمایه داری همیشه در این راه فعال بوده اند؟&lt;br /&gt;نوچه های ریز و درشت سرمایه داران بزرگ، به مجرد اینکه از جانب چپ خطری احساس کنند، نمایشات مضحکی راه می اندازند و کارهایی را که همیشه به صورت عادت و ناخودآگاه انجام می داده اند، اینبار آگاهانه  و با آگراندیسمان کردن فساد و تباهی خود، می خواهند اینطور القا کنند که اگر مذهب (بخوان سرمایه داری بزرگ) حاکم نباشد، بی اخلاقی و فساد تمام جامعه را فرا خواهد گرفت. راستی چه زود فراموش می کنند فساد و بی بند و باری را که خود سرسخت ترین مروجان آن بوده اند!&lt;br /&gt;به هر حال چپ در عرصه سیاست و اجتماع نه تنها با هیچیک از مذاهب تضاد اساسی و بنیادی ندارد، که آماده است برای بهروزی و سعادت جامعه با همه پیروان صدیق مذاهب گوناگون همکاری نزدیک نیز داشته باشد.&lt;br /&gt;اصولاً تقسیم جامعه به مذهبی و غیر مذهبی از نقطه نظر بررسی طبقاتی جامعه یک تقسیم بندی به کلی نادرست است. جامعه طبقاتی زمان ما به طور کلی به دو بخش کلی تقسیم می شود. در یک سمت مزدکاران، کارگران، زحمتکشان یدی و فکری، محرومان و بی نصیبان و در سمت دیگر سرمایه داران، مالکان بزرگ، ثروتنمدان، بهره مندان و بهره کشان قرار دارند.&lt;br /&gt;چپ در این تقسیم بندی و مبارزه ای که بین دو طبقه اساسی جامعه در جریان است، جانب محرومان و زحمتکشان را می گیرد و برای احقاق حقوق آنان به مبارزه بر میخیزد. در میان این محرومان، بهره دهان و زحمتکشان هم  افراد مذهبی، از مذاهب مختلف حضور دارند و هم افراد غیر مذهبی. هرگونه تقسیم بندی محرومان و زحمتکشان بر اساس نوع نگرش به مذهب، تنها به تفرقه و تشتت در این صفوف کمک می کند و این امر تنها به سود دشمن طبقاتی آنان یعنی سرمایه داری بزرگ جهانی است.&lt;br /&gt;توجه به این مسئله در جامعهٌ ایران اهمیت خاصی کسب میکند. این از آن روست که اکثریت زحمتکشان و محرومان جامعه ایران مذهبی اند و چپ بدون در نظر گرفتن این واقعیت، دچار اشتباه هولناکی می گردد. در واقع ارتباط خود را با پایگاه اجتماعی خود از دست می دهد. در صورت بروز چنین اشتباهی اندیشه چپ نخواهد توانست تبدیل به نیرویی مادی برای تاٌثیرگذاری بر تحولات جامعه شود.&lt;br /&gt;همانگونه که پیشتر گفته شد، بسیارند نیروهای مذهبی که به دلیل خاستگاه اجتماعی خود و بنابر آموزه های مذهبی دفاع از مظلوم و ایستادگی در مقابل ظالم، به صورت جدی در جهت منافع زحمتکشان مبارزه می کنند. چپ نه تنها نباید این نیروها را نادیده بگیرد، بلکه وظیفه دارد با تمام توان خود برای اتحاد و همکاری با این نیروها که چه خود بخواهند و چه نخواهند به جنبش چپ تعلق دارند، زمینه سازی و تلاش کند.&lt;br /&gt;دچار توهم شدن در مورد این مسئله که گویامردم چون پس از انقلاب به بسیاری از خواسته های اساسی خود نرسیده اند، پس از مذهب بریده اند، اشتباه بزرگ و فاجعه باری است. این یک واقعیت اجتناب ناپذیر است که بدون همکاری و اتحاد با نیروهای مذهبی عدالت جو و مدافع زحمتکشان چپ نمی تواند تاٌثیری جدی و اساسی بر روند تحولات جامعه ایران داشته باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شاهین درویش&lt;br /&gt;تهران&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;26/03/86&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/13745421-3161665831687088896?l=chapedemocrat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://chapedemocrat.blogspot.com/feeds/3161665831687088896/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=13745421&amp;postID=3161665831687088896' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/13745421/posts/default/3161665831687088896'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/13745421/posts/default/3161665831687088896'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://chapedemocrat.blogspot.com/2007/06/blog-post_16.html' title='چپ و مذهب'/><author><name>منوچهر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12497247302442477510</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='25' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_ceqfI05KMWg/TN4VU6RQQ1I/AAAAAAAAAMc/AZ7joaRAtxo/S220/07.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-13745421.post-4671011886487917904</id><published>2007-06-05T14:46:00.000+03:30</published><updated>2007-06-05T14:53:21.402+03:30</updated><title type='text'>چپ و مبارزات صنفی</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;" مبارزه سیاسی سوسیال دمکراسی به مراتب دامنه دارتر و پیچیده تر از مبارزه اقتصادی کارگران علیه کارفرمایان و حکومت است."&lt;br /&gt;و.ا.لنین چه باید کرد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مبارزه در راه حقوق صنفی و دمکراتیک مردم و مبارزه سیاسی سوسیال دمکراسی رابطه ای تعاملی و دو جانبه است که به شکل بسیار پیچیده ای در هم گره خورده است و در هم دارای تاٌثیر متقابل است. در واقع هر یک بدون دیگری ابتر و نا بارور است.&lt;br /&gt;در عمل مبارزه در راه حقوق دمکراتیک وصنفی مستقل وجود ندارد و هر مبارزه صنفی و سندیکایی در تحلیل نهایی در خدمت یک شکل خاص از مبارزه سیاسی است و باید باشد. مبارزه در راه حقوق صنفی آغاز خوبی برای مبارزه است. مبارزه صنفی به توده ها کمک میکند بیاموزند که حرکت جمعی دارای چه قدرت عظیمی است و به این امر یاری میرساند که توده ها به قدرت خود باورمند شوند. اما این مبارزه صنفی به هر حال در یک مقطعی باید با آگاهی سیاسی همراه شود و نسبت به شرایط و تحولات سیاسی جامعه و جهان احساس مسئولیت کند و در برابر آن واکنش نشان دهد.&lt;br /&gt;در شرایطی که سوسیال دمکراسی دغدغه های فراوانی در مورد تحولات جهانی، منطقه ای و جامعه خود دارد، جنبش صنفی و سندیکایی نمی تواند و نباید نسبت به این تحولات بی تفاوت باشد و مبارزه خود را تنها محدود به دستیابی به برخی خواسته های صنفی و گروهی کند.&lt;br /&gt;راست است که مبارزه و اعتصاب برای گرفتن دستمزد عقب افتاده، تعدیل نرخ دستمزد متناسب با هزینه های زندگی، دستیابی به حق داشتن سندیکا، مبارزه در راه برابری حقوق زنان و مردان وبسیاری دیگر از مبارزات صنفی ستمکشان جامعه ما تبدیل به خواسته هایی حیاتی شده است. ولی ضمن تلاش در راه دستیابی به این حقوق اساسی، فعالان جنبش های صنفی و سندیکایی باید آگاهی سیاسی توده ها را بالا ببرند و به آنان آموزش دهند که شعار ها و خواسته های صنفی و گروهی و اشکال مبارزه در راه دستیابی به این خواسته ها باید به گونه ای باشند که به صورت جدی راه بر هر گونه سوء استفاده از جنبش های دمکراتیک را توسط نیروهای ارتجاعی داخلی و خارجی سد کند.&lt;br /&gt;دشوار است اما ما باید به سطحی از احساس مسئولیت و آگاهی برسیم که با تمام تلخی و سختی آن، در شرایط بسیار خطیر جایی که منافع دراز مدت زحمتکشان با منافع کوتاه مدت آنان در تضاد جدی قرار گیرد، از برخی منافع کوتاه مدت به نفع منافع دراز مدت به طور موقت صرفنظر کنیم یا حداقل اشکال مبارزه را تغییر دهیم.&lt;br /&gt;واقعیت اینست که نه کارگران، نه معلمان، نه دانشجویان، نه زنان و نه هیچ یک دیگر از اقشار ستم دیده جامعه ما در شرایط تسلط نئو لیبرالیسم اقتصادی نخواهند توانست به خواست های بر حق خود دست یابند. عقب نشینی های موردی و موقت اقشار ممتاز و حاکم در برابر برخی از این خواسته ها، تغییر کیفی در شرایط زندگی آنان پدید نخواهد آورد.&lt;br /&gt;بنابر این توده های ستم دیده در درجه اول باید بیاموزند که نوک تیز حمله آنان باید متوجه لیبرالیسم اقتصادی و کلیه نهادهای برخاسته از آن باشد. بدون چنین آگاهی مبارزه صنفی توده ها همچون دور باطلی است که مرتب تکرار می شود و نه تنها نتیجه ای جدی در بر ندارد که حتی می تواند به تحکیم و تقویت نیروهای ارتجاع داخلی و خارجی منجر شود. مبارزه صنفی ستم دیدگان باید در جهت تقویت نیروهای مترقی جامعه و در سطح جهان باشد.&lt;br /&gt;در مرحله بعد تمام اقشار ستم دیده جامعه ما باید این حقیقت را دریابند که مبارزه صنفی تک تک آنان باید از طریق خواسته های مشترک سیاسی با حرکت های صنفی اقشار دیگر جامعه در پیوند اندامی قرار گیرد. به گونه ای که در شرایط حساس و اوج مبارزات صنفی، دانشچویان به پشتیبانی از کارگران برخیزند، کارگران در کنار زنان قرار گیرند، زنان مبارزات خود را با مبارزات صنفی معلمان گره بزنند و غیره.&lt;br /&gt;تاٌکید بیش از حد بر غیر سیاسی بودن و افتخار به این موضوع که جنبش های اجتماعی ما ماهیت سیاسی ندارند، ره به جایی نمی برد. اولاً جنبش اجتماعی غیر سیاسی وجود خارجی ندارد و هر جنبش اجتماعی همانگونه که پیشتر گفته شد، به هر حال در تحلیل نهایی در خدمت یک جریان سیاسی قرار می گیرد. ثانیاً به فرض که چنین باشد جنبش اجتماعی تا زمانیکه همراه با آگاهی و جهت گیری سیاسی نباشد، یک جنبش کور و در بدترین حالت ماجراجویانه و هرج و مرج طلبانه است.&lt;br /&gt;فعال ترین و نخبه ترین فعالان جنبش های اجتماعی باید به تدریج جذب جریانات سوسیال دمکراتیک و چپ شوند و اگر چنین جریاناتی در دسترس نیست خود باید این جریانات را به وجود آورند. از طرف دیگر فعالان جنبش چپ نیز نباید بیکار بنشینند و باید تلاش وسیعی را برای پیوند گیری با این جنبش ها آغاز کنند و برای آگاهی رساندن و سازماندهی فعالان جنبش سندیکایی بسیج شوند و هم خود را به کار گیرند. البته کاملاً روشن است که گفتن این مطلب بسیار ساده و عمل کردن به آن در شراط جو پلیسی و ارعاب حاکم بسیار دشوار و خطرناک است. اما راه دیگری وجود ندارد و برای بیرون آمدن از دور باطل باید ریسک کرد و دست به عمل زد. برای آنانکه هنوز به اهمیت مبارزه حرفه ای چپ ایمان دارند، این مطلبی بدیهی است.&lt;br /&gt;خلاصه مطلب اینکه جنبش های صنفی و گروهی اقشار مختلف جامعه در راه دستیابی به حقوق دمکراتیک خود، گرچه لازم اند و نمایشگر آگاهی این اقشار و تا حد معینی سازمانیابی و سازمانپذیری آنان است، تا زمانی که همراه با آگاهی و احساس مسئولیت سیاسی نشود، مرحله کودکی و عدم بلوغ خود را می گذراند. بنابر این هم از جانب فعالان این جنبش ها و هم از جانب فعالان سیاسی باید تلاش وسیعی صورت گیرد که پیونداندامی بین جنبش های صنفی و سیاسی، پیوند بین مبارزات سیاسی و صنفی صورت پذیرد. این تنها راه رسیدن به خواسته های صنفی اقشار ستم دیده از یک طرف و رسیدن به خواسته های سیاسی عدالت جویانه و دمکراتیک از طرف دیگر است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شاهین درویش&lt;br /&gt;15/03/86&lt;br /&gt;تهران &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/13745421-4671011886487917904?l=chapedemocrat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://chapedemocrat.blogspot.com/feeds/4671011886487917904/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=13745421&amp;postID=4671011886487917904' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/13745421/posts/default/4671011886487917904'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/13745421/posts/default/4671011886487917904'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://chapedemocrat.blogspot.com/2007/06/blog-post.html' title='چپ و مبارزات صنفی'/><author><name>منوچهر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12497247302442477510</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='25' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_ceqfI05KMWg/TN4VU6RQQ1I/AAAAAAAAAMc/AZ7joaRAtxo/S220/07.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-13745421.post-5648179976440905937</id><published>2007-04-27T19:45:00.000+03:30</published><updated>2007-04-27T19:54:30.434+03:30</updated><title type='text'>چپ و کار فکری</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;بزرگترین خدمتی که علم مدیریت در قرن بیستم به اربابان خود کرد، افزایش پنجاه برابری در بهره وری نیروی کار یدی در فرآیند تولید بود. پیتر. اف. دراکر از تئوریسین های علم مدیریت ضمن اشاره به مطلب فوق اذعان می دارد که مهمترین خدمتی که علم مدیریت در قرن بیست و یکم باید بکند اینست که به شکل مشابهی بهره وری کار فکری و کارکنان فکری را افزایش دهد.&lt;br /&gt;اگر خواسته باشیم مطلب مذکور را به زبان و ادبیات چپ بازگو کنیم، باید بگوییم سرمایه داری با انواع تمهیدات و لطایف الحیل استثمار کارگران کار بدنی را تا کنون تشدید کرده است و حالا قصد دارد انواع و اقسام حیله ها را بیابد و بیازماید تا به شدید ترین وجه ممکن کارکنان فکری را استثمار کند.&lt;br /&gt;از اینروست که در قرن بیست و یکم همچنان که شاهد آنیم اهمیت کار فکری و کارکنان فکری به مراتب بیش از قرون پیشین برجسته می گردد. سرمایه داران به استثمار شدیدتری می اندیشند که بیش از آنکه نتیجه کار بدنی و تولید صرفاً مکانیکی باشد، نتیجه تلاش و صرف انرژی هدفمند کارکنان فکری یعنی دانشمندان، مهندسان، تکنسین ها، پزشکان، هنرمندان، کارشناسان متخصص در رشته های مختلف می باشد.&lt;br /&gt;استثمار کار فکری نه با جمع کردن ارزش اضافی تک تک کارگران یدی در طی روزها و سالها، بلکه ممکن است یک شبه سرمایه داران را را به سود های نجومی و هنگفت برساند. خلاقیت در اختراع کالاهای جدید، ابتکار در بهینه سازی فرآیند تولید و نوآوری در راههای کسب ارزش افزوده همه نتایج فعالیت های فکری مزدکاران یا همان کارکنان فکری جامعه است که کار خود را در قبال دریافت مزد به سرمایه داران می فروشند.&lt;br /&gt;راست است که کارکنان فکری معمولاً از رفاه نسبی بیشتری نسبت به کارگران بدنی برخوردارند. ولی واقعیت اینست که همچنان و به شکل حادتر و شدیدتری در معرض استثمار سرمایه داران قرار دارند. حال ممکن است این سئوال پیش آید که اگر کارکنان فکری دارای رفاه و زندگی خوبی هستند پس اشکال مسئله کجاست؟ آیا آنها می توانند معترض وضعیت موجود باشند؟ پاسخ اینست که در وهله نخست بسیاری از کارکنان فکری جز نخبه ترین آنها که تا حدی دارای قدرت نبوغ و خلاقیت باشند، بقیه زندگی راحت و آسوده ای ندارند و در جامعه سرمایه داری دائماً در معرض انواع و اقسام نا بسامانیهای شغلی و معیشتی و در نتیجه آن اضطراب دائمی برای تامین زندگی قرار دارند. علاوه بر آن آنان نیز که رفاه نسبی بیشتری دارند چون انسانهای متفکری هستند دائماً درباره نتیجه کار خود از خویشتن پرسش می کنند و از اینکه می بینند حاصل کار آنان نه در جهت رفاه و بهروزی آحاد جامعه، بلکه در خدمت ارضای هوسهای لوکس و زیاده طلبانه معدودی سرمایه داران مرفه و بستگان آنان قرار می گیرد، در رنجند.&lt;br /&gt;برای انسان متفکر بسیار مهم است که بداند برای چه کس و کسانی و با چه هدفی کار میکند. و حاصل تلاش او در خدمت چه افرادی قرار می گیرد. به طور مثال مهندسی که مشاهده می کند حاصل کار و تلاش او صرف عیاشی و ارضای شهوات افسار گسیخته و سیری ناپذیر سهامدارانی می شود که هیچ آرمان یا دغدغه معنوی در رابطه با بهبود زندگی همنوعانشان ندارند. و در همان حال شاهد وضعیت زندگی فلاکت بار میلیونها انسان زحمتکش که از داشتن ابتدایی ترین ضروریات زندگی خود محرومند، مسلماً عذاب می کشد و از کار و شرایط زندگی خود احساس رضایت نمی کند.&lt;br /&gt;انسان اندیشمند از کار برای سیستمی که اهداف و رسالتهای آن مورد پذیرش او نباشد احساس سرخوردگی میکند و دچار مشکلات روحی و روانی می گردد. هم از اینروست که بسیاری از کارکنان فکری جامعه سرمایه داری با وجود داشتن زندگی مرفه، به دلیل همین مشکلات روحی و امثال آن به انواع و اقسام مسکن های موقتی و مخدرات مثل سیگار، مشروب، افیون و دارو های آرامبخش پناه می برند.&lt;br /&gt;جامعه سرمایه داری جز برای آنان که رفاه دارند و به هیچ آرمان انسانی هم اندیشه نمی کنند، رضایت فراهم نمی کند. تنها انسانی می تواند در جامعه سرمایه داری آسوده زندگی کند که فلسفه زندگی او بی خبری و لذت بردن باشد و علاوه بر آن به هر دلیلی امکانات لذت بردن هم برای او فراهم باشد. از اینروست که در جامعه سرمایه داری به اشکال مختلف، پنهان و آشکار انواع و اقسام فلسفه های لذت جویی یا هدونیسم تبلیغ و ترویج می شود. ناگفته نماند که برخی از انواع تفکرات مذهبی که انسان را دچار توهمات می سازند و او را از عالم واقعی دور می سازند و لذت معنوی کاذبی ناشی از ذکر گویی و عبادت دائمی برای او فراهم می سازند را نیز باید در همین مقوله گنجاند.&lt;br /&gt;سوسیالیسم اما حس هم نوع دوستی را در انسان پرورش می دهد و او را نسبت به سرنوشت بشریت حساس، علاقمند و مسئول می سازد. در جامعه سوسیالیستی انسان تنها برای ارضای نیازهای مادی خود کار نمی کند. بلکه برای آن کار می کند که علاوه بر نیازهای مادی، نیازهای معنوی خود را نیز مرتفع سازد. جایگاه اجتماعی انسان و سلسله مراتب مدیریتی و سازمانی نه بر اساس میزان دارائی و یا خصوصیات منفی مثل توان تملق گویی و غیره بدون در نظر گرفتن صلاحیت های فردی و شخصیتی بلکه بر پایهٌ شایستگی های فردی هم از لحاظ کارایی حرفه ای و هم از نقطه نظر صلاحیت های اخلاقی ،ارزشی و اجتماعی تعیین می گردد.&lt;br /&gt;سوسیالیسم تنها راه اداره جوامع انسانهای متمدن امروزی است. انسان امروزی چه کار فکری بکند و چه کار بدنی ، چه دارای رفاه باشد و چه در فقر و محرومیت زندگی کند شایستگی زندگی در جامعه ای انسانی تر از جامعه سرمایه داری را داراست. زندگی در جامعه سرمایه داری زیبنده انسان امروزین نیست. نظام سرمایه داری که برای برآورده ساختن حقیرترین و بی ارزش ترین آرزو های فردی خود حاضر است هر دم انسان های دیگر را قربانی سازد و در هر لحظه آتش جنگی ویرانگر را در هر نقطه از جهان برافروزد، باید نابود شود و جای آن را در سراسر جهان نظامی بگیرد که هدفش سعادت ، بهروزی و صلح برای بشریت باشد. به گفته متفکران انسان دوست معاصر: سوسیالیسم یا بربریت. راه دیگری وجود ندارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شاهین درویش&lt;br /&gt;تهران&lt;br /&gt;07/02/1386&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;a href="mailto:shahindarvish@yahoo.com"&gt;shahindarvish@yahoo.com&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/13745421-5648179976440905937?l=chapedemocrat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://chapedemocrat.blogspot.com/feeds/5648179976440905937/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=13745421&amp;postID=5648179976440905937' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/13745421/posts/default/5648179976440905937'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/13745421/posts/default/5648179976440905937'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://chapedemocrat.blogspot.com/2007/04/blog-post.html' title='چپ و کار فکری'/><author><name>منوچهر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12497247302442477510</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='25' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_ceqfI05KMWg/TN4VU6RQQ1I/AAAAAAAAAMc/AZ7joaRAtxo/S220/07.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-13745421.post-3116488079593985967</id><published>2007-03-19T18:29:00.000+03:30</published><updated>2007-03-19T18:40:25.887+03:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;a href="http://bp1.blogger.com/_ceqfI05KMWg/Rf6mTMFBc_I/AAAAAAAAAAM/swmXNFkxBKQ/s1600-h/Cherry-Blossom-1_AP.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5043651481291551730" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; CURSOR: hand" alt="" src="http://bp1.blogger.com/_ceqfI05KMWg/Rf6mTMFBc_I/AAAAAAAAAAM/swmXNFkxBKQ/s320/Cherry-Blossom-1_AP.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt; &lt;/div&gt;&lt;div&gt; &lt;/div&gt;&lt;div&gt; &lt;/div&gt;&lt;div&gt; &lt;/div&gt;&lt;div&gt; &lt;/div&gt;&lt;div&gt; &lt;/div&gt;&lt;div&gt; &lt;/div&gt;&lt;div&gt; &lt;/div&gt;&lt;div&gt; &lt;/div&gt;&lt;div&gt; &lt;/div&gt;&lt;div&gt; &lt;/div&gt;&lt;div&gt; &lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;color:#ff0000;"&gt;سال نو مبارک&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;color:#ff0000;"&gt;با آرزوی صلح برای تمام جهان&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:130%;color:#ff0000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:130%;color:#ff0000;"&gt;&lt;a href="mailto:shahindarvish@yahoo.com"&gt;shahindarvish@yahoo.com&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:130%;color:#ff0000;"&gt;نوروز سال 1386&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/13745421-3116488079593985967?l=chapedemocrat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://chapedemocrat.blogspot.com/feeds/3116488079593985967/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=13745421&amp;postID=3116488079593985967' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/13745421/posts/default/3116488079593985967'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/13745421/posts/default/3116488079593985967'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://chapedemocrat.blogspot.com/2007/03/shahindarvishyahoo.html' title=''/><author><name>منوچهر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12497247302442477510</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='25' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_ceqfI05KMWg/TN4VU6RQQ1I/AAAAAAAAAMc/AZ7joaRAtxo/S220/07.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://bp1.blogger.com/_ceqfI05KMWg/Rf6mTMFBc_I/AAAAAAAAAAM/swmXNFkxBKQ/s72-c/Cherry-Blossom-1_AP.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-13745421.post-1551995044535259789</id><published>2007-03-16T13:16:00.000+03:30</published><updated>2007-03-16T13:20:06.089+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='poem'/><title type='text'>فردا</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;نه دیروز&lt;br /&gt;نه امروز&lt;br /&gt;که فردا&lt;br /&gt;روٌیای پاک کودکیمان بود&lt;br /&gt;و امید&lt;br /&gt;که ما زنده ماندیم.&lt;br /&gt;ساقه وجود و جوانیمان&lt;br /&gt;گرچه سوخت&lt;br /&gt;از آتش کین،&lt;br /&gt;از خشم و انتقام دیروز&lt;br /&gt;و نگاه بدگمان امروز&lt;br /&gt;ما جز روٌیاهای رنگین نداشتیم&lt;br /&gt;برای زندگی تو&lt;br /&gt;کودک امروز،&lt;br /&gt;انسان فردا&lt;br /&gt;که جز به عشق و آفتاب&lt;br /&gt;نیندیشی&lt;br /&gt;و غم نان کودکانت&lt;br /&gt;از تو پیکره ای&lt;br /&gt;گیاه گون نسازد.&lt;br /&gt;و تو به شعر بیندیشی&lt;br /&gt;شعری خالی از خشم و فریاد&lt;br /&gt;شعری برای دوست داشتن&lt;br /&gt;شعری برای عشق&lt;br /&gt;شعری برای امید&lt;br /&gt;و برای روٌیاهای رنگین تر تو&lt;br /&gt;تا همسایه ات&lt;br /&gt;صمیمی ترین بستگان تو باشد&lt;br /&gt;و بستگانت&lt;br /&gt;شریرترین دشمنانت نباشند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تهران&lt;br /&gt;شاهین درویش&lt;br /&gt;26/12/85&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;a href="mailto:shahindarvish@yahoo.com"&gt;shahindarvish@yahoo.com&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/13745421-1551995044535259789?l=chapedemocrat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://chapedemocrat.blogspot.com/feeds/1551995044535259789/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=13745421&amp;postID=1551995044535259789' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/13745421/posts/default/1551995044535259789'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/13745421/posts/default/1551995044535259789'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://chapedemocrat.blogspot.com/2007/03/blog-post.html' title='فردا'/><author><name>منوچهر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12497247302442477510</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='25' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_ceqfI05KMWg/TN4VU6RQQ1I/AAAAAAAAAMc/AZ7joaRAtxo/S220/07.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-13745421.post-117018320486041128</id><published>2007-01-30T22:05:00.000+03:30</published><updated>2007-01-30T23:01:31.706+03:30</updated><title type='text'>چپ معاصر</title><content type='html'>&lt;table id="HB_Mail_Container" height="100%" cellspacing="0" cellpadding="0" width="100%" border="0" unselectable="on"&gt;&lt;tbody&gt;&lt;tr height="100%" width="100%" unselectable="on"&gt;&lt;td id="HB_Focus_Element" valign="top" width="100%" background="" height="250" unselectable="off"&gt;&lt;div align="right"&gt;در زندگی بسیار کوره راه ها و یا کوچه های نهایتاً بن بستی وجود دارند که انسان به امید رسیدن به مسیراصلی در پیش میگیرد و در آنها گرفتار می آید، در حالیکه راه اصلی در پیش است یا در چند قدمی است.&lt;br /&gt;در عالم سیاست و در جهان معاصر، این کوره راه همان لیبرالیسم است که بسیاری از سوسیال دمکرات های معتدل و میانه رو در پیش می گیرند تا به خیال خود در نهایت به جاده سوسیالیسم و عدالت اجتماعی برسند. ولی در عمل این راه به چیرگی سرمایه داری انحصاری جهانی یا امپریالیسم ختم می شود. بیهوده نیست که درحال حاضر امپریالیسم با بوق و کرنا از دمکراسی (بخوان نئو لیبرالیسم) حمایت می کند و وانمود می کند که می خواهد در تمام کشور های جهان ، به خصوص کشورهای در حال رشد و به طریق اولی در کشورهای دارای منابع نفت، دمکراسی خاص خود را پیاده کند.&lt;br /&gt;اما بر روشنفکران چپ پوشیده نیست که منظور سرمایه داری انحصاری جهانی از دمکراسی چیزی جز تسلط بر منابع طبیعی (نفتی) و بازار های مصرف کشور های در حال رشد در عین حال گسترش نفوذ سیاسی و اقتصادی در رقابت با انحصارات رقیب نیست. حاصل عملی این سیاست نیز همان گونه که در عراق شاهد آنبم، جنگ و خونریزی، گسترش دشمنی و تشتت قومی و مذهبی، رواج تروریسم افسار گسیخته، نا امنی، فقر و انواع و اقسام نابسامانی های اجتماعی و اقتصادی است.&lt;br /&gt;کدام حکومت است که دیکتاتوری، ارعاب و سرکوبگری خود را موقت، گذرا و با هدف ایجاد امنیت در کشور ننامد؟ این همان پاسخی است که سیاست پردازان امپریالیسم آمریکا در برابر پرسش کسانی که می پرسند پس آن دمکراسی که وعده پیاده کردنش را در عراق می دادید کجاست، می دهند.&lt;br /&gt;راه درست و اصلی که در مرحله تاریخی کنونی، با در نظر گرفتن همه شرایط جهانی از نقطه نظر مکانی و زمانی می تواند ما را به سمت سوسیالیسم و عدالت اجتماعی پیش ببرد، سوسیال دمکراسی چپ نوین است.اما سوسیال دمکراسی چپ نوین چیست؟ مسلماً این سوسیال دمکراسی، سوسیال دمکراسی لیبرالیزه شده حزب کارگر انگلستان و به طور کلی احزاب سوسیالیستی اروپا نیست.&lt;br /&gt;خصوصیات این سوسیال دمکراسی، ضدیت قاطع با سرمایه داری انحصاری جهانی به خصوص جناح هار انحصارات نظامی و نفتی امپریالیسم آمریکا، دفاع از منافع ملی کشورهای در حال رشد، تلاش در جهت توسعه همه جانبه درونزای این کشورها در همه ابعاد اجتماعی، اقتصادی، صنعتی، فرهنگی به همراه دفاع از تمامیت ارضی و در عین حال دفاع از عدالت اجتماعی و دمکراسی است.&lt;br /&gt;دفاع از دمکراسی سوسیال دمکراسی چپ مدرن، تسلیم طلبی در برابرهواداران سرمایه داری نیست، بلکه ساختن جامعه ای چند وجهی است که هواداران سوسیالیسم در شرایط سوسیالیسم و هواداران سرمایه داری در شرایط سرمایه داری زندگی کنند. بدیهی است که از نظر هواداران چپ و سوسیالیسم برتری سوسیالیسم انکار ناپذیر است. اما این مسئله ای نیست که با یک فرمان بتوان همه مردم را به درک آن وادار ساخت. بسیاری از مردم باید سالها شرایط سخت و غیر قابل تحمل سرمایه داری را تجربه کنند تا به برتری سوسیالیسم در ساختن زندگی شایسته انسان امروزی ایمان آورند. ساختن سوسیالیسم یک اتفاق یک شبه نیست بلکه فرآیندی تاریخی و طولانی است که فراز و نشیب های خاص خود را دارد و ممکن است زندگی چند نسل از انسانها را در بر بگیرد.&lt;br /&gt;به نظر نگارنده مسیری که احزاب چپ آمریکای لاتین در ونزوئلا، بولیوی، شیلی، نیکاراگوئه و غیره در پیش گرفته اند، تا حد زیادی مبین همین خصوصیات مذکورند. به همین دلیل است که در آمریکای لاتین شاهد خیزش دوباره چپ، سالها پس از فروپاشی سوسیالیسم واقعاً موجود هستیم. این خیزش دوباره گرچه مراحل جنینی خود را طی می کند، می تواند نوید بخش حرکت عظیم چپ جهانی در آینده ای نه چندان دور باشد.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;تهران&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;شاهین درویش&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;10/11/85&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;tr hb_tag="1" unselectable="on"&gt;&lt;td style="FONT-SIZE: 1pt" height="1" unselectable="on"&gt;&lt;div id="hotbar_promo"&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;/tbody&gt;&lt;/table&gt;&lt;blockquote id="f020509d"&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;table id="HB_Mail_Container" height="100%" cellspacing="0" cellpadding="0" width="100%" align="right" border="0" unselectable="on"&gt;&lt;tbody&gt;&lt;tr height="100%" unselectable="on" width="100%"&gt;&lt;td id="HB_Focus_Element" valign="top" width="100%" background="" height="250" unselectable="off"&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;tr unselectable="on" hb_tag="1"&gt;&lt;td style="FONT-SIZE: 1pt" height="1" unselectable="on"&gt;&lt;div id="hotbar_promo" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;/tbody&gt;&lt;/table&gt;&lt;/div&gt;&lt;/blockquote&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/13745421-117018320486041128?l=chapedemocrat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://chapedemocrat.blogspot.com/feeds/117018320486041128/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=13745421&amp;postID=117018320486041128' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/13745421/posts/default/117018320486041128'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/13745421/posts/default/117018320486041128'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://chapedemocrat.blogspot.com/2007/01/blog-post.html' title='چپ معاصر'/><author><name>منوچهر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12497247302442477510</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='25' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_ceqfI05KMWg/TN4VU6RQQ1I/AAAAAAAAAMc/AZ7joaRAtxo/S220/07.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-13745421.post-115039176245478221</id><published>2006-06-15T20:43:00.000+03:30</published><updated>2006-06-18T12:38:07.996+03:30</updated><title type='text'>تولید ثروت</title><content type='html'>&lt;table id="HB_Mail_Container" height="100%" cellspacing="0" cellpadding="0" width="100%" border="0" unselectable="on"&gt;&lt;tbody&gt;&lt;tr height="100%" unselectable="on" width="100%"&gt;&lt;td id="HB_Focus_Element" valign="top" width="100%" background="" height="250" unselectable="off"&gt;&lt;div align="right"&gt;تولید ثروت نتیجه تغییر شکل دادن طبیعت توسط و مطابق نیارمندیهای انسان است. انسان مواد خام گرفته شده از طبیعت را شکل می دهد و برای استفاده خود آماده می سازد. در این فرآیند است که ثروت حاصل می گردد. ارزش مبادلاتی محصولاتی که بدین گونه فراهم می گردند، متناسب با میزان و زمان کار انسانی است که بر روی مواد اولیه انجام گرفته است.&lt;br /&gt;مواد اولیه البته خود مقوله ای نسبی است. به طور مثال اگر نفت خام برای ساخت مصنوعات پتروشیمی مواد اولیه است و محصول پتروشیمی در این فرآیند یک محصول نهایی است، همین محصولات پتروشیمی می توانند برای ساخت مصنوعات دیگری مثلاً لوازم آرایشی مواد اولیه محسوب شوند.&lt;br /&gt;بنابر این اگر در طبیعت چیزی وجود داشته باشد که هیچ گونه کاری بر روی آن انجام نشده باشد، اگرچه بتواند مورد مصرف و استفاده انسان قرار گیرد و نیازهای او را نیز برآورده سازد، دارای ارزش مبادلاتی نیست. مثل هوا و آب چنانچه به همان صورت طبیعی و دست نخورده باقی بمانند. ولی همان آب اگر بسته بندی شود یعنی در بطری ریخته شود و از جایی به جای دیگر حمل شود یا لوله کشی شود و به هر حال کاری روی آن صورت گیرد، دارای ارزش مبادلاتی می شود و بدین ترتیب بر ثروت جامعه افزوده می شود.&lt;br /&gt;طرح بحث: تولید ثروت اولیه و تولید ثروت ثانویه&lt;br /&gt;الف- تولید ثروت اولیه: تولید ثروت در اصل و بنیاد آن همانگونه که در بالا ذکر شد تغییر شکل دادن طبیعت و درآوردن آن مطابق نیازمندی های انسان است. انسان با کار کردن مفید و جهت دار بر روی مواد طبیعی آن ها را به شکل دلخواه خود در می آورد و از آن ها استفاده می کند و از این طریق وبه وسیله کاری که در جریان این فرآیند انجام می پذیرد، ارزش آفریده می شود. متناسب با میزان کاری که در این فرآیند انجام شده است، ارزش نسبی جهت مبادله تعیین می گردد.&lt;br /&gt;این فرآیند تولید ثروت به طور مشخص در تولید صنعتی انجام میگیرد. یعنی تولید ثروت اصلی و در شکل بنیادی آن در صنعت شکل می گیرد.&lt;br /&gt;ب- تولید ثروت ثانویه: در مرحله پس از تولید ثروت اولیه که در طی آن ثروت تولید شده بین کارکنان و سرمایه داران بخش صنعتی تقسیم می شود، ثروت آفریده شده از طریق توزیع ثانویه بین اقشار دیگر جامعه که در جریان تولید صنعتی نقش مستقیم ندارند، تقسیم می شود. در طی این مرحله اگرچه واقعاً ثروتی به ثروت های جامعه افزوده نشده است، اما همان ثروت تولید شده در جریان تولید صنعتی یا مازاد آنچه سرمایه داران و کارکنان بخش صنعت به نفع خود برداشت می کنند، بین سایر اقشار مردم و کارکنان بخش غیر صنعتی مثل خدمات، بازرگانی، بانکی و غیره توزیع می گردد.&lt;br /&gt;تلاش برای به دست آوردن بخشی از این ثروت را به نوعی می توان بازتولید ثروت یا تولید ثروت ثانویه نامید که از طریق کار مزدکاران بخش های غیر صنعتی انجام می پذیرد.&lt;br /&gt;در کل جهان هم این باز تولید ثروت و یا تولید ثروت ثانویه را می توان مشاهده نمود. فرض کنید کشوری متخصص کارهای خدماتی است و از طریق خدمات خاصی در آمد کسب می کند. این کشور در واقع به ثروت مادی جهان چیزی اضافه نمی کند. اما از ثروت مادی که در جهان وجود دارد، سهمی می گیرد. گرچه در کل جهان ثروتی اضافه نشده است، اما درآمدهای ارزی آن کشور، تولید ثروت ثانویه ای برای آن کشور به خصوص محسوب می گردد.&lt;br /&gt;باز هم برای روشن تر شدن بحث می توان مثال دیگری از یک جامعه خیالی که به دو بخش تقسیم شده است، زد و فرض نمود که در یک بخش از این جامعه فقط فعالیت صنعتی و در دیگری فقط فعالیت های غیر صنعتی؛ بازرگانی، خدماتی، بانکی، هنری و غیره انجام می گیرد. گرچه در عمل چنین اتفاقی نمی افتد و در واقع در هر جامعه ای فعالیت های صنعتی و سایر فعالیت های اقتصادی به شدت در هم تنیده و ادغام شده هستند، ولی تنها برای ساده تر کردن مطلب لازم است اندکی قصور ورزیم.&lt;br /&gt;در بخش اول جامعه ثروتی تولید می شود و افراد آن بخش سهم خود را از آن ثروت برداشت می کنند. در بخش دوم ثروتی وجود ندارد بلکه نهادها و کارکنان بخش دوم با کار و خدماتی که ارائه می دهند، سعی می کنند هر یک سهمی از مازاد ثروت تولید شده در بخش اول را نصیب خود سازند. در واقع مازاد ثروت بخش اول بدینسان به بخش دوم منتقل می گردد. اگرچه در کل ثروت تولید شده تغییری حاصل نشده است ولی در عمل ثروت منتقل شده به بخش دوم برای آن بخش به نوعی تولید ثروت محسوب می شود.&lt;br /&gt;ثروت تولید شده در بخش دوم جامعه در اصل حاصل کار مزدکاران یعنی کارکنان حقوق بگیر آن بخش می باشد. یعنی مزدکاران بخش دوم اگرچه در افزایش ثروت کلی دو بخش نقش اساسی نداشته اند، اما در افزایش ثروت بخش دوم جامعه نقش کلیدی و محوری ایفا نموده اند.&lt;br /&gt;طرح این بحث از این منظر اهمیت دارد که با توجه به تفاوت های اساسی که در شیوه های معیشتی و زندگی کارکنان فکری و بخش های غیر صنعتی جامعه به وجود آمده است، آنان از نظر شیوه کسب درآمد و سطح زندگی به کارکنان بخش صنعت بسیار نزدیک شده اند و لازم است در مبحث مربوط به پرولتاریا و متحدان آن به این تفاوت های بارز توجه شود.&lt;br /&gt;در قرون گذشته تفاوت سطح درآمد و زندگی بین کارکنان بخش صنعت و دیگر بخش ها، که معمولاً کارکنان این بخش ها و حتی مدیران و کارشناسان بخش صنعت از اقشار مرفه جامعه بودند، بسیار زیاد بود به گونه ای که شیوه زندگی این کارکنان بیشتر به بورژوازی شبیه بود تا مزدکاران صنعتی. اما با وسیعتر شدن امکانات تحصیل در جوامع سرمایه داری اینک توده های وسیعی از کارکنان فکری غیر تولیدی به وجود آمده اند که شیوه زندگی و به خصوص روش معیشتی آنان از نظر وابستگی به نیروی کار خود بسیار به شیوه معیشتی کارگران صنعتی نزدیک شده است. افراد زیادی در جوامع امروزی وجود دارند که متخصص، کارشناس و حتی مدیر هستند و در بخش های غیر صنعتی هم کار می کنند ولی از نظر شیوه کسب درآمد کاملاً و منحصراً به نیروی کار خود متکی هستند و بدون کار کردن امکان ادامه حیات برای آنان وجود ندارد. از این رو این اقشار را می توان مزدکاران مدرن نامید که متحد طبیعی و بالقوه پرولتاریای صنعتی هستند و باید اینگونه محسوب شوند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شاهین درویش&lt;br /&gt;تهران&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;26/3/85 &lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;tr unselectable="on" hb_tag="1"&gt;&lt;td style="FONT-SIZE: 1pt" height="1" unselectable="on"&gt;&lt;div id="hotbar_promo"&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;/tbody&gt;&lt;/table&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/13745421-115039176245478221?l=chapedemocrat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://chapedemocrat.blogspot.com/feeds/115039176245478221/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=13745421&amp;postID=115039176245478221' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/13745421/posts/default/115039176245478221'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/13745421/posts/default/115039176245478221'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://chapedemocrat.blogspot.com/2006/06/blog-post.html' title='تولید ثروت'/><author><name>منوچهر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12497247302442477510</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='25' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_ceqfI05KMWg/TN4VU6RQQ1I/AAAAAAAAAMc/AZ7joaRAtxo/S220/07.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-13745421.post-114563739004669915</id><published>2006-04-21T19:59:00.000+03:30</published><updated>2006-04-21T20:06:30.063+03:30</updated><title type='text'>امپریالیسم</title><content type='html'>&lt;table id="HB_Mail_Container" height="100%" cellspacing="0" cellpadding="0" width="100%" border="0" unselectable="on"&gt;&lt;tbody&gt;&lt;tr height="100%" unselectable="on" width="100%"&gt;&lt;td id="HB_Focus_Element" valign="top" width="100%" background="" height="250" unselectable="off"&gt;&lt;div align="right"&gt;امپریالیسم مرحله پیشرفته جامعه سرمایه داری است. در این مرحله سرمایه داری از دوران رقابت آزاد وارد مرحله انحصاری می شود. در اواخر قرن نوزدهم حکومت انحصارها در جوامع سرمایه داری پیشرفته جایگزین رقابت آزاد شد.&lt;br /&gt;در پایان قرن نوزدهم تغییرات فنی چشمگیری در صنایع فلزی، شیمیایی و ماشین سازی روی داد. ظهور شیوه های جدید ذوب فلزات راه را بر کارخانه های عظیم فولاد و فلز سازی گشود. افزایش محصول فولاد، تکامل بیشتر ماشین سازی و احداث راه آهن را ممکن ساخت. با کشف و اختراع انواع جدید ماشین: دینام، موتور، با خاصیت احتراق داخلی، توربین بخار، دیزل، تراموا، اتومبیل، لکوموتیو دیزل و هواپیما انگیزه ای بود برای رشد تولیدات صنعتی و گسترش حمل و نقل.&lt;br /&gt;در حالی که در نیمه قرن نوزدهم رشته های صنعتی سبک در تولیدات صنعتی: به طور عمده نساجی،  متداول بود، در اواخر قرن نوزدهم نقش عمده بر عهده صنایع سنگین: ذوب فلز، ماشین سازی، استخراج معادن، صنایع شیمیایی و برق  بود که تجهیزات غول آسا و احداث کارخانه های عظیم آن نیاز به سرمایه بزرگ دارد. تکامل نیروهای مولد و روابط تولید در طی دوره سرمایه داری غیر انحصاری، راه را برای گذار به امپریالیسم هموار نمود. پیدایش امپریالیسم نتیجه تمرکز و انباشت سرمایه در طی دوره رقابت آزاد در دستان گروهی از بزرگترین سرمایه داران از طریق ورشکستگی و نابودی سرمایه داران ضعیفتر و کوچکتر بود. در این مرحله سرمایه داران بزرگ برای کنترل بازار، جلوگیری از بحرانهای اضافه تولید و بالا نگه داشتن سطح قیمت ها با یکدیگر متحد شدند و انحصارات سرمایه داری را تشکیل دادند.&lt;br /&gt;خصوصیات اقتصادی زیر مشخصات امپریالیسم را تشکیل می دهد:&lt;br /&gt;1-     تمرکز تولید و سرمایه که نتیجه آن ایجاد انحصاراتی است که در زندگی اقتصادی نقش تعیین کننده دارند.&lt;br /&gt;2-     یکپارچگی سرمایه مالی و صنعتی و ظهور یک الیگارشی مالی بر پایه "سرمایه مالی"&lt;br /&gt;3-     صدور سرمایه که متمایز از صدور کالا، اهمیت ویژه ای کسب می کند.&lt;br /&gt;4-     تشکیل اتحادیه های انحصاری بین المللی سرمایه داران که جهان را میان خود تقسیم می کنند.&lt;br /&gt;بانک ها نقش ویژه و حساسی را در جامعه سرمایه داری ایفا می کنند. عمل اساسی و اولیه بانک ها عبارت است از میانجیگری در پرداخت ها. بدین مناسبت بانک ها سرمایه پولی غیر فعال را به سرمایه سودآور مبدل می کنند و انواع عواید پولی را جمع آوری نموده و آن را در اختیار طبقه سرمایه دار می گذارند.&lt;br /&gt;به تدریج که معاملات بانکی توسعه می پذیرد و در دست عده قلیلی از موسسات تمرکز می یابد، بانک ها نیز نقش ساده میانجی گری را رها کرده و به صاحبان انحصارات پرقدرتی تبدیل می شوند که تقریباً تمام سرمایه پولی جمیع سرمایه داران و کارفرمایان کوچک و نیز قسمت اعظمی از وسایل تولید و منابع مواد خام در یک کشور و در یک سلسله از کشورها در اختیار آنان قرار می گیرد. این جریان تبدیل عده کثیری از میانجیان ساده به مشتی صاحب انحصار، یکی از پروسه های اساسی رشد سرمایه داری و رسیدن آن به مرحله امپریالیسم است.&lt;br /&gt;تراکم تولید مستقیماً به انحصار منجر می گردد. برای موسساتی که از همه بزرگتر و متکی به سرمایه کلان هستند، مشکل است که یکدیگر را در مبارزه رقابت آمیز شکست دهند. در چنین شرایطی برای سرمایه داران بزرگ ممکن و لازم است که به منظور تقسیم بازارهای فروش، منابع مواد خام، تثبیت قیمت ها و غیره، بین خود قراردادهایی منعقد سازند. انحصار قراردادی بین چند سرمایه دار یا اتحادیه چند سرمایه دار است که تولید و فروش بخش اعظم کالاهای معینی را تحت کنترل خویش دارند. این اتحادیه ها دارای هر شکلی که باشند همه یک هدف دارند: به دست آوردن حداکثر ممکن سود. اشکال مختلف انحصارات عبارتند از: کارتل، سندیکا، تراست، کنسرن.&lt;br /&gt;ایدئولوگهای بورژوازی ادعا می کنند انحصار به رقابت پایان می دهد. واقعیت اینست که در عمل انحصارات رقابت را از بین نمی برند، زیرا:&lt;br /&gt;1-     اگرچه انحصارات، اقتصاد سرمایه داری را تحت تسلط خود دارند، انحصار صد در صد که سرتاسر یک رشته صنعتی را در بر گیرد، نادر است بنابر این، در واقع مبارزه رقابت آمیزی بین انحصارات و آن سرمایه دارانی که به این انحصارات تعلق ندارندوجود دارد. در این رقابت، انحصارات کلیه وسایل ممکن را به کار می برند تا سرمایه داران خارج از انحصار را وادار به الحاق به انحصار نمایند. در این صورت، ورشکستگی کامل تنها راه دیگری است که وجود دارد.&lt;br /&gt;2-     رقابت در داخل خود انحصارات هم ادامه می یابد. اعضای کارتل ها و سندیکاها برای به دست آوردن بازارهای بهتر و سهم بیشتر در تولید با یکدیگر می ستیزند. در تراست ها و کنسرن ها، سرمایه داران بر سر پست های مهم، بر سر سهام فائقه و توزیع سود با یکدیگر کشمکش دارند. مبارزه در داخل یک انحصار اغلب مخفی و زیر سرپوش انجام می گیرد و فقط در موارد کمی آشکار گردیده و منجر به متلاشی شدن انحصار می گردد. وقتی چنین اتفاقی افتاد، ممکن است انحصار جدیدی به جای انحصار پیشین تشکیل گردد.&lt;br /&gt;3-     بین انحصارات گوناگون در یک رشته واحد صنعت وقتی بیش از یک انحصار وجود داشته باشد، رقابت خواهد بود.&lt;br /&gt;4-     در عصر امپریالیسم، رقابت بین انحصارات رشته های مختلف صنعت، شدتی خاص می یابد.&lt;br /&gt;رقابت در دوره امپریالیسم نه فقط از میان نمی رود بلکه برعکس سبعانه تر و مهلک تر می گردد. میان اتحادیه های انحصاری در داخل خود و میان انحصارات و موسسات غیر انحصاری مبارزه رقابت آمیز وجود دارد. در مورد آنهایی که به انحصارها تسلیم نمی شوند از هر نوع روشی برای فشار برآنان تا حد ورشکستگی استفاده می گردد. در مبارزه شدید میان انحصارها همه وسایل غیر عادلانه، رشوه، تجاوز، باج، خرابکاری و هر اقدام جنایتکارانه دیگر و حتی حذف فیزیکی رقبا به کار گرفته می شود.&lt;br /&gt;در طی دوره امپریالیسم همه شئون زندگی زیر سلطه گروه کوچکی از بزرگترین اشراف مالی است که سر رشته اقتصاد و سیاست کشور در دست آنهاست. این گروه کوچک بانکدارها و صاحبان صنایع یک قدرت متمرکز مالی قدرقدرت را تشکیل می دهند.&lt;br /&gt;در دوره امپریالیسم صدور سرمایه وسیله اصلی بهره کشی منتظم بیشترین بخش جهان به دست چند کشور سرمایه داری پیشرفته می گردد. صدور سرمایه به دو شکل اساسی صورت می گیرد: نخست به صورت سرمایه مولد که شامل سرمایه گذاری در صنعت، کشاورزی، حمل و نقل و ثانیاً به صورت سرمایه مالی، یعنی وام به حکومت ها و اعتبارات خصوصی. علی رغم اشکال متفاوت صدور سرمایه، صادر کنندگان آن هدف یکسانی دارند: تحصیل سودهای عالی انحصاری.&lt;br /&gt;امپریالیستها به موازات استثمار نیروی کار کشورهای خود، مزدکاران و زحمتکشان کشورهای عقب مانده و در حال توسعه را نیز از طریق غارت منابع طبیعی آنان، صدور کالا و به خصوص صدور سرمایه استثمار می کنند. امپریالیسم با تحمیل الگوهای توسعه مطابق منافع خود به کشورهای در حال رشد مانع از توسعه درونزای آنان موافق با خصوصیات و نیازمندیهای خویش می شود و آنان را به صورت زائده ای از سیستم سرمایه داری جهانی در می آورد که فقط در صورت برآوری نیازها و سودآوری برای کشورهای سرمایه داری پیشرفته قادر به ادامه حیات هستند.&lt;br /&gt;علاوه بر آن تسلط سرمایه داری انحصاری بر اقتصاد و بازار کشورهای در حال رشد، موجب ورشکستگی و نابودی صنایع ملی در این کشورها می گردد. امپریالیسم عرصه را بر اقتصاد کشورهای در حال رشد به گونه ای تنگ می کند که در این کشورها سرمایه داری فقط به صورت انگلی، دلالی و وابسته به انحصارات سرمایه داری قابل دوام می شود و لذا در شرایط تسلط انحصارات امپریالیستی، سرمایه داری ملی به خصوص در عرصه های صنعتی و مولد، روز به روز ضعیف تر می شوند و در نهایت محکوم به نابودی اند.&lt;br /&gt;امپریالیسم جهانی به سرکردگی ایالات متحده آمریکا، انواع و اقسام ترفند ها از تحمیل سیاستهای اقتصادی نولیبرالی و مطابق الگوهای بانک جهانی و صندوق بین المللی پول تا لشگر کشی نظامی مستقیم و آشکار را برای سلطه هرچه بیشتر بر کشورهای در حال توسعه به کار می گیرد. سلطه امپریالیسم بر این کشورها نه تنها نتیجه مثبتی به بار نمی آورد، بلکه مانع از توسعه طبیعی و درونزای آنان نیز می گردد. تبعات این وضعیت فقر و فلاکت اقشار وسیعتری از مردم این کشورها، عقب ماندگی اقتصادی، سیاسی و فرهنگی آنان به همراه هزاران مشکل ریز و درشت دیگر می باشد.&lt;br /&gt;از این رو مبارزه با امپریالیسم برای نیروهای چپ جهان به خصوص در کشورهای در حال توسعه از اهمیت اساسی برخوردار است. در کشورهایی نظیر ایران که هم اینک در معرض مداخله جویی و خطر تهاجم نظامی و سلطه مستقیم امپریالیسم قرار دارند، مبارزه ضد امپریالیستی حساسیت ویژه و چند وجهی را داراست. در چنین شرایطی مبارزه در راه دمکراسی و حقوق بشر ضمن اهمیت آن نباید مبارزه ضد امپریالیستی را تحت شعاع خود قرار دهد. مبارزه برای دمکراسی اگر منجر به همسویی و هم نوایی جدی با امپریالیسم گردد، راهی جز به سراب و ناکجا آباد نخواهد برد.&lt;br /&gt;چپ دمکرات ضمن دفاع اصولی و جدی از دمکراسی و خواسته های عدالت جویانه زنان و مردم زحمتکش در ایران، هرگونه مداخله جویی امپریالیسم و به خصوص تجاوز نظامی به خاک کشورمان را محکوم می نماید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;منابع:&lt;br /&gt;     امپریالیسم به مثابه بالاترین مرحله سرمایه داری – ولادیمیر ایلیچ لنین، ترجمه محمد پورهرمزان&lt;br /&gt;علم اقتصاد- پ. نیکی تین ، ترجمه ناصر زر افشان&lt;br /&gt;زمینه تکامل اجتماعی- د. ک. متروپولسکی، ی.ا. زوبریتسکی، و.ل. کروف ترجمه پرویز بابایی&lt;br /&gt;     &lt;br /&gt;شاهین درویش&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;tr unselectable="on" hb_tag="1"&gt;&lt;td style="FONT-SIZE: 1pt" height="1" unselectable="on"&gt;&lt;div id="hotbar_promo"&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;/tbody&gt;&lt;/table&gt;&lt;p align="right"&gt;1/2/85   &lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/13745421-114563739004669915?l=chapedemocrat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://chapedemocrat.blogspot.com/feeds/114563739004669915/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=13745421&amp;postID=114563739004669915' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/13745421/posts/default/114563739004669915'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/13745421/posts/default/114563739004669915'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://chapedemocrat.blogspot.com/2006/04/blog-post.html' title='امپریالیسم'/><author><name>منوچهر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12497247302442477510</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='25' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_ceqfI05KMWg/TN4VU6RQQ1I/AAAAAAAAAMc/AZ7joaRAtxo/S220/07.jpg'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-13745421.post-114279605273845902</id><published>2006-03-19T22:20:00.000+03:30</published><updated>2006-03-19T22:50:52.753+03:30</updated><title type='text'>بهاران خجسته باد</title><content type='html'>&lt;a href="http://photos1.blogger.com/blogger/579/1221/1600/4226908-md.jpg"&gt;&lt;img style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; CURSOR: hand" alt="" src="http://photos1.blogger.com/blogger/579/1221/400/4226908-md.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt; فرارسیدن سال نو 1385 مبارک&lt;br /&gt;سال نو را با آرزوی صلح، آزادی، استقلال و عدالت اجتماعی آغاز می کنیم&lt;br /&gt;&lt;table id="HB_Mail_Container" height="100%" cellspacing="0" cellpadding="0" width="100%" border="0" unselectable="on"&gt;&lt;tbody&gt;&lt;tr height="100%" unselectable="on" width="100%"&gt;&lt;td id="HB_Focus_Element" valign="top" width="100%" background="" height="250" unselectable="off"&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;tr unselectable="on" hb_tag="1"&gt;&lt;td style="FONT-SIZE: 1pt" height="1" unselectable="on"&gt;&lt;div id="hotbar_promo"&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;/tbody&gt;&lt;/table&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/13745421-114279605273845902?l=chapedemocrat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://chapedemocrat.blogspot.com/feeds/114279605273845902/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=13745421&amp;postID=114279605273845902' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/13745421/posts/default/114279605273845902'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/13745421/posts/default/114279605273845902'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://chapedemocrat.blogspot.com/2006/03/blog-post_19.html' title='بهاران خجسته باد'/><author><name>منوچهر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12497247302442477510</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='25' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_ceqfI05KMWg/TN4VU6RQQ1I/AAAAAAAAAMc/AZ7joaRAtxo/S220/07.jpg'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-13745421.post-114192806650188436</id><published>2006-03-09T21:42:00.000+03:30</published><updated>2006-03-09T21:44:26.523+03:30</updated><title type='text'>چپ و حقوق زنان</title><content type='html'>&lt;table id="HB_Mail_Container" height="100%" cellspacing="0" cellpadding="0" width="100%" border="0" unselectable="on"&gt;&lt;tbody&gt;&lt;tr height="100%" unselectable="on" width="100%"&gt;&lt;td id="HB_Focus_Element" valign="top" width="100%" background="" height="250" unselectable="off"&gt;&lt;div align="right"&gt;گام نخست در راه رسیدن به اهداف مبارزات زنان برای به دست آوردن حقوق برابر در جامعه، پذیرش این نگرش و عمل کردن مطابق با این واقعیت است که زن یک ابزار برای لذت و کامجویی مردان نیست. زن یک عضو برابر حقوق جامعه است. زنان در درجه نخست باید خود عمیقاً به این باور برسند، بر آن پافشاری کنند و مردان را نیز به پذیرش این نگرش وادار کنند که زن به عنوان شهروند، همکار، پزشک، مهندس، معلم، پرستار، کارگر، کارمند، دانشجو و غیره در جامعه حضور دارد و باید با شرایط کاملاً برابر با مردان حضور داشته باشد.&lt;br /&gt;معیار ارزش گذاری زن زیبایی ظاهری صورت و اندام نیست. بلکه درجه مفید بودن اجتماعی، سطح دانش و معلومات، نقش او در تولید ثروت اجتماعی است که ارزش و جایگاه  اجتماعی او را تعیین میکند. در جوامع مرد سالار که طی قرون متمادی عادت شده است به زن به عنوان عضوی ناقص در اجتماع نگریسته شود که وابسته به مرد و زائده وجود اوست. و گویی تا با مردی جفت نشود نمی تواند نقش واقعی خود را ایفا کند. متاسفانه بسیاری از زنان نیز بدینگونه می اندیشند که نقش واقعی آنان، شوهرداری، بچه داری، و خلاصه به گونه ای برآورده ساختن نیازهای مرد است.&lt;br /&gt;البته هم زن به مرد و هم مرد به وجود زن نیازمند است و واقعیت اینست که زن و مرد می توانند و باید مکمل یکدیگر باشند. ولی این ارتباط باید در شرایط برابری حقوق طرفین و در عین حال استقلال مادی و  معنوی هر دو طرف باشد تا نیاز اقتصادی یا نیاز به اتکای مادی و معنوی موجب تحمیل و اجبار به برقراری چنین ارتباطی نگردد. ارتباط زناشویی باید داوطلبانه و در شرایط آزادی کامل انتخاب هردو طرف و بدور از نیاز مادی و هرگونه اجبار صورت گیرد. برای رسیدن به چنین هدف والایی باید زنان بتوانند همانند مردان استقلال مالی داشته باشند و بتوانند بدون نیاز مالی به مردان نیاز های معیشتی خود را تامین کنند. تنها در چنین شرایطی است که می توان صحبت از آزادی انتخاب همسر بدور از هر گونه تحمیل و اجبار کرد.&lt;br /&gt;جامعه سرمایه داری که در مقطعی از رشد خود، به دلیل نیاز به نیروی کار فراوان و ارزان، زنان را به عرصه تولید و لاجرم به عرصه اجتماع کشاند، به دلایل مختلف خود اکنون بازدارنده آنان از رسیدن به حقوق برابر اجتماعی گشته است. در درجه نخست سرمایه داری از نابرابری زنان با مردان در جهت استفاده از ارزش اضافی نسبی به صورت پرداخت دستمزد کمتر در مقابل کار مساوی نسبت به مردان بهره مند می گردد. جنبه دیگر این قضیه اینست که در بسیاری از موارد نیز نفع سرمایه داری در این است که زنان در خانه بمانند و خانه داری کنند تا هزینه های زندگی مزدکاران مرد پایین بماند و در نتیجه نیروی کار ارزان باشد و از طریق پایین نگهداشتن میزان کار لازم ارزش اضافی نسبی افزایش یابد.&lt;br /&gt;از طرف دیگر در جوامع سرمایه داری که همه چیز را به کالا برای فروش و کسب سود تبدیل می کند، زنان نیز به کالایی تبدیل شده اند که به شکل نهان و آشکار مورد مبادله و خرید و فروش قرار می گیرند؛ به گونه ای که همواره تصور می کنند در مزایده ای مورد معامله قرار گرفته اند و باید به بالا ترین رقم وپیشنهاد به فروش برسند. از شکل آشکار فحشا که علناً بر روی زنان نرخ گذاری می شود و متناسب با میزان زیبایی و جوانی آنان قیمت های متفاوتی پیدا می کنند هم که بگذریم، چک و چانه هایی هم که بر سر میزان مهریه یا مقدار دارایی های داماد در خواستگاری های رسمی و "آبرومندانه" زده می شود شکل دیگر همان معامله گری و کالاوارگی زن را در جوامع سرمایه داری و پیش سرمایه داری به نمایش می گذارد.&lt;br /&gt;از جامعه ای که در آن افراد به زن به عنوان طعمه جنسی نگاه می کنند که باید کاملاً پوشیده بماند یا اصلاً در خانه بماند و در جامعه حضور پیدا نکند- و اگر این دو حاصل نشد مردان مختارند که هر برخوردی را با او داشته باشند-، تا رسیدن به جامعه ای که زن در آن آزادانه و بدون آنکه احساس کند مطمح نظر شهوت آلود و مزایده ای قرار گرفته است و می تواند به عنوان عضو کاملاً برابر حقوق جامعه در هر محفل و مجلسی همانگونه که مردان شرکت می کنند او نیز حضور داشته باشد و به فعالیت مفید اجتماعی بپردازد، راه درازی است که باید پیموده شود. این راه با آگاهی دادن به افراد جامعه و حضور شهامت آمیز زنان و تحمیل وجود واقعی خود به عنوان عضو مفید اجتماع و نه وسیله لذت جویی مردان هموار می گردد.&lt;br /&gt;در جوامع پیشرفته سرمایه داری، در اثر مبارزات طولانی زنان آگاه گام های بزرگی در راه رسیدن به این اهداف برداشته شده است. اما باید پذیرفت که رهایی زن به گونه ای عمیق با ماهیت نظام سرمایه داری که در آن به همه چیز منجمله زنان و حتی پسران جوان به عنوان کالا نگریسته می شود در تناقض است. لذاست که مبارزه در راه رهایی زن با مبارزه با جامعه سرمایه داری به نحو گریزناپذیری در هم گره خورده است. البته زنان نمی توانند دست روی دست بگذارند و تصور کنند تا جامعه سرمایه داری وجود دارد آنها نمی توانند به هیچ حقی دست یابند. بلکه مبارزه در راه رهایی زن باید گام به گام و تدریجی باشد و به همان گونه که در جوامع سرمایه داری پیشرفته زنان دستاوردهای ارجمندی در این زمینه کسب کرده اند، زنان جامعه ما نیز با تحمیل خواسته های خود به جامعه به همراه مبارزات صنفی و گروهی در قالب سازمان های غیر دولتی (NGO) خواهند توانست در این راه به پیروزی هایی نائل آیند.&lt;br /&gt;در جامعه ایران زنان از بسیاری از حقوق ابتدایی خود محروم مانده اند و حتی در مواردی برخی از حقوقی را هم که در طی سالیان طولانی مبارزه به دست آورده بودند، در مقطع فعلی یا از کف داده اند یا دارند از دست می دهند. از این رو مبارزه در راه به دست آوردن این حقوق ابتدایی نه تنها وظیفه عموم زنان است؛ بلکه همچنین این وظیفه بر دوش مردان فرهیخته و آگاه نیزکه نسبت به رشد و توسعه عدالت جویانه و فرهنگی جامعه خود احساس مسئولیت می کنند، سنگینی می کند.&lt;br /&gt;رفع برخورد تبعیض آمیز با زنان، آزادی پوشش، آزادی انتخاب شغل و همسر، حق طلاق و حق حضانت فرزندان از جمله حقوق اولیه ای است که زنان جامعه ما برای آن مبارزه می کنند. حمایت از این مبارزات وظیفه ای است که نه زنان و نه مردان آزاده نمی توانند از آن شانه خالی کنند. حضور آزادانه زن در عرصه های مختلف اجتماعی مثل علم، فرهنگ، هنر، سیاست، اقتصاد و تولید، سرمایه گران بهایی است که اجتماع امروزی بشر نمی تواند از آن چشم بپوشد. افزایش حضور زنان و استفاده از این سرمایه می تواند ما را به نتایج درخشانی در عرصه توسعه اجتماعی و اقتصادی نائل گرداند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شاهین درویش&lt;br /&gt;18/12/84  &lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;tr unselectable="on" hb_tag="1"&gt;&lt;td style="FONT-SIZE: 1pt" height="1" unselectable="on"&gt;&lt;div id="hotbar_promo"&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;/tbody&gt;&lt;/table&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/13745421-114192806650188436?l=chapedemocrat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://chapedemocrat.blogspot.com/feeds/114192806650188436/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=13745421&amp;postID=114192806650188436' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/13745421/posts/default/114192806650188436'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/13745421/posts/default/114192806650188436'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://chapedemocrat.blogspot.com/2006/03/blog-post.html' title='چپ و حقوق زنان'/><author><name>منوچهر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12497247302442477510</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='25' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_ceqfI05KMWg/TN4VU6RQQ1I/AAAAAAAAAMc/AZ7joaRAtxo/S220/07.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-13745421.post-113934005490757935</id><published>2006-02-07T22:47:00.003+03:30</published><updated>2010-04-30T20:45:16.934+04:30</updated><title type='text'>دگردیسی</title><content type='html'>&lt;table id="HB_Mail_Container" height="100%" cellspacing="0" cellpadding="0" width="100%" border="0" unselectable="on"&gt;&lt;tbody&gt;&lt;tr height="100%" unselectable="on" width="100%"&gt;&lt;td id="HB_Focus_Element" valign="top" width="100%" background="" height="250" unselectable="off"&gt;&lt;p align="right"&gt;آینه هم مرا نشناخت&lt;br /&gt;گویی تو بودی&lt;br /&gt;که چشم در چشمم دوخته بودی&lt;br /&gt;اما عجب&lt;br /&gt;شگفتا که من&lt;br /&gt;از خشم و نفرت&lt;br /&gt;نخروشیدم&lt;br /&gt;چشم هایم را&lt;br /&gt;اما شناختم&lt;br /&gt;شاید هم من بودم&lt;br /&gt;که از پس هزار سال&lt;br /&gt;از گندابه های دگردیسی&lt;br /&gt;بیرون خزیده بودم.&lt;br /&gt;در جوانی&lt;br /&gt;زیبایی مرا نفریفت&lt;br /&gt;که در آستانه پیری&lt;br /&gt;جوانی ام وسوسه کند&lt;br /&gt;این تو بودی&lt;br /&gt;که آغوش گرم را&lt;br /&gt;می خریدی با پشیزی&lt;br /&gt;یا نیرنگی&lt;br /&gt;و بر بسترت خدو می افکندی&lt;br /&gt;و بر عشق قهقهه می زدی.&lt;br /&gt;از عشق می سوختم&lt;br /&gt;وقتی بارو ها شکست&lt;br /&gt;و تو با سیلاب گندابه های دگردیسی&lt;br /&gt;دژهایم را بلعیدی&lt;br /&gt;آنوقت کم کم نفرت را فراموش کردم&lt;br /&gt;و بعدها عشق را نیز.&lt;br /&gt;پدر را گم کردم و&lt;br /&gt;مادر را نشناختم&lt;br /&gt;تا این دم که&lt;br /&gt;آینه هم مرا نشناخت&lt;br /&gt;و تو همه گوشه ها را&lt;br /&gt;پر کردی&lt;br /&gt;با نگاهی مظنون&lt;br /&gt;در جستجوی عشق&lt;br /&gt;تا داغ بر آن نهی&lt;br /&gt;من اما می پویم&lt;br /&gt;با پاهایی لنگان&lt;br /&gt;بر سنگهای قیر گون&lt;br /&gt;و چسبناک&lt;br /&gt;و می جویم چشمه ای&lt;br /&gt;از عشق&lt;br /&gt;یا برکه ای از شبنم&lt;br /&gt;تا باز یابم&lt;br /&gt;آن من فراموش گشته را.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شاهین درویش&lt;br /&gt;18/11/84&lt;/p&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;tr unselectable="on" hb_tag="1"&gt;&lt;td style="FONT-SIZE: 1pt" height="1" unselectable="on"&gt;&lt;div id="hotbar_promo"&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;/tbody&gt;&lt;/table&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/13745421-113934005490757935?l=chapedemocrat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://chapedemocrat.blogspot.com/feeds/113934005490757935/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=13745421&amp;postID=113934005490757935' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/13745421/posts/default/113934005490757935'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/13745421/posts/default/113934005490757935'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://chapedemocrat.blogspot.com/2006/02/blog-post_07.html' title='دگردیسی'/><author><name>منوچهر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12497247302442477510</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='25' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_ceqfI05KMWg/TN4VU6RQQ1I/AAAAAAAAAMc/AZ7joaRAtxo/S220/07.jpg'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-13745421.post-113895088908010517</id><published>2006-02-03T10:44:00.000+03:30</published><updated>2006-02-03T11:01:49.986+03:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;a href="http://photos1.blogger.com/hello/14/8717/320/oto.jpg"&gt;&lt;img style="BORDER-RIGHT: #660000 2px solid; BORDER-TOP: #660000 2px solid; MARGIN: 2px; BORDER-LEFT: #660000 2px solid; WIDTH: 373px; BORDER-BOTTOM: #660000 2px solid; HEIGHT: 226px" height="133" src="http://photos1.blogger.com/hello/14/8717/200/oto.jpg" width="244" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;table id="HB_Mail_Container" height="100%" cellspacing="0" cellpadding="0" width="100%" border="0" unselectable="on"&gt;&lt;tbody&gt;&lt;tr height="100%" unselectable="on" width="100%"&gt;&lt;td id="HB_Focus_Element" valign="top" width="100%" background="" height="250" unselectable="off"&gt;&lt;strong&gt;چپ دمکرات از جنبش سندیکایی کارگران شرکت واحد حمایت می کند  &lt;/strong&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;tr unselectable="on" hb_tag="1"&gt;&lt;td style="FONT-SIZE: 1pt" height="1" unselectable="on"&gt;&lt;div id="hotbar_promo"&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;/tbody&gt;&lt;/table&gt;&lt;blockquote id="f8720852"&gt; &lt;a href="http://picasa.google.com/blogger/" target="ext"&gt;&lt;img style="BORDER-RIGHT: 0px; PADDING-RIGHT: 0px; BORDER-TOP: 0px; PADDING-LEFT: 0px; BACKGROUND: none transparent scroll repeat 0% 0%; PADDING-BOTTOM: 0px; BORDER-LEFT: 0px; PADDING-TOP: 0px; BORDER-BOTTOM: 0px" alt="Posted by Picasa" src="http://photos1.blogger.com/pbp.gif" align="absMiddle" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/blockquote&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/13745421-113895088908010517?l=chapedemocrat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://chapedemocrat.blogspot.com/feeds/113895088908010517/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=13745421&amp;postID=113895088908010517' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/13745421/posts/default/113895088908010517'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/13745421/posts/default/113895088908010517'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://chapedemocrat.blogspot.com/2006/02/blog-post.html' title=''/><author><name>منوچهر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12497247302442477510</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='25' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_ceqfI05KMWg/TN4VU6RQQ1I/AAAAAAAAAMc/AZ7joaRAtxo/S220/07.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-13745421.post-113779366841545610</id><published>2006-01-21T01:13:00.000+03:30</published><updated>2006-01-21T01:17:48.436+03:30</updated><title type='text'>اقتصاد سیاسی</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;اقتصاد سیاسی عبارت است از علم قوانین تولید و توزیع نعمات مادی در مراحل مختلف تکامل جامعه انسانی. روشن است که اقتصاد سیاسی ابعاد بسیار گسترده ای دارد ولی آنچه از نظر ما یعنی نیروهای چپ اهمیت اساسی دارد، اقتصاد سیاسی سرمایه داری و به خصوص قوانین و تعاریف مربوط به ارزش و ارزش اضافی است که ما در این مقاله به آنها خواهیم پرداخت.&lt;br /&gt;وجه مشخصه نظام سرمایه داری اقتصاد تولید کالایی است. اقتصاد تولید کالایی یعنی تولید با هدف مبادله. در نظام سرمایه داری تقریباً همه کالا ها برای مبادله در بازار تولید می گردند. برای آنکه کالا بتواند در بازار مبادله شود باید دارای ارزش مصرف باشد، یعنی باید بتواند یکی از نیاز های بشر را برآورده سازد. علاوه بر ارزش مصرف، کالا باید ارزش مبادله داشته باشد. ارزش مبادله با ارزش مصرف متفاوت است. مقدار آن نیز نمی تواند با ارزش مصرف یکی باشد. چیزهایی وجود دارند که ارزش مصرف بالایی دارند ولی ارزش مبادله ندارند یا ارزش مبادله ای کمی دارند. مثل: هوا و آب. پس ارزش مبادله ای یک کالا چیست و چگونه اندازه گیری می شود؟&lt;br /&gt;ارزش مبادله یک کمیت نسبی است. یعنی در جریان مبادله کالا با کالا و و مقایسه آن ها با هم معین می گردد. بدین ترتیب که مثلاً دو کالای الف برابر یک کالای ب و نیمی از کالای ب معادل سه کالای ج می باشد. در جوامع ابتدایی برخی از انواع کالاها بیشتر از بقیه کالاها خواهان داشت، بنابر این آن کالاها مثلاً چارپایان مبنای سنجش کالاها با یکدیگر قرار گرفتند. بدین ترتیب که مثلاً چهل کیلو گرم غله یا بیست متر پارچه یا سه گرم طلا معادل یک گوسفند ارزیابی می شد. کم کم رشد بیشتر تولید کالایی و مبادله، تبدیل این معادل ها به یک معادل واحد را ضروری ساخت. زیرا با کالاهای گوناگونی که نقش معادل عام را داشتند، تکامل مبادله به تاخیر می افتاد و این امر با حوائج بازار که در حال رشد بود، تضاد داشت. این تضاد با سپردن نقش معادل عام به فلزات گرانبها مانند طلا و نقره حل شد.&lt;br /&gt;هنگامیکه نقش معادل عام به کالای واحدی مثل طلا محول گردید، شکل پولی ارزش پدید آمد. پول کالایی است که وظیفه اجتماعی نمایش ارزش کلیه کالاهای دیگر را انجام می دهد. با پیدایش پول، از این پس، تمام کالاها به وسیله آن ارزیابی می شدند. اما چگونه است که کالاهای متفاوت معادل و مساوی یکدیگر فرض می شوند و چرا کالاهای مختلف با نسبت معین و با کمیت و مقدار مشخص معادل و مساوی یکدیگر فرض می شوند؟&lt;br /&gt;اگر کالاهای مختلف که به هیچوجه به یکدیگر شباهتی ندارند در جریان مبادله هم ارز و معادل یکدیگر به حساب می آیند معنی این امر آنست که همه آنها چیز مشترکی دارند. گفتیم که سودمندی کالاها ارزش آنها را تعیین نمی کند. آیا عرضه و تقاضا می تواند تعیین کننده ارزش باشد؟ واقعیت اینست که ارزش کالاها به عرضه و تقاضا بستگی ندارد. مثلاً شکر و نمک را در نظر بگیرید. قانون عرضه و تقاضا بر هردو کالا حاکم است. اگر تقاضا برای هردو آنها معادل عرضه باشد، ارزش یک کیلو گرم شکر باز هم بیشتر از یک کیلو گرم نمک خواهد بود. این امر نشان می دهد که عرضه و تقاضا تاثیری در ارزش ندارند. در واقع مقدار عرضه و تقاضا تغییراتی در قیمت های کالا ها به وجود می آورند. ولی مقدار ارزش را تعیین نمی کنند. بلکه درجه نوسان قیمت های بازار را در اطراف ارزش کالای مورد نظر تعیین می کنند.&lt;br /&gt;وقتی تقاضا برای کالایی افزایش می یابد، در حالیکه عرضه آن کاهش می پذیرد، قیمت های بازار به سطحی خیلی بالاتر از ارزش آن جهش می کنند و از سوی دیگر هنگامی که تقاضای آن کاهش می یابد و عرضه فزونی می گیرد، قیمت های بازار به پایین تر از ارزش آن کالا سقوط میکند. تنها وقتی که تقاضا معادل عرضه باشد، قیمت های بازار بر ارزش کالای مزبور منطبق می گردند. ولی این وضعیت در تولید سرمایه داری کالا به سختی پیش می آید. نتیجه سخن اینکه عرضه و تقاضا ارزش یک کالا را تعیین نمی کنند. نه فایده مندی، نه قابلیت مورد عرضه و تقاضا واقع شدن و نه کمیابی هیچیک علت و موجب ارزش نیست. تنها کار می ماند. هرچه میزان کار لازم برای تولید این یا آن کالا بیشتر باشد، ارزش آن بالا تر و خود آن کالا گران بها تر است. طلا خیلی گران تر از زغال سنگ است زیرا کاوش و جدا ساختن آن از مواد خارجی دیگر، نیازمند صرف کاریست که خیلی بیشتر از کاری است که برای استخراج همان مقدار زغال سنگ لازم است.&lt;br /&gt;ارزش، کار اجتماعی تولید کننده کالاست که در کالا تجسم خارجی یافته و با آن یکی شده است. کالا دارای دو خصوصیت و ترکیبی از ارزش مصرفی و ارزش مبادله است. کار تولید کننده که منضم و جزو کالاست، از سویی به عنوان کار مجسم و از سوی دیگر به عنوان کار مجرد ظاهر می گردد. کار مجسم کاریست که به یک شکل مشخص، مقتضی و در جهت سودمند صرف شده باشد. کار وقتی مستقل از شکل مجسم آن در نظر گرفته شود- کار به اعتبار مصرف نیروی کار انسانی- کار مجرد است. کار مجرد ارزش یک کالا را تشکیل می دهد. از آنجا که ارزش یک کالا به وسیله کار به وجود آمده است، مقدار این ارزش نیز به وسیله مقدار کاری که در کالا تجسم خارجی یافته است، اندازه گیری می شود.&lt;br /&gt;مقدار ارزش یک کالا، نه بوسیله مدت کاری که انفراداً به وسیله هر تولید کننده صرف شده، بلکه زمان کار اجتماعاً لازم برای تولید کالای مورد نظر، تعیین می گردد. زمان کار اجتماعاً لازم عبارتست از مدت زمانی که برای ساختن یک واحد کالا تحت شرایط اجتماعی متوسط تولید ( تجهیزات فنی متوسط، تخصص و مهارت متوسط، تولید کننده و شدت کار متوسط) در رشته تولیدی مورد نظر لازم است. مقدار ارزش یک کالا همچنین به درجه پیچیدگی و ترکیب کار، یعنی اینکه آیا کار تخصصی یا غیر تخصصی است، بستگی دارد. کار مزدکاری که هیچگونه اموزش خاصی ندیده است، کار ساده و غیر تخصصی است. کاری که نیازمند تعلیمات مخصوصی باشد، کار تخصصی یا مرکب است. کار مرکب در هر واحد زمان بیشتر از آنچه کار ساده ارزش به وجود می آورد، خلق ارزش می کند.&lt;br /&gt;در نظام سرمایه داری، زحمتکشان از آزادی شخصی برخوردارند، ولی از وسایل تولید و کار و بالنتیجه از اسباب معشیت محرومند. به این دلیل مجبورند برای سرمایه داران کار کنند. سرمایه داران برای آنکه بتوانند پول خود را به سرمایه تبدیل کنند، باید کالایی را در بازار بیابند که وقتی به کار رفت، ارزشی بیشتر از آنچه در عمل داراست به وجود آورد. این کالا نیروی کار است. نیروی کار حاصل تراکم و مجموع توانایی های جسمی و روانی انسان است که در تولید ثروت آن را به کار می برد. در هر جامعه، نیروی کار عنصر اساسی تولید است. ولی با این وجود، نیروی کار فقط در نظام سرمایه داری، یعنی وقتیکه زحمتکشان از وسایل تولید و اسباب معاش بی بهره باشند، به صورت یک کالا در می آید. در چنین شرایطی تنها چیزی که زحمتکشان می توانند به بازار عرضه نمایند، نیروی کارشان است.&lt;br /&gt;نیروی کار، مانند هر کالای دیگر باید ارزش مصرفی و ارزش مبادله ای داشته باشد و عملاً هم دارد. ارزش نیروی کار، مانند آنچه در مورد سایر کالا ها دیدیم، از روی زمان کار اجتماعاً لازمی که برای آن صرف شده است، تعیین می شود. توانایی انسان به انجام کار را نیروی کار می گویند. این نیروی کار تنها تا زمانی که صاحب آن زنده باشد وجود دارد ویک مزدکار برای زنده ماندن و برای دوام و بقای خود نیازمند مقدار معینی وسایل و اسباب معاش است. در نتیجه ارزش نیروی کار، با ارزش اسباب معاشی که مزدکار برای گذران خود به آنها احتیاج دارد، تعیین می گردد. نیروی کار بوسیله خانواده مزدکار پیوسته تهیه و تامین می گردد. باین دلیل ارزش نیروی کار بایستی شامل ارزش اسباب معاش لازم برای اعضای خانواده مزدکار نیز باشد.&lt;br /&gt;گذشته از همه اینها مزد کار متخصص از مادر متولد نمی شود. برای داشتن کاریکه با مهارت و تخصص همراه باشد، باید هزینه ای صرف تعلیم و تحصیلات مزدکار شود. ارزش کار شامل این هزینه نیز هست. به عبارت دیگر ارزش نیروی کار، از روی ارزش مایحتاج حیاتی که برای تامین نیروی جسمی مزدکار در یک کشور معین و برای رفع نیازمندیهای اجتماعی و فرهنگی او و خانواده اش و جهت کسب شرایط لازم برای کار، مورد نیاز است، تعیین می گردد. ارزش نیروی کار، که بر حسب پول بیان شده باشد، قیمت نیروی کار است.&lt;br /&gt;در نظام سرمایه داری مزدها، قیمت نیروی کار هستند. نیروی کار، به عنوان یک کالا دارای یک ارزش مصرفی نیز می باشد، که عبارت است از قابلیت و استعداد مزدکار در طی روند کار برای ایجاد ارزشی که از ارزش نیروی کارش بیشتر باشد. این خصوصیت نیروی کار است که سرچشمه ارزش اضافی یعنی آن چیزی است که مورد نظر سرمایه داران می باشد. اکنون ببینیم چگونه ارزش اضافی، با مصرف نیروی کار به وجود می آید و چگونه سرمایه دار خود را به ثروت و مکنت میرساند.&lt;br /&gt;مزدکار ارزش نیروی کار (مزد) خود را نه در طول یک روز کامل کار بلکه در طی بخشی از روزانه کار مثلاً در مدت چهار ساعت به وجود می آورد. ولی سرمایه دار وی را مجبور می سازد که در روز بیش از چهار ساعت کار کند. سرمایه دار ارزش نیروی کار را بر حسب روز پرداخته است و مالک ارزش مصرفی تولید شده کالای مزبور در طول تمامی روزانه کار می باشد. به همین دلیل وی مزدکار را مجبور می کند که روزانه هشت ساعت یا ده ساعت یا حتی بیشتر از آن کار کند. طولانی کردن مدت کار روزانه موجب می شود که مزدکار ارزشی بیش از ارزش کالایی که تحت عنوان نیروی کار فروخته است، تولید کند.&lt;br /&gt;تحصیل ارزش اضافی با این واقعیت تبیین می گردد که کارگران ساعاتی بیش از آنچه برای تولید ارزش نیروی کاری که فروخته اند، لازم بوده کار کرده اند. نتیجه اینکه ارزش اضافی حاصل استثمار طبفه متکی به نیروی کار بوسیله سرمایه داران است. در موسسات تولیدی سرمایه داری، مدت کار روزانه به دو بخش تقسیم می گردد: زمان کار لازم و زمان کار اضافی و متناسب با آن کار مزدکار نیز به دو بخش لازم و اضافی تقسیم می شود.&lt;br /&gt;زمان کار لازم و کار لازم، آن قسمت از زمان کار و کار مصروفه مزدکار هستند که برای تولید ارزش پرداخت شده بابت نیروی کار او، یعنی ارزش اسباب معاش مورد نیاز او، لازمند و سرمایه دار در ازاء زمان کار لازم، به شکل مزد به مزدکاران پرداخت می کند. زمان کار اضافی و کار اضافی، آن قسمت از زمان کار و کار هستند که در تولید فرآورده های اضافی صرف می شوتد. در نظام سرمایه داری ، فرآورده های اضافی شکل ارزش اضافی را که سرمایه دار برای خود تصاحب می نماید، به خود می گیرد. نسبت کار اضافی یا زمان کار اضافی به کار لازم یا زمان کار لازم، درجه استثمار مزدکار را نشان می دهد. ارزش اضافی حاصل از افزایش ساعات کار روزانه را ارزش اضافی مطبق می نامند. ارزش اضافی که از کاهش زمان کار لازم و افزایش متناسب زمان کار اضافی، و افزایش متناسب زمان کار اضافی، در نتیجه افزایش بازدهی تولیدی کار به وجود می آید، ارزش اضافی نسبی نامیده می شود.&lt;br /&gt;ارزش اضافی فوق العاده نوعی دیگر از ارزش اضافی نسبی است. هر سرمایه داری، در فکر استخراج حداکثر ممکن سودی است که می توان به دست آورد. به همین منظور وی ماشین آلات و تکنولوژی جدیدتر را مورد استفاده قرار می دهد و باین ترتیب بازده تولیدی کار را بالا می برد. نتیجه مستقیم اینکار آنستکه ارزش فردی فرآورده ای که در کارگاه تولیدی او ساخته می شود، از ارزش متوسط کالاهای تولید شده در رشته صنعتی مربوطه کمتر است. از آنجا که قیمت بارار یک کالا، با در نظر گرفتن شرایط متوسط حاکم بر تولید، تعیین می گردد، سرمایه دار نرخ ارزش اضافی خود را، در مقایسه با نرخ معمولی افزایش داده است. ارزش اضافی فوق العاده، مابه التفاوت ارزش اجتماعی کالاست با ارزش فردی نازلتر آن و دارای دو کیفیت خاص است. نخست اینکه اینگونه ارزش اضافی را منحصراً آن کارفرمایانی به دست می آورند که نخستین کسانی باشند که ماشین آلات تازه را نصب کرده و به کار انداخته اند. دوم اینکه سرمایه دار مورد بحث، ارزش اضافی فوق العاده را فقط موقتاً مدتی به دست خواهد آورد و دیر یا زود ماشین آلات جدید در کارگاهای تولیدی سرمایه داران دیگر نیز مورد استفاده قرار خواهند گرفت و کسی که برای نخستین بار تجهیزات جدید را به کار برده بود، این مزیت را از دست داده و از این پس دیگر، ارزش اضافی فوق العاده تحصیل نخواهد کرد.&lt;br /&gt;ارزش اضافی فوق العاده نقش مهمی را در تکامل نظام سرمایه داری ایفا می کند. تلاش برای به دست آوردن این نوع ارزش اضافی، موجب تکامل خودبخودی تکنولوژی می گردد. از آنجا که هدف هر سرمایه دار به دست آوردن ثروت بیشتر است، کوشش می کند تا ماشین آلات جدید و تکنولوژی تولیدی خود را مخفی نگهدارد و به این ترتیب استفاده از آن ها را در سایر موسسات تولیدی به تاخیر اندازد. این امر، رقابت میان سرمایه داران را تشدید کرده و تضاد های بین آنان را حدت و شدت می بخشد. نتیجه نهایی اینکه برخی کارفرمایان به ورشکستگی می افتند، در حالیکه بقیه ثروتمند تر می شوند. به سخن دیگر تعقیب ارزش اضافی فوق العاده اگرچه در تکامل نیروهای مولد موثر و سودمند است، ترقی آن را به تاخیر می اندازد.&lt;br /&gt;پرداخت ارزش نیروی کار به صورت مزد انجام میگیرد. مزد دو شکل دارد: مزد اسمی و مزد واقعی. مزدی که میزان آن بر حسب پول تعیین شده باشد، مزد اسمی نامیده می شود. مزد واقعی مزدی را گویند که بر حسب اسباب معیشت مزدکار بیان شود. به طور خلاصه مزد واقعی نشان می دهد که چه اسباب معاش و چه مقدار از آن را یک مزدکار می تواند با پولی که به دست می آورد برای خود و خانواده اش خریداری کند. مزد واقعی به دلیل افزایش دائمی قیمتها و در عین حال افزایش مالیاتها و هزینه های ثابت عمومی مرتب در حال کاهش است.&lt;br /&gt;سرمایه داران و مزدکاران از طریق نهادهای متعلق به خود: مثل دولت، قانون، مطبوعات، رادیو، تلویزیون وغیره برای سرمایه داران و اتحادیه ها برای مزدکاران در حال نبرد دائمی بر سر میزان مزد واقعی هستند. سطح مزدها در نتیجه یک مبارزه تلخ و طولانی بین مزد کاران و سرمایه داران تعیین و تثبیت شده است. هرجا که مزدکاران در اعتصابات خویش آشتی ناپذیری و قاطعیت نشان دهند، معمولاً سرمایه داران بالاجبار وادار به توجه به خواسته های آنان و افزایش مزد هایشان می شوند.&lt;br /&gt;این مبارزه اقتصادی واجد اهمیت عظیمی است. ضمن تایید این واقعیت باید دانست که تنها مبارزه اقتصادی قادر نیست مزدکاران را از بند استثمار برهاند، بلکه در این راه مبارزه سیاسی نیز اهمیت اساسی دارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;توضیح لازم: نوشتن این مقاله را مدیون در دسترس بودن کتاب علم اقتصاد نوشته پ. نیکی تین و ترجمه ناصر زرافشان هستم. در واقع مقاله حاضر خلاصه بخش هایی از این کتاب است و اعتراف می کنم که بنده به طور مستقل بضاعت علمی پرداختن به این امر مهم را نداشته و ندارم. لزوم قرار دادن مطالب مربوط به اقتصاد سیاسی، در کنار مطالب مربوط به فلسفه و تکامل اجتماعی در وبلاگ چپ دمکرات مرا بر آن داشت که این خلاصه را تهیه کنم. به هر حال لازم می دانم با آرزوی سلامتی و آزادی برای دانشمند فرهیخته و در بند، دکتر ناصر زرافشان سپاسگزاری خود را ابراز دارم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شاهین درویش&lt;br /&gt;1/11/1384&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/13745421-113779366841545610?l=chapedemocrat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://chapedemocrat.blogspot.com/feeds/113779366841545610/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=13745421&amp;postID=113779366841545610' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/13745421/posts/default/113779366841545610'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/13745421/posts/default/113779366841545610'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://chapedemocrat.blogspot.com/2006/01/blog-post_21.html' title='اقتصاد سیاسی'/><author><name>منوچهر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12497247302442477510</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='25' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_ceqfI05KMWg/TN4VU6RQQ1I/AAAAAAAAAMc/AZ7joaRAtxo/S220/07.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-13745421.post-113353122765486605</id><published>2005-12-02T17:17:00.000+03:30</published><updated>2005-12-02T17:17:07.686+03:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>2&amp;nbsp;&lt;a href='http://picasa.google.com/blogger/' target='ext'&gt;&lt;img src='http://photos1.blogger.com/pbp.gif' alt='Posted by Picasa' border='0' style='border:0px;padding:0px;background:transparent;' align='absmiddle'&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href='http://photos1.blogger.com/hello/14/8717/320/84h.jpg'&gt;&lt;img border='0' style='border:2px solid #660000; margin:2px' src='http://photos1.blogger.com/hello/14/8717/200/84h.jpg'&gt;&lt;/a&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/13745421-113353122765486605?l=chapedemocrat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://chapedemocrat.blogspot.com/feeds/113353122765486605/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=13745421&amp;postID=113353122765486605' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/13745421/posts/default/113353122765486605'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/13745421/posts/default/113353122765486605'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://chapedemocrat.blogspot.com/2005/12/2.html' title=''/><author><name>منوچهر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12497247302442477510</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='25' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_ceqfI05KMWg/TN4VU6RQQ1I/AAAAAAAAAMc/AZ7joaRAtxo/S220/07.jpg'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-13745421.post-113291493100425229</id><published>2005-11-25T14:00:00.000+03:30</published><updated>2005-11-25T14:05:31.023+03:30</updated><title type='text'>سرمایه داری</title><content type='html'>&lt;table id="HB_Mail_Container" height="100%" cellspacing="0" cellpadding="0" width="100%" border="0" unselectable="on"&gt;&lt;tbody&gt;&lt;tr height="100%" width="100%" unselectable="on"&gt;&lt;td id="HB_Focus_Element" valign="top" width="100%" background="" height="250" unselectable="off"&gt;&lt;div align="right"&gt;نطفه های فورماسیون اجتماعی اقتصادی سرمایه داری در درون جامعه فئودالی بسته شد و رشد کرد. این پدیده آن قدر رشد کرد تا با جامعه فئودالی در تضاد جدی قرار گرفت و در نهایت به نابودی جامعه کهنه یعنی مناسبات اجتماعی اقتصادی فئودالی و برقراری نظام نو یعنی مناسبات اجتماعی اقتصادی سرمایه داری منجر شد.&lt;br /&gt;جامعه فئودالی که خود زمانی عاملی برای تحرک و تکامل نیروهای تولیدی محسوب می شد، به تدریج به صورت سد ومانعی در راه این تکامل درآمد. با عدم امکان رشد نیروهای مولد، بازده تولید بسیار در سطح نازلی قرار گرفت و بحران های وسیعی سراسر جامعه فئودالی را فرا گرفت. صنعتگری ، پیشه وری و بازرگانی که در مراحل اولیه تاریخ جامعه فئودالی بسیار نادر بود و به صورت حاشیه ای در کنار کشاورزی وجود داشت، آن چنان رشد کرد که در تضاد جدی با شیوه فئودالی قرار گرفت.&lt;br /&gt;پیشه وران که در آغاز در ده به صنعتگری می پرداختند و وابسته به ارباب بودند، دراثر بهبود شیوه های تولید کم کم مستقل شدند و به شهر ها مهاجرت نمودند. آنان یا از ده فرار می کردند و یا با اجازه ارباب و تعهد پرداخت خراج به ارباب به شهر می آمدند. آن ها که خراج می پرداختند نیز کم کم متمرد شدند و از پرداخت خراج به ارباب سر باز زدند. به هر حال در اواخر دوران فئودالیسم شهر که محل استقرار پیشه وران و بازرگانان بود، با ده که محل استقرار اربابان بود دچار تضاد شد به گونه ای که به صورت متناوب بین شهر و ده جنگ هایی در می گرفت.&lt;br /&gt;به اعتقاد مارکس وجه مشخصه اصلی جامعه سرمایه داری، تسلط اقتصاد تولید کالایی است که در مقابل اقتصاد طبیعی قرار دارد. در اقتصاد طبیعی که از آغاز پیدایش بشریت تا اواخر دوران فئودالیسم مسلط بود، تولید کنندگان، محصولات خود.0 را برای مصرف تولید می کردند و مبادله گرچه وجود داشت، تنها شیوه ای کاملاً فرعی برای رفع حوائج بود. با رشد پیشه وری و صنعتگری، تولید به منظور فروش محصول یا همان تولید کالایی کم کم جای تولید برای مصرف را گرفت. در جامعه سرمایه داری همه چیز برای فروش و عرضه در بازار تولید می شود حتی نیروی کار انسان هم در معرض خرید و فروش قرار می گیرد.&lt;br /&gt;شیوه تولید کالایی منجر به رشد بازرگانی شد. بازرگانان نقشی فزاینده در مناسبات اجتماعی و اقتصادی جامعه پیدا کردند. در اوایل امر نقش بازرگانان خرید محصولات پیشه وران و کشاورزان و حمل آن به مناطق دور دست برای فروش بود. اختلاف قیمت خرید و فروش محصولات سرمایه ای را در دستان بازرگانان متمرکز کرد که به وسیله آن می توانستند محصولات پیشه وران را پیش خرید کنند. پیش خرید کردن محصولات به دلیل پرداخت بهای کمتر باز هم سرمایه بازرگانان را افزود. در مرحله بعدی بازرگانان مکان هایی را فراهم آوردند که پیشه وران رشته های یکسان در آن جمع می شدند و برای بازرگان کار می کردند. این مرحله از تولید سرمایه داری را کئوپراسیون ساده می نامند. در کئوپراسیون تقسیم کار وجود نداشت، بلکه همه یک چیز را تولید می کردند. بهره وری در این شیوه تولید پایین بود ولی نسبت به دوره قبل که هر پیشه وری در محلی جداگانه تولید می کرد، به دلیل رقابت تولید کاران باهم، سرعت کار بسیار زیادتر بود.&lt;br /&gt;مرحله بعد تولید مانوفاکتوری بود. در این مرحله پیشه وران رشته های مختلف و با تخصص گوناگون برای تولید یک کالا زیر یک سقف جمع می شدند و هر یک به صورت تخصصی فقط قطعه ای از یک محصول را تولید می نمود و در مرحله نهایی قطعات مختلف بر روی هم سوار می شدند. این شیوه تولید بهره وری کار را بسیار بالا برد. از آن جا که هر کس فقط قطعه ای خاص را به طور مرتب تولید می کرد، مهارت این فرد در ساختن آن قطعه بسیار زیاد می شد به طوریکه هم سرعت تولید و هم کیفیت محصولات بسیار بهبود حاصل کرد. در دوره کئوپراسیون و قبل از آن پیشه ور می بایست کل محصول را خود بسازد و سالها طول می کشید تا شاگردان از استادان مهارت ساختن محصول را بیاموزند. ولی در مرحله تولید مانوفاکتوری برای کار کردن در کارگاهها نیاز به مهارت زیاد نبود. به دلیل تقسیم کار کارگران ساده هم با مدت کوتاهی آموزش می توانستند در ساختن یک قطعه خاص ماهر شوند.&lt;br /&gt;مرحله بعد به خصوص پس از اختراع ماشین بخار که سر آغاز انفلاب صنعتی بود، آغار شد. در این مرحله که آن را مکانیزاسیون تولید می نامند، کارخانجات بزرگ که با نیروی بخار کار می کردند جای مانوفاکتور ها را گرفت. در این مرحله سطح نیاز مهارت کاری تک تک کارگران بسیار نازل بود. به گونه ای که کارگر فقط به عنوان کنترل کننده و به گفته دیگر به مثابه زائده تولید ماشینی مورد نیاز بود. از آنجا که برای تولید به نیروی بدنی زیادی نیاز نبود، کار زنان و کودکان در موارد زیادی جای کار مردان را گرفت.&lt;br /&gt;به هر حال در مرحله تولید مکانیزه کارخانجات عظیمی پدیدار شدند که نیاز به صد ها و هزارها کارگر برای امر تولید داشتند. این نیروی کار از طریق پیشه وران ورشکسته شهر ها که توانایی ارتقا ابزار کار خود متناسب با نیاز زمان را نداشتند و دهقانان از ده رانده و بی خانمان شده که در جستجوی لقمه نانی به شهرها مهاجرت می کردند، تامین می شد.&lt;br /&gt;به طور مثال در انگلستان، تولید مکانیزه نخستین بار در صنایع نساجی مورد استفاده قرار گرفت. مکانیزاسیون که سطح تولید را بسیار بالا برده بود، برای ادامه کار هم به پشم فراوان نیاز داشت و هم به انبوه نیروی کار. تقاضا برای پشم، زمین داران انگلستان را تشویق کرد که زمین های زراعی را تبدیل به چراگاه برای پرورش گوسفند کنند. نابود کردن مزارع برای وسعت بخشیدن به پرورش گوسفند، بیرون راندن دهقانان از زمین های زراعی سیلی از دهقانان را به شهرها سرازیر ساخت. این دهقانان آواره و گرسنه نیروی کار آماده ای جهت به کار گمارده شدن در کارخانجات بزرگ فراهم ساختند.&lt;br /&gt;در زمان ما تولید وارد مرحله اتوماسیون  و رباتیزاسیون شده است. در این مرحله تولید به صورت گسترده ای خودکار می شود و کامپیوتر در بسیاری موارد جای انسانها را می گیرد. البته نباید تصور کرد که روند استفاده از ماشین به جای انسان مطلق و بازگشت ناپذیر است. زیرا از آنجا که هدف سرمایه داران کسب سود بیشتر است تنها در مواردی از ماشین به جای انسان استفاده میکنند که برای آنها صرف اقتصادی داشته باشد. از طرف دیگر با استفاده وسیع از ماشین ها و رباتها به جای انسان، بیکاری افزایش پیدا می کند و لذا نیروی کار ارزان می شود. این تا جایی ادامه پیدا می کند که استفاده از نیروی کار با صرفه تر از استفاده از ماشین آلات پیشرفته و خودکار شود. در این صورت سرمایه داران دوباره نیروی کار انسان را به ماشین های خود کار ترجیح خواهند داد.&lt;br /&gt;جامعه سرمایه داری بر مالکیت خصوصی سرمایه داران بر ابزار تولید استوار است. مالکیت خصوصی ابزار و وسایل تولید، سرمایه داران را قادر می سازد که با استفاده از کار کسانی که به دلیل نداشتن وسایل تولید قادر به تامین وسایل امرار معاش خود نیستند، به تولید مبادرت ورزد. هدف سرمایه داران کسب سود است. این سود از طریق استثمار مزدکاران و تصاحب ارزش اضافی نیروی کار آنان به دست می آید. سرمایه داران در بازار کار، نیروی کار مزدکاران را می خرند. اهمیت نیروی کار در اینست که قادر است ارزشی بیش از بهای خود را بیافریند. قسمتی از که برای تامین معاش خود مزدکار مورد نیاز است کار لازم نام دارد. کار لازم معادل مزدی است که مزد کار از کارفرمای خود دریافت می دارد. مزد کار برای آنکه برای سرمایه دار سود آور باشد باید بیش از نیاز خود تولید کند. کار اضافی که مزدکار بدون پرداخت مزدی برای سرمایه دار انجام می دهد، ارزش اضافی یا منشا سود سرمایه داران است.&lt;br /&gt;تضاد طبقاتی در جامعه سرمایه داری تضاد انبوه مزدکاران از یک طرف و طبقه سرمایه داران حاکم از سوی دیگر است. مزدکار در جامعه سرمایه داری یا بیکار است یا درحال کار. در مواقع کار داشتن چنانچه جامعه در دوره رونق و شکوفایی باشد، مزدکار با شدت زیاد استثمار می شود و باید ساعت های طولانی کارهای سخت انجام دهد. اگر جامعه در دوره رکود قرار داشته باشد مزدکار از ترس بیکار شدن در اظطراب دائمی به سر می برد. در حالیکه مزد کار با وجود زحمت زیاد تقریبا هیچ گاه فرصت پرداختن جدی به خود و خانواده خود را ندارد یا آسودگی خاطر لازم برای این امر را نمی یابد، سرمایه داران غرق در تفریح و لذت و در عین حال اسراف کاری های بیمورد هستند.&lt;br /&gt;سرمایه داران برای تحمیل اراده خود به مزدکاران از دستگاههای دولتی و اداری، پلیس، دادگاه و قوانین، آموزش و پرورش، رسانه های جمعی و غیره که در خدمت آنان است، بهره می گیرند. از این نظر مبارزه مزدکاران با سرمایه داران تنها مبارزه ای اقتصادی برای گرفتن دستمزد بیشتر نیست. بلکه مبارزه آنان مبارزه ای سیاسی برای در هم کوبیدن کل نهادهای مستقر جامعه سرمایه داری و به خصوص دولت و نیروی سرکوبگر آن و جایگزینی آن با دولت سوسیالیستی و نهادهای متناسب با آن که با نفی استثمار فرد از فرد و الغای مالکیت خصوصی بر وسایل تولید همخوانی داشته باشد، می باشد.&lt;br /&gt;ازهمان روزهای اولیه، حاکمیت سرمایه داری خسارت های فراوانی برای برای مردم جهان به بار آورده است. جنگ های جهانی، تجارت برده، استثمار بی رحمانه، جنگ های استعماری، نژاد پرستی و اشکال دیگر ستم همه از عوارض حاکمیت سرمایه داری جهانی بوده است.&lt;br /&gt;تضاد اساسی جامعه سرمایه داری، تضاد بین خصلت اجتماعی و اینک جهانی تولید و شکل خصوصی مالکیت بر ابزار تولید است. مکانیسم اقتصادی سرمایه داری، کسب حداکثر سود و انباشت سرمایه است. سرمایه انباشته شده در گردش تولید، در دست معدودی از سرمایه داران بزرگ متمرکز می گردد. قسمتی از آن صرف مخارج شخصی آنان می گردد. بخش اصلی سرمایه انباشته شده صرف توسعه تولید از طریق سرمایه گذاری مجدد می گردد. برای بالا بردن راندمان تولید، لازم است ابزارهای تولید بطور مرتب تکامل یابند. سرمایه گذاری در بخش ثابت سرمایه که همان تجهیزات و وسایل تولید است، به نسبت سرمایه گذاری در بخش متغیر که صرف اجیر کردن مزدکاران است، بطور نسبی رشد بیشتری دارد. رشد متزاید نسبی بیشتر سرمایه ثابت نسبت به سرمایه متغیر منجر به پدیده بیکاری ساختاری در جوامع سرمایه داری شده است. لذا پدیده بیکاری جزء جدایی ناپذیر جامعه سرمایه داری است.&lt;br /&gt;امروزه سرمایه داری تبدیل به یک سیستم جهانی شده است که نه تنها نیروی کار کشور خود، بلکه مزدکاران تمام جهان را استثمار می کند. نتیجه حاکمیت سرمایه داری بر جهان امروز، انباشت ثروت در دست معدودی از ثروتمندان جهان در ازاء فقر و گرسنگی انبوهی از مردم دنیا است. از ثمرات ادامه حاکمیت سرمایه داری جهانی، گرسنگی 840 میلیون انسان، مرگ یک کودک از هر هفت کودکی که در کشورهای در حال رشد به دنیا می آیند قبل از سن پنج سالگی و بسیاری مصائب دیگر است.&lt;br /&gt;هر ساله 12 میلیون کودک در جهان می میرند. 3/1 میلیارد نفر یعنی بیش از یک ششم جمعیت جهان با کم تر از یک دلار در روز زندگی می کنند. حال آنکه در کشور های پیشرفته برای هر گاو دو دلار در روز هزینه می شود. ادامه حاکمیت و استثمار سرمایه داری برای مردم جهان فاجعه بار است. چپ معتقد است که می توان و باید جهان دیگری ساخت که این همه فقر، نابرابری، تبعیض و ستم در آن وجود نداشته باشد. چپ برای استقرار سوسیالیسم در جهان مبارزه می کند.   &lt;br /&gt;  &lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;tr unselectable="on" hb_tag="1"&gt;&lt;td style="FONT-SIZE: 1pt" height="1" unselectable="on"&gt;&lt;div id="hotbar_promo"&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;/tbody&gt;&lt;/table&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/13745421-113291493100425229?l=chapedemocrat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://chapedemocrat.blogspot.com/feeds/113291493100425229/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=13745421&amp;postID=113291493100425229' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/13745421/posts/default/113291493100425229'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/13745421/posts/default/113291493100425229'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://chapedemocrat.blogspot.com/2005/11/blog-post_25.html' title='سرمایه داری'/><author><name>منوچهر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12497247302442477510</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='25' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_ceqfI05KMWg/TN4VU6RQQ1I/AAAAAAAAAMc/AZ7joaRAtxo/S220/07.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-13745421.post-113223762466893593</id><published>2005-11-17T17:57:00.000+03:30</published><updated>2005-11-18T14:49:13.890+03:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;a href="http://photos1.blogger.com/blogger/579/1221/1600/Red_star_2.jpg"&gt;&lt;img style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://photos1.blogger.com/blogger/579/1221/320/Red_star_2.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;table id="HB_Mail_Container" height="100%" cellspacing="0" cellpadding="0" width="100%" border="0" unselectable="on"&gt;&lt;tbody&gt;&lt;tr height="100%" unselectable="on" width="100%"&gt;&lt;td id="HB_Focus_Element" valign="top" width="100%" background="" height="250" unselectable="off"&gt;&lt;a href="http://photos1.blogger.com/hello/14/8717/320/k.jpg"&gt;&lt;img style="BORDER-RIGHT: #660000 2px solid; BORDER-TOP: #660000 2px solid; MARGIN: 2px; BORDER-LEFT: #660000 2px solid; BORDER-BOTTOM: #660000 2px solid" src="http://photos1.blogger.com/hello/14/8717/200/k.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="http://picasa.google.com/blogger/" target="ext"&gt;&lt;/a&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;tr unselectable="on" hb_tag="1"&gt;&lt;td style="FONT-SIZE: 1pt" height="1" unselectable="on"&gt;&lt;div id="hotbar_promo"&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;/tbody&gt;&lt;/table&gt;&lt;blockquote id="65acaf90"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/blockquote&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/13745421-113223762466893593?l=chapedemocrat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/13745421/posts/default/113223762466893593'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/13745421/posts/default/113223762466893593'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://chapedemocrat.blogspot.com/2005/11/blog-post_17.html' title=''/><author><name>منوچهر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12497247302442477510</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='25' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_ceqfI05KMWg/TN4VU6RQQ1I/AAAAAAAAAMc/AZ7joaRAtxo/S220/07.jpg'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-13745421.post-113111807577120265</id><published>2005-11-04T18:57:00.000+03:30</published><updated>2005-11-04T18:57:55.793+03:30</updated><title type='text'>تکامل تاریخی</title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;table id="HB_Mail_Container" height="100%" cellspacing="0" cellpadding="0" width="100%" border="0" unselectable="on"&gt;&lt;tbody&gt;&lt;tr height="100%" unselectable="on" width="100%"&gt;&lt;td id="HB_Focus_Element" valign="top" width="100%" background="" height="250" unselectable="off"&gt;&lt;div align="right"&gt;اهمیت درک ماتریالیسم دیالکتیک برای افراد سیاسی به دلیل نیاز به کارگیری قوانین آن در مورد جامعه و تاریخ است. تطبیق قوانین فلسفی دیالکتیک بر جامعه و تاریخ ماتریالیسم تاریخی نام دارد.&lt;br /&gt;مطابق قوانین ماتریالیسم تاریخی تضاد مابین نیروهای مولد و مناسبات اجتماعی-اقتصادی در نهایت به از هم پاشیدن مناسبات تولیدی و جایگزینی آن مناسبات با مناسبات اجتماعی نوین که سازگاری بیشتری با رشد نیروهای مولد داشته باشند، خواهد شد. به عبارت دیگر تغییرات تدریجی حاصل رشد نیروهای مولد در نهایت به تحولات کیفی یا انقلاب اجتماعی در مناسبات تولیدی و تغییر یک فرماسیون اجتماعی-اقتصادی به فرماسیون اجتماعی-اقتصادی مترقی تر می شود.&lt;br /&gt;فرماسیون (صورت بندی) اجتماعی-اقتصادی یکی از مفاهیم بنیادی ماتریالیسم تاریخی است و بیانگر مراحل معین پیشرونده تکامل جامعه است. به کمک آن می توان خصلت قانونمند پروسه ی تاریخی را درک کرد و یک دوران تاریخی را از دوران دیگر متمایز ساخت. تا کنون پنج فرماسیون در تاریخ بشر مشاهده شده است: : 1- کمون اولیه 2- نظام برده داری 3- فئودالیسم 4- سرمایه داری 5- سوسیالیسم. هر فرماسیون بر پایه شیوه ی معین تولید که خاص اوست پدید می شود و شاخص این شیوه تولید سطح معین تسلط انسان بر طبیعت، درجه تکامل نیروهای مولد و آن مناسبات تولیدی است که ویژه ی فرماسیون مورد بحث است.&lt;br /&gt;مجموعه انسان آماده به کار، ابزار و موضوع کار (مواد اولیه، زمین)، نیروهای مولد را تشکیل می دهند.&lt;br /&gt;مناسبات تولیدی مجموعه روابط انسانی در اجتماع است که به موجب آن تولید به مرحله اجرا در می آید و مطابق شکل خاصی محصول در بین اعضای جامعه توزیع می گردد. عامل اصلی در تعیین نحوه توزیع محصول، نوع مالکیت ابزار تولید در جامعه است. بنابر این تغییر مناسبات تولیدی در جامعه به مفهوم تغییر شکل مالکیت ابزارهای تولید است. مجموعه مناسبات تولید و نیروهای مولد مناسبات اقتصادی جامعه را می سازند. مناسبات اقتصادی زیربنا ست. هنر، مذهب، علم، فلسفه و... روبنای جامعه را تشکیل می دهند. زیر بنا عامل اصلی و تعیین کننده در شکل گیری روبنا محسوب می شود ولی روبنا و زیربنا تاثیر متقابل بر روی هم دارند. یعنی روبنا عامل منفعل نیست بلکه خود نیز به نوبه خود به شکل گیری زیر بنای جامعه کمک میکنند و در شکل گیری آن موثر است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;استفاده از سنگ و چوب به مثابه ابزارهای آماده، پس از عادت انسان به راست ایستادن آغاز روند پیدایش انسان کنونی بود. در این مرحله انسان به خصوص از سنگ برای کشتن حیوانات و شکستن لاک لاک پشت برای تهیه خوراک استفاده میکرد. در این مرحله شکار و جمع آوری دانه، انسان را به کوچ دائمی برای یافتن منابع غذا وادار می ساخت. ابزار سازی در شکل اولیه آن یا تیزکردن سنگ و به شکل کاربردی تر درآوردن آن تحول بزرگی در زندگی انسان بود. پس از آنکه انسان موفق شد لبه های سنگ را تیز کند و آن را به اشکال مورد نیاز خود درآوردو از آن برای تیز کردن چوب و استخوان استفاده کند، توانست مقدار بیشتری غذا برای خود فراهم کند. او همچنین کشاورزی را از طریق شخم زدن زمین با خیش آموخت. لذا انسان کوچنده به انسان یکجا نشین که در نزدیکی رودخانه ها و مناطق حاصلخیز برای کشاورزی اقامت می گزید تبدیل شد. سکونت او در محل های دائم اولین اجتماعات متشکل انسانی را پدید آورد.&lt;br /&gt;در این مرحله تولید انسان که همان فراهم آوری خوراک، پوشاک و مسکن بود، به دلیل سطح نازل تکامل ابزار بسیار ابتدایی و در عین حال کم ونا چیز بود. به دلیل کم بودن محصول، مالکیت در قبایل ابتدایی انسان مفهومی نداشت. در واقع هم ابزار تولید و هم محصول تولید متعلق به تمام قبیله بود و همه به صورت اشتراکی از آن استفاده می کردند. در جریان شکار و جمع آوری غذا هم تمام افراد قبیله به طور جمعی مشارکت داشتند. این مرحله از تاریخ را دوران اشتراکی اولیه می نامند. در این مرحله از تاریخ انسان به دلیل عدم وجود مالکیت بر وسایل و محصول تولید، مبارزه طبقاتی نیز وجود نداشت. مبارزه و جنگ تنها بین قبایل مختلف برای حفظ یا به دست آوردن مناطق مناسب برای شکار و یافتن گیاهان خوراکی جریان داشت.&lt;br /&gt;با تکامل تدریجی ابزار کار و به خصوص پس از کشف، به کارگیری فلزات و به خصوص آهن تحول عظیمی در زندگی بشر پدیدار شد. با یاد گیری ذوب فلزات ابزار های تولید به شدت متکامل شدند. نیزه، خنجر، خیش آهنی و دیگر وسایل فلزی بازده کار شکار و کشاورزی نسبت به دوره ماقبل بسیار افزایش یافت. به نحوی که انسان تولید کننده می توانست بیش از نیاز شخصی خود تولید کند.  پیدایش تولید مازاد بر مصرف، آغاز پیدایش بهره گیری برخی از انسان ها از حاصل تلاش انسان های دیگر شد. از این مرحله، تقسیم کار و بهره کشی انسان از انسان پدیدار گشت.&lt;br /&gt;وقتی انسان به اهمیت این موضوع پی برد، از آن پس اسرای جنگی را که قبل از آن می کشت، نگه می داشت و از آنها برای توقیف محصول مازاد بر احتیاج خودشان استفاده می کرد. ضبط تولید مازاد به نفع برخی افراد، مالکیت و مبارزه طبقاتی در جامعه را شکل داد. در این مرحله طبقات اصلی جامعه عبارت بودند از برده داران که نه تنها مالک ابزار تولید و محصول کار، بلکه صاحب خود بردگان نیز بودند. به نحوی که می توانستند آنها را بکشند و یا بفروشند. پیدایش برده داری منجر به تقسیم کار به یدی و فکری شد. به طوری که صاحبان برده به خصوص در مراحل پیشرفته جامعه برده داری نیاز به کار بدنی نداشتند و فعالیت عمده آن ها صرف کارهای فکری مثل فلسفه، مذهب، علم و سیاست می شد.&lt;br /&gt;دوران برده داری سرشار از مبارزه طبقاتی بردگان با برده داران است. معروف ترین قیام بردگان، قیام اسپارتاکوس است. اگر چه مبارزات بردگان در تمام دوران برده داری به صورت متناوب ادامه داشت، به وجود می آمد، رشد می کرد، اوج می گرفت و گه گاه نیز به پیروزی های موردی بردگان منجر می شد. ولی تا زمانیکه شرایط عینی نابودی نظام برده داری فراهم نشده بود، تمام قیام های بردگان محکوم به شکست بود. فقط تکامل ابزارهای تولیدی تا میزان معین می توانست به وجود آورنده شرایط عینی مورد نیاز برای نابودی نظام برده داری باشد.&lt;br /&gt;رشد نیروهای مولد در جامعه برده داری، بهبود شیوه های کشت زمین از طریق تصحیح شیوه های آبیاری، استفاده از گاو آهن های سبک و سنگین منجر به گسترش زمینداری بزرگ شد. کم کم وسعت زمین ها آن قدر زیاد شد که برده داران برای اداره و کنترل زمین های زراعی خود با مشکل مواجه شدند. برده ها چون هیچ سهمی از محصول به جز سهمی در حد زنده ماندن نمی بردند، نه از وسایل تولید به خوبی نگهداری و استفاده می کردند و نه علاقه ای به حاصل کار خود داشتند. بهره وری تولید در این زمینهای وسیع بسیار پایین بود. علاوه بر این استفاده از گاو آهن های سنگین در این زمین ها ناممکن بود. از این رو برده داران کم کم به این فکر افتادند که با تقسیم زمین های زراعی به قطعات کوچکتر و در اختیار گذاشتن آن زمین ها به بردگان، علاقه به تولید را در آنان زنده کنند. در عوض سهمی از محصول را بگیرند. این آغاز پیدایش فئودالیسم بود.&lt;br /&gt;تغییر مالکیت ابزار تولید بدین نحو تحول عظیم دیگری در تاریخ تکامل اجتماعی بشر بود. با این تحول دهقانان که اکثراً همان بردگان سابق بودند، چون خود نیز سهمی از محصول می بردند و اجازه تشکیل خانواده داشتند بهبود نسبی زیادی در زندگی شان پدید آمد. اگرچه همچنان از طریق بستگی به زمین به ارباب فئودال نیز وابسته بودند و بدون اجازه او نمی توانستن زمین یا ده را ترک کنند به علاوه اجبار داشتند سهم قابل توجهی از محصول کار خود را به ارباب واگذار کنند.  ضربه قطعی بر سیستم برده داری با هجوم قبایل ژرمن به امپراطوری رم و فتح آن وارد شد. پس از استقرار قطعی سیستم فئودالیسم در جامعه اروپا، بندی بزرگ از پای تکامل ابزارهای تولید برداشته شد. مهمترین تحول تکنولوژیک در اثر این پدیده، اختراع آسیاب بادی به جای آسیاب های آبی بود.&lt;br /&gt;در جامعه فئودالی نیز همانند جامعه برده داری مبارزه طبقاتی در جریان بود.  بدین صورت که همچنان فئودالها از حاصل کار اضافی دهقانان بهره مند می شدند و با آنکه اکثریت دهقانان از لحاظ اقتصادی در وضعیت بخور و نمیر قرار داشتند، اربابان با ضبط محصول اضافی دهقانان برای خود زندگی اشرافی ساخته بودند. استفاده از کار اضافی دهقانان به چند طریق انجام می شد: گرفتن سهمی از محصول زمین متعلق به دهقانان که معمولاً زمین کوچکی در کنار خانه آنها بود. کار اجباری بدون مزد در مزارع وسیع ارباب. بیگاری برای ارباب در انجام کارهای ساختمانی و سایر کارهای متعلق به ارباب. بعدها در مراحل متکامل تر جامعه فئودالی مالیات نقدی به تدریج جای این اشکال بهره کشی را گرفت.  تضاد اساسی در این مرحله تاریخی تضاد بین دهقانان و اربابان فئودال بود. این تضاد در حادترین اشکال خود به صورت قیام های متناوب دهقانان علیه ارباب ها نمودار می شد. یکی از معروف ترین قیام های دهقانی قیام دهقانان آذربایجان ایران به رهبری بابک خرم دین بر علیه نظام فئودالی و در عین حال اشغالگران خارجی بود.&lt;br /&gt;به هر حال این قیام ها تا زمانی که شرایط عینی نابودی جامعه فئودالی وجود نداشت در اثر جبر تاریخی با شکست مواجه می شد. تنها زمانیکه فرماسیون اجتماعی-اقتصادی فئودالی به طور جدی به صورت سدی در راه تکامل نیروهای تولید و ابزار های تولید درآمد، از طریق انقلاب های بورژوایی اروپا، نابود شد.&lt;br /&gt;سرمایه داری به یکباره ظهور نکرد. بلکه از درون جامعه فئودالی رشد کرد، به تدریج قدرت گرفت و در نهایت سیستم فئودالی را از بین برد. رشد تولید کالایی (تولید به منظور فروش) در اقتصاد و شکل گیری بازرگانی از عوامل رشد سرمایه داری بودند. پیشه وران و بازرگانان در شهرها تجمع کردند و با انباشت سرمایه در دستان پیشه وران و بازرگانان کم کم آنان تبدیل به طبقه ای شدند که در جامعه فئودالی به آنان طبقه سوم یا طبقه متوسط می گفتند. انقلاب صنعتی به خصوص اختراع ماشین بخار و تکامل شیوه های ذوب فلزات عامل مهمی در تحول فرماسیون اجتماعی- اقتصادی از فئودالیسم به سرمایه داری بود. به موازات رشد نیروهای مولد، با پیدایش طبقات جدید، اندیشه های بورژوایی اومانیسم، عقل گرایی و لیبرالیسم زمینه های فکری انقلابات بورژوایی را فراهم آوردند. انقلابات بورژوایی هلند، انگلستان و فرانسه ضربات قطعی بر سیستم فئودالیسم وارد آوردند. به هر حال به تدریج سیستم سرمایه داری سیستم مسلط اجتماعی-اقتصادی جهان شد.&lt;br /&gt;مکانیزاسیون تولید در نتیجه انقلاب علمی و فنی اروپا، انبوه دهقانان سلب مالکیت شده، پیشه وران ورشکسته و وامانده در عرصه رقابت و انباشت سرمایه در دستان بازرگانان و سرمایه داران سبب به وجود آمدن کارخانجات بزرگ شد. در جامعه سرمایه داری دو طبقه اساسی وجود دارند. سرمایه داران یعنی صاحبان وسایل تولید و کار در مقابل انبوه فاقدان وسایل تولید که مجبورند برای امرار معاش خود برای سرمایه داران کار کنند یا به عبارتی نیروی کار خود را به آنان بفروشند، یعنی مزدکاران.تضاد طبقاتی در جامعه سرمایه داری، همانا تضاد بین مزد کاران و سرمایه داران است&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;شاهین درویش&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;13/08/84&lt;br /&gt;تهران &lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;tr unselectable="on" hb_tag="1"&gt;&lt;td style="FONT-SIZE: 1pt" height="1" unselectable="on"&gt;&lt;div id="hotbar_promo"&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;/tbody&gt;&lt;/table&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/13745421-113111807577120265?l=chapedemocrat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://chapedemocrat.blogspot.com/feeds/113111807577120265/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=13745421&amp;postID=113111807577120265' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/13745421/posts/default/113111807577120265'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/13745421/posts/default/113111807577120265'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://chapedemocrat.blogspot.com/2005/11/blog-post.html' title='تکامل تاریخی'/><author><name>منوچهر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12497247302442477510</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='25' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_ceqfI05KMWg/TN4VU6RQQ1I/AAAAAAAAAMc/AZ7joaRAtxo/S220/07.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-13745421.post-112922363043589142</id><published>2005-10-13T20:43:00.000+03:30</published><updated>2006-04-15T09:20:04.400+03:30</updated><title type='text'>فلسفه 2</title><content type='html'>&lt;table id="HB_Mail_Container" height="100%" cellspacing="0" cellpadding="0" width="100%" border="0" unselectable="on"&gt;&lt;tbody&gt;&lt;tr height="100%" unselectable="on" width="100%"&gt;&lt;td id="HB_Focus_Element" valign="top" width="100%" background="" height="250" unselectable="off"&gt;&lt;div align="right"&gt;گفتیم که هرچه وجود دارد ماده است. اما ماده اشکال گوناگون دارد و نباید با جرم که تنها یکی از اشکال ماده است مشتبه شود. تا کنون سه شکل ماده شناسایی شده است: جرم، انرژی و میدان. ممکن است اشکال دیگری نیز از ماده وجود داشته باشد که تاکنون شناسایی نشده است ولی در آینده شناسایی شود. به هر حال شناسایی اشکال گوناگون ماده بر عهده علم است&lt;br /&gt;ماده در زمان و مکان وجود دارد و علاوه بر آن در حرکت است. حرکت مطلق و سکون نسبی است. سکون تنها حالتی خاص از پایداری ماده در حال حرکت است. ماده چه در شکل عام آن یعنی کل عالم هستی و چه در اجزای مشخص آن در حال حرکت و تغییر دائمی است. وقتی ما در خودرویی در حال حرکت نشسته ایم، نسبت به خودرو در حال سکون به سر می بریم ولی نسبت به زمین و محیط اطراف در حال حرکت هستیم. علاوه بر اینکه در بدن ظاهراً ساکن ما نه تنها جریان خون وجود دارد که در حال حرکت دائمی است، تمام اتمها و مولکولهای بدن ما در حال حرکت هستند. خود زمین نیز در ظاهر ساکن به نظر می رسد ولی هم به شکل حرکت وضعی ( گردش به دور خود) و هم به شکل گردش به دور خورشید، در حال حرکت است.&lt;br /&gt;همان گونه که گفته شد از ریز ترین اجزای ماده (ذرات بنیادی، الکترون ها، اتم ها و مولکول ها) تا بزرگترین کهکشان ها همه چیز در حال حرکت و تغییر دائمی است. حرکت مکانیکی ساده ترین شکل حرکت است ولی حرکت انواع مختلفی دارد: 1- حرکت مکانیکی (انتقال در مکان)، حرکت فیزیکی (حرارت و نور)، حرکت شیمیایی (تجزیه و ترکیب شیمیایی)، حرکت بیولوژیک (رشد و نمو، توارث، جذب و دفع)، حرکت اجتماعی (مبارزه طبقاتی، انقلاب). ماده بدون حرکت قابل تصور نیست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;دیالکتیک&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;دیالکتیک اسلوب فلسفی است که روش تحقیق، مطالعه و عمل را بر اساس حرکت و تغییر دائمی ماده، طبیعت و جامعه، مرتبط بودن اجزا و تاثیر متقابل بین آنها و تکامل دائمی اشیا و پدیده ها تبیین میکند. اسلوب یعنی شیوه معرفت، تحقیق و پراتیک (عمل) انسانی برای فرا گرفتن یک موضوع معین. اسلوب دیالکتیکی در مقابل اسلوب متافیزیکی قرار دارد.&lt;br /&gt;درک اسلوب دیالکتیک به لحاظ جهت گیری و روش پژوهش های علمی در مورد طبیعت و جامعه اهمیت ویژه ای دارد. به خصوص برای احزاب و گروههای سیاسی اسلوب دیالکتیک راهنمای موثری در درک فرآیند سیاسی و اجتماعی می باشد. لذا برای داشتن تصویر صحیح از وضعیت فعلی و پیش بینی آینده یاری رسان است.&lt;br /&gt;در اسلوب دیالکتیک چهار قانون عمده وجود دارد: 1- قانون تاثیر متقابل و تکامل عام 2- قانون گذار از تغییرات کمی تدریجی به تغییرات کیفی جهشی 3- قانون وحدت و مبارزه اضداد 4- قانون نفی در نفی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;قانون تاثیر متقابل و تکامل عام&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;هر موجودی با تمام موجودات اطراف خود در ارتباط است، از آنها تاثیر می گیرد و بر آنها تاثیر می گذارد. ارتباط اشیا و پدیده ها با هم از طریق سیستم ها شکل می گیرد. عناصر یا پدیده های مجزا با هم سیستمی را می سازند. این سیستم با سیستم های همتراز خود و با سیستم های پیچیده تر و متکامل تر در ارتباط و تاثیر متقابل هستند و آن سیستم های متکامل تر نیز باز به نوبه خود با سیستم های پیچیده تر از خود در کنش و واکنش دائمی قرار دارند. مثلاً مولکول های ساختمان بدن یک موجود زنده را در نظر بگیرید. این مولکولها که عناصر ساده محسوب می شوند (در اینجا منظور عناصر شیمیایی نیست) در پیوند ارگانیک با هم یاخته ها را می سازند. یاخته در مقایسه با مولکول ها یک سیستم است. سیستم مجموعه ای از عناصر است که دارای ساختار (استروکتور) و عملکرد (فونکسیون) خاصی است. یاخته ها نیز برای سیستم بدن عناصری هستند که در نهایت و از طریق سیستم های واسطه کل بدن موجود زنده را می سازند.&lt;br /&gt;انسان واحد با خانواده خود در ارتباط است (یکی از سیستم های اجتماعی) و خانواده از طرق مختلف با جامعه و کشور مرتبط است. هر کشور نیز با کشورهای دیگر در ارتباط متقابل است و این کشور ها جهان را تشکیل می دهند. کل جهان و کره زمین با سیارات منظومه شمسی یک سیستم را می سازند که در کهکشان راه شیری قرار دارد. بدین ترتیب تمام عناصر با واسطه سیستم های ساده تا پیچیده با کل عناصر هستی در ارتباطند و تاثیر متقابل بر هم دارند.&lt;br /&gt;اما همین روند تشکیل سیستم از عناصر ساده و مجزا و شکل گیری سیستم های پیچیده تر از سیستم های ساده تر خود یک حرکت تکاملی است. اگر حرکت تاریخی طبیعت، موجودات زنده و جامعه انسانی را پیگیری و مطالعه کنیم به وضوح این روند تکاملی یعنی حرکت پیش رونده از ساده به پیچیده را مشاهده می کنیم. البته باید توجه داشت که مسیر تکامل سرشار است از جهشهای به جلو و عقب، حرکت های انحرافی، در جازدن ها و فراز و نشیب ها. حرکت تکاملی را نباید یک حرکت مستقیم رو به جلو فرض کرد. در مسیر تکاملی سکون ها، عقب نشینی ها و انحراف های موقت بسیار دیده می شود. مهم اینست که در نهایت و در کل حرکت پیشرونده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;قانون گذار از تغییرات کمی تدریجی به تغییرات کیفی جهشی&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;هر تغییر کمی در هر پدیده در نقطه ای از زمان منجر به تحول کیفی در آن می شود. تغییرات کمی به صورتی تدریجی و تحولات کیفی به صورت پرشی و جهشی صورت میگیرند. تغییرات کمی دارای مرز و حدی هستند که اگر به آن مرز وحد برسند، شکل وجودی آن پدیده متحول می شود.&lt;br /&gt;در مورد این قانون معمولاً ساده ترین مثال یعنی آب ذکر میشود. همانطور که میدانید حد تغییرات کمی درجه حرارت در آب صفر و صد درجه سانتیگراد است. اگر آب را حرارت دهیم به تدریج دمای آن افزایش می یابد ولی همچنان آب باقی می ماند ولی اگر حرارت دادن آن را ادامه دهیم و دمای حرارت آب به صد درجه برسد ناگهان تغییر کیفی می کند و تبدیل به بخار می شود. برعکس اگر دمای آب را کم کنیم و به صفر درجه سانتیگراد برسد، تبدیل به یخ می شود.مثال دیگر در این مورد تغییر جامعه فئودالی است که با تغییرات تدریجی سرمایه داری در آن شکل گرفت و به تدریج رشد کرد ولی زمانی رسید که این تغییرات تدریجی به حدی رسید که منجر به انقلابات بورژوایی اروپا شد و کل جامعه را از سیستم فئودالی به سیستم سرمایه داری متحول نمود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;قانون وحدت و مبارزه اضداد&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;هر پدیده ای در درون خود متضاد خود را می پروراند و با این متضاد در کشمکش و تقابل دائمی قرار دارد. مبارزه اضداد امری است مطلق ولی وحدت و تعادل بین آنها امری نسبی است. تضاد شدن و ماندن، تضاد نو و کهنه، تضاد زندگی و مرگ از جمله تضادهای مهمی است که به راحتی می توان در طبیعت مشاهده نمود.&lt;br /&gt;یک سیب را در نظر بگیرید. از همان لحظه اول در درون سیب تضادی بین کال ماندن و رسیدن وجود دارد. بعد از آنکه سیب میرسد باز تضاد سالم ماندن و گندیده شدن در درون آن شروع می شود و اگر به حال خود رها شود بالاخره می گندد و در نهایت از هم می پاشد. مثال دیگر تخم مرغ است. از همان روزهای نخست تخم مرغ تضادی را در درون خود می پرورد که در نهایت منجر به نابودی خود تخم مرغ می شود. در واقع تخم مرغ با ضد خود یعنی نطفه که در نهایت تبدیل به جوجه می شود که تخم را می شکند و از آن بیرون می آید همراه است.&lt;br /&gt;جامعه نیز تضاد های درونی خود را دارد. جامعه سرمایه داری با پیدایش خود عنصر متضاد خود یعنی پرولتاریا (مزدکار) را نیز به وجود می آورد و پرورش می دهد. ما در جامعه سرمایه داری شاهد تضاد پرولتاریا و سرمایه داری یا همان مبارزه طبقاتی هستیم.&lt;br /&gt;رشد و تکامل همان پیدایش، حرکت وحل تضاد هاست. در جریان تکامل «یگانه» (یعنی کیفیتی که هنوز در آن تضادی بروز نکرده است) « دوگانه» می شود. یعنی بین جهات نو و جهات کهنه، بین جهاتی که ثابتند و جهاتی که در حال تغییر هستند تمایز پدیدار می شود. پس از مرحله همسانی و تعادل اولیه مرحله تمایز فرا می رسد. سپس در کیفیت کهنه دو قطب پدید می آید و انقطاب (پلاریزاسیون) صورت می گیرد. پس از منقطب شدن تضاد وارد شدیدترین و عالیترین مرحله خود می شود که برخورد یا تنازع نام دارد.&lt;br /&gt;مثال خوبی که در این مورد می توان زد حکومت جمهوری اسلامی ایران است. در آغاز پیروزی انقلاب بهمن 1357، حکومت جمهوری اسلامی در ظاهر یکدست و یکپارچه بود. بعد از مدت کوتاهی تضاد با لیبرال ها آشکار شد و آن ها از عرصه حاکمیت رانده شدند. پس از آن دیگر حاکمیت کاملاً یکدست به نظر می رسید ولی در درون آن تضاد دیگری رشد کرد که حالا ما شاهد اوج گیری این تضاد هستیم. یعنی تضاد بین اصلاح طلبان (تجددگرایان) و محافظه کاران (سنت گرایان).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;قانون نفی در نفی&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;نفی یعنی تبدیل یک شیئ یا پدیده به شیئی یا پدیده دیگر که جانشین آن می شود. نفی در نفی یعنی بازگشت به مبدا نخست، به خاستگاه ولی در مسیر تکامل این بازگشت به مبدا در مرحله عالیتری انجام میگیرد. لذا با آنکه حالت نفی شده تکرار می شود، این تکرار تکرار عینی نیست بلکه تکراریست غنی تر، متکامل تر و عالی تر.&lt;br /&gt;در جامعه کمون اولیه مالکیت همگانی حکمروا بود. پیدایش مالکیت خصوصی آنرا نفی کرد. استقرار سوسیالیسم بار دیگر مالکیت خصوصی را نفی می کند و به مالکیت همگانی باز می گردد و گویی بار دیگر مالکیت همگانی تکرار می شود ولی این تکراریست در مرحله عالیتر. تئوری ذره بودن نور توسط تئوری موجی رد شد. تئوری موجی نیز رد شد و به تئوری موجی- ذره ای رسید. یعنی تئوری ذره ای دوباره در مرحله کامل تری تکرار شد.&lt;br /&gt;بار دیگر سیب را در نظر بگیرید از یک دانه سیب که بر زمین می افتد، درخت سیب سبز می شود و رشد می کند. درخت بار دیگر بار سیب می دهد، سیب متلاشی می شود و دگر بار دانه بر زمین می افتد. ولی از یک دانه که درخت سیب سبز شد، چندین برابر دانه به وجود می آید. با آنکه حرکت تکراری است ولی در مرحله بالاتری قرار می گیرد.&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;نفی نابود کردن مطلق و کامل کهنه نیست. بلکه نابود کردن جنبه های منفی و حفظ جنبه های مثبت پدیده کهنه توسط پدیده نو است&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;شاهین درویش&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;تهران&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;21/7/84&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;tr unselectable="on" hb_tag="1"&gt;&lt;td style="FONT-SIZE: 1pt" height="1" unselectable="on"&gt;&lt;div id="hotbar_promo" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;/tbody&gt;&lt;/table&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/13745421-112922363043589142?l=chapedemocrat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://chapedemocrat.blogspot.com/feeds/112922363043589142/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=13745421&amp;postID=112922363043589142' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/13745421/posts/default/112922363043589142'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/13745421/posts/default/112922363043589142'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://chapedemocrat.blogspot.com/2005/10/2.html' title='فلسفه 2'/><author><name>منوچهر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12497247302442477510</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='25' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_ceqfI05KMWg/TN4VU6RQQ1I/AAAAAAAAAMc/AZ7joaRAtxo/S220/07.jpg'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-13745421.post-112747224317487843</id><published>2005-09-23T14:06:00.000+03:30</published><updated>2006-04-15T10:01:31.090+03:30</updated><title type='text'>فلسفه 1</title><content type='html'>&lt;table id="HB_Mail_Container" height="100%" cellspacing="0" cellpadding="0" width="100%" border="0" unselectable="on"&gt;&lt;tbody&gt;&lt;tr height="100%" unselectable="on" width="100%"&gt;&lt;td id="HB_Focus_Element" valign="top" width="100%" background="" height="250" unselectable="off"&gt;&lt;div align="right"&gt;فلسفه یعنی دوست داشتن علم و در معنای تجربی آن می توان گفت که فلسفه عبارت است از دنبال کردن علم و نتیجه گیری از علم و تجربه ( یا چیزهایی که به عینه قابل بررسی و نتیجه گیری هستند)، برای رسیدن به اصولی جهت تبیین آنچه علم آنها را تا کنون کشف یا بررسی ننموده است یا اثبات استدلالی و منطقی آنچه هنوز از طریق علم قابل اثبات نیست.&lt;br /&gt;حد فاصل علم و فلسفه موضوع مطالعات آنها نیست زیرا موضوع مطالعات هردو یکی است. علم درباره موضوعاتی بحث می کند که در دسترس و قابل بررسی و آزمایش اند و لذا با استدلات علمی، محاسبات، مشاهده یا آزمایش علمی میتوان وجود یا عدم وجود و علت وجود آنها را اثبات کرد. ولی فلسفه با تکیه بر دانش علمی و از طریق نتیجه گیری از عام ترین قوانین علمی به بررسی موضوعاتی می پردازد که هنوز دست علم از آنها کوتاه است یا جواب قانع کننده ای برای آنها نیافته است.&lt;br /&gt;بدین ترتیب موضوعی که سالها مورد مناقشه و بررسی فلاسفه بوده است، به محض آنکه علم برای آن موضوع پاسخ یافت و از طریق علمی امکان آن پیدا شد که علت یا ماهیت آن پدیده توضیح داده شود از دایره موضوع فلسفه خارج می شود و به حیطه موضوع علم گذار خواهد کرد.&lt;br /&gt;مثلاً رابطه مغز و شعور و به طور مشخص تفکر، تعقل، عواطف، دیگر به کلی از دایره موضوع فلسفه خارج گشته است و هم اینک پاسخ سئوالات احتمالی در مورد این مسائل را در علم فیزیولوژی می توان یافت.&lt;br /&gt;اینک دیگر مسئله اساسی فلسفه این نیست که آیا ماده مقدم بر شعور است یا شعور مقدم بر ماده؟ بلکه مسئله اساسی این است که آیا اصولاً غیر از ماده چیزی در جهان وجود دارد یا خیر؟ مسئله اساسی فلسفی این است که آیا اصولاً شعور موجودی مستقل از ماده است یا خیر؟&lt;br /&gt;شعور دقیقاً کارکرد ماده عالی یعنی مغز است. اینکه شعور را چیزی جدا بنامیم که حاصل کارکرد مغز است مانند این است که بگوییم نرم افزار کامپیوتر حاصل کارکرد سخت افزار آنست. حال آنکه اگر به دقت طرز کار کامپیوتر را بررسی کنیم نرم افزار کامپیوتر همان کارکرد سخت افزار است یعنی نظم و الگوی (pattern) خاصی است که کامپیوتر را در جهت کارکرد خاصی هدایت می کند.&lt;br /&gt;همانطور که در کامپیوتر جریان الکتریسیته باعث عملکرد هوشمندانه آن می شود، در مغز نیز جریان الکتریسیته به همراه برخی فعل و انفعالات شیمیایی باعث به وجود آمدن تفکر، تخیل و احساسات گوناگون می گردد.&lt;br /&gt;شعور و ماده متعالی یعنی مغز – تا زمانیکه کیفیت عالی خود را داشته باشد – چیز هایی جدا از هم نیستند. از زمانی که ماده متعالی به وجود می آید و تا زمانیکه کیفیت خود را به مثابه ماده متعالی حفظ کند، شعور نیز وجود دارد و زمانی که مغز کیفیت مادی عالی خود را از دست دهد و به همان نسبت که این کیفیت را از دست می دهد، شعور نیز به همان نسبت کاهش می یابد و در نهایت از میان می رود.&lt;br /&gt;حال فلسفه باید به موضوعاتی بپردازد که علم از پاسخ دادن به آنها عاجز است. اگر مسلم است که صدای رادیو در نتیجه کارکرد امواج الکترو مغناطیسی است و تبدیل متقابل صوت به این امواج است پس مسئله امواج الکترو مغناطیسی و رادیویی نمی تواند موضوع علم فلسفه باشد. ولی اگر احیاناً چیزی وجود داشته باشد مثلاً تله پاتی که در حال حاضر نتوان آن را از طریق علم و یا مثلاً امواج الکترو مغناطیسی توضیح داد، وظیفه فلاسفه است که به این امر بپردازند و با توجه به نتیجه گیری هایی که از علم و تاریخ علم می گیرند به توضیح این گونه پدیده ها بپردازند.&lt;br /&gt;طبیعی است که احتمال اشتباه فلاسفه بسیار بیشتر از دانشمندان است. زیرا دانشمندان در مورد چیزهایی بحث و بررسی می کنند که در حال حاضر قابل لمس اند و از طریق روش علمی می توان به نتایج مفید در مورد آنان دست یافت. ولی فلاسفه باید با استنتاج، استقرا، قیاس و اندکی خیال پردازی به موضوعاتی بپردازند، آن ها را توضیح دهند، علت آن را بجویند یا آن را اثبات یا انکار نمایند. گرچه احتمال اشتباه آنان بسیار زیاد است ولی به هر حال وظیفه فلاسفه همین است و باید آنان نظرات خود را بیان کنند و استدلالات خود را مطرح نمایند. قضاوت در مورد درستی یا نادرستی مواضع آن ها در آینده بر عهده علم خواهد بود.&lt;br /&gt;به طور کلی می توان گفت علم رو به گذشته دارد و فلسفه رو به آینده. به طور دقیقتر بگوییم علم در مورد آنچه که تا کنون اتفاق افتاده است بحث می کند و فلسفه در مورد آنچه که قرار است اتفاق بیفتد. علم می گوید که قانون جاذبه کشف شد و فلسفه می گوید همان طور که قانون جاذبه کشف شد و به بسیاری از مجهولات گذشته پاسخ داد، در آینده هم قوانین، اجرام و انرژی هایی کشف خواهند شد که مجهولات فعلی را پاسخ خواهند گفت.&lt;br /&gt;اینکه جامعه فئودالی در اثر انقلاب به جامعه سرمایه داری فرا روئید موضوع علم تاریخ است ولی اینکه به همان دلائلی که منجر به وقوع آن رخداد در تاریخ شد، در آینده جامعه سرمایه داری هم نابود خواهد شد و به سوسیالیسم فرا خواهد روئید یا خیر موضوع فلسفه است.&lt;br /&gt;تفاوت میان فلسفه علمی و غیر علمی از این امر ناشی می شود که آیا فیلسوفی که می خواهد در مورد مسئله مشخصی ابراز نظر کند از نتیجه گیری ها و آخرین دستاوردهای علمی مربوط به ان مسئله آگاهی دارد یا خیر؟ اگر او تا آن مرحله علم مربوط به آن رشته مشخص را – حداقل در کلی ترین و عام ترین وجه آن – مطالعه کرده باشد و از آن آگاهی داشته باشد و سپس به طرح نظرات جدید بپردازد فلسفه او علمی است گرچه لازم نیست که حتماً نظرات او هم صد در صد علمی باشد. چرا که اگر نظرات او صد در صد درست و دقیق و علمی بود، دیگر فلسفه نبود و علم بود. وظیفه اصلی فلسفه نظریه پردازی است و نه کشف حقیقت که در واقع وظیفه علم است. اثبات نظریات فلسفی یا رد آنها نیز جزو وظایف علوم محسوب می شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ماده و طبیعت&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هرآنچه که هست ماده است و ماده عبارت است از همه عالم وجود. هر آنچه هست داخل طبیعت است و چیزی خارج از طبیعت وجود ندارد.&lt;br /&gt;علم ثابت کرده است که روح کارکرد مغز است و چون کارکرد مغز است یک وجود است و چون وجود است پس ماده است. آیا روح قابل لمس است؟ روح عبارت است از تفکر، عواطف و احساسات مختلف که چیزی جز فعل و انفعالات فیزیکی و شیمیایی مغز نیست. ارتباطاتی است که بین نرونها و از طریق یاخته های عصبی بوسیله جریان الکتریسیته ایجاد می گردد یا تغییر و تحولاتی است که در مواد شیمیایی مغز به وجود می آید.&lt;br /&gt;از طریق الکترود های مخصوصی که متخصصان به مغز متصل می کنند، می توان تمامی ابعاد روح – تفکر، عواطف و احساسات – را به وسیله دستگاههای سنجش الکتریکی ظریف و پیچیده مشاهده نمود. همان گونه که اندام های داخل بدن را از طریق دستگاه اشعه ایکس ویا امواج اولتراساند (ماوراء صوت) می توان مشاهده نمود. پس روح یک واقعیت مادی است در واقع روح کارکرد مغز است.&lt;br /&gt;آیا می توان کارکرد یخچال را که سرد کردن است از خود یخچال جدا کرد؟ اگر یخچال سرد نکند می تواند کمد، گنجه یا هر چیز دیگر باشد اما دیگر یخچال نیست گرچه ممکن است بر اثر عادت هنوز آنرا یخچال بنامیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ماوراءطبیعه وجود ندارد. می توان گفت که طبیعت به دو بخش تقسیم شده است: قسمتی که علم آن را شناخته و قوانین علت و معلولی آن را کشف کرده است ویک قسمت دیگر که علم هنوز موفق نشده است قوانین آن را کشف کند ولی در تلاش است تا آن ها را کشف کند.&lt;br /&gt;اینکه هرچه وجود دارد ماده است و داخل طبیعت است و اصولاً چیز ماوراءطبیعت وجود ندارد را می توان با این داستان تخیلی روشن تر بیان نمود.&lt;br /&gt;فرض کنید فردی به یک فیلسوف مادی برخورد می کند و می گوید: من پدیده ای را کشف کرده ام که تا کنون ناشناخته مانده است و من نام آن را هدیپوس گذاشته ام. این پدیده نیرویی است که قادر است سنگی را بدون هیچ گونه تماسی و بدون استفاده از هیچگونه ابزارهای شناخته شده از زمین بلند کند و مدتی به حالت معلق نگه دارد.&lt;br /&gt;فیلسوف مادی از او می خواهد که وجود این پدیده را ثابت کند. فرض کنیم که فرد مورد نظر خیالباف نیست و به نحوی یا از طریق مشاهده یا از طرق دیگر قادر است فیلسوف ما را متقاعد کند که چنین پدیده ای وجود دارد. در این صورت فیلسوف به او تبریک خواهد گفت که که یک نیروی جدید کشف کرده به نام نیروی هدیپوس که تا کنون ناشناخته بوده است ولی چون ناشناخته بوده است دلیل بر آن نیست که در طبیعت وجود نداشته است. حتی اگر قبلاً هم وجود نداشته و اکنون به وجود آمده است، پس الآن جزئی از طبیعت است یعنی یک وجود طبیعی و مادی است.&lt;br /&gt;در اینجا تنها وظیفه فیلسوف این است که این پدیده جدید را برای دانشمندان علوم مختلف توضیح دهد و از آنان خواهش کند که علت و ماهیت آن را روشن سازند. این فیلسوف و فیلسوفان پس از او ممکن است مجبور شوند قرن ها صبر کنند تا علم بتواند این پدیده را از طریق قوانین طبیعی توضیح دهد. اما فیلسوف ما با اتکا به آگاهی اش از تاریخ علم مطمئن است که روزی دانشمندان این پدیده را نیز همانند هزاران هزار پدیده هایی که روزی مجهول بودند و امروز معلوم گشته اند، روزی پیدا خواهند کرد. فیلسوف علمی منتظر می ماند تا علم پاسخ را بیابد و فیلسوف غیر علمی بلافاصله شروع به خیال پردازی می کند، آسمان و ریسمان به هم می بافد تا این پدیده را برای مشتاقان دانستن توضیح دهد و عطش آن ها را فرو نشاند.&lt;br /&gt;در فرض دوم فرد مورد نظر نمی تواند وجود این پدیده را اثبات کند و در نهایت اعتراف می کند که این یک خیال پردازی بیش نبوده است. بنابر این فیلسوف نیازی نمی بیند که این پدیده را توضیح دهد.&lt;br /&gt;اما نکته جالب اینجاست که فیلسوف آن مرد را با این جمله شگفت زده میکند: درست است که هدیپوس خیالبافی تو بوده اما وجود دارد و یک وجود مادی است. فرد از او توضیح می خواهد و او در پاسخ می گوید: تو مغز خود را به فعالیت وا داشته ای تا پدیده هدیپوس را در تخیل خود بسازی. تحرکات مغز تو و فعل و انفعالاتی که منجر به ساختن هدیپوس شده اند وجود مادی هستند و کلمه هدیپوس نیز که پس از آن از طریق حرکات زبان و دهان تو و جریان بازدم به وجود آمده است، حداقل برای من و تو وجود دارد. پس آن هم مادی است و جزئی از طبیعت است.&lt;br /&gt;در مورد پدیده هدیپوس یک فرض دیگر هم می توان داشت. گرچه آن فرد مورد نظر ممکن است نتواند وجود آن را اثبات کند ولی مطمئن است که چنین پدیده ای وجود دارد و او آن را مشاهده کرده است و فرض کنیم که فیلسوف به دلیل ایمانی که به سلامت عقل و صحت گفتار آن مرد دارد، بپذیرد که آن پدیده یعنی هدیپوس وجود دارد بنابر این هردو پذیرفته اند که آن پدیده وجود دارد. پس فیلسوف خواهد گفت که چون ما قبول کردیم وجود دارد پس مادی است و داخل طبیعت است. اگر داخل طبیعت نبود نه تو و نه هیچ کس دیگر به وجود آن پی نمی برد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گفتیم که شعور کارکرد ماده متعالی است. اما متعالی چیست؟ متعالی حاصل تکامل دانی به عالی است. اینجا این پرسش پیش می آید که تکامل چیست؟ تکامل عبارت است از حرکت مداوم طبیعت از ساده به پیچیده، از بی نظمی به نظم، از موجودات ناپیوسته به موجودات پیوسته. از موجودات پیوسته ساده به موجودات پیوسته ارگانیک، از تصادف به قانون و از حرکات بدون جهت و مقصد به حرکات مقصد دار و جهت دار.&lt;br /&gt;در گستره طبیعت می توان این حرکت تکاملی را دنبال کرد: 1- طبیعت بیجان 2- پیدایش گیاهان 3- پیدایش موجودات زنده تک سلولی 4 – پیدایش جانوران چند سلولی از طریق تکثیر سلول ها 5- پیدایش آبزیان 6- پیدایش دوزیستان 7- پیدایش خزندگان 8- پیدایش پرندگان و حیوانات دونده ساده 9- حیوانات با مغز پیچیده تر مانند سگ، گربه، میمون 10 پیدایش انسان با مغز بسیار پیچیده.&lt;br /&gt;در روند تکامل مغز به طور کلی و خلاصه سه مرحله تکاملی را تا کنون می توان مشاهده نمود: 1- مغز قادر به واکنشهای غیر شرطی یا انچه به نام غریزه می شناسیم 2- مغز قادر به واکنش های شرطی یا ناخود آگاه (عواطف و احساسات) 3 مغز قادر به درک کلمات و دارای خاصیت تجرید و تعمیم. دارای واکنش تاخیر یافته و با تعقل یا خودآگاه.&lt;br /&gt;در بررسی آناتومیک مغز می توان هر سه این مراحل تکامل را در لایه های پایین تا بالای مغز انسان مشاهده نمود. کما اینکه در مغز حیوانات ماقبل انسان آخرین لایه را که مربوط به کلمات، تجرید و تعمیم را نمی توان یافت. یا در حیوانات پست حتی لایه مربوط به واکنش های شرطی و عواطف را نمی توان پیدا کرد.&lt;br /&gt;سیر تکاملی موجودات پس از پیدایش انسان با مغز متعالی متوقف نمی شود. پس از آن یا به موازات تکامل مغز انسان ( و تغییر بطئی اندامها متناسب با کارکرد آنها)، ما شاهد ابزار سازی و تکامل ابزار انسان هستیم. از اولین چکش ها و نیزه های سنگی که انسان برای تهیه خوراک ساخت تا پیچیده ترین کامپیوترها و ربات ها که قادر به حل بغرنج ترین معادلات ریاضی هستند و یا پیچیده ترین عملیات را در فرآیند تولید انجام می دهند، تاریخ دور ودراز و پر فراز و نشیبی از تکامل ابزار و در نتیجه آن جامعه انسانی را به نمایش می گذارد.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;tr unselectable="on" hb_tag="1"&gt;&lt;td style="FONT-SIZE: 1pt" height="1" unselectable="on"&gt;&lt;div id="hotbar_promo"&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;/tbody&gt;&lt;/table&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/13745421-112747224317487843?l=chapedemocrat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://chapedemocrat.blogspot.com/feeds/112747224317487843/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=13745421&amp;postID=112747224317487843' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/13745421/posts/default/112747224317487843'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/13745421/posts/default/112747224317487843'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://chapedemocrat.blogspot.com/2005/09/1.html' title='فلسفه 1'/><author><name>منوچهر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12497247302442477510</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='25' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_ceqfI05KMWg/TN4VU6RQQ1I/AAAAAAAAAMc/AZ7joaRAtxo/S220/07.jpg'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-13745421.post-112680329880498261</id><published>2005-09-16T08:54:00.000+04:30</published><updated>2005-09-15T22:47:43.543+04:30</updated><title type='text'>برابری</title><content type='html'>&lt;table id="HB_Mail_Container" height="100%" cellspacing="0" cellpadding="0" width="100%" border="0" unselectable="on"&gt;&lt;tbody&gt;&lt;tr height="100%" width="100%" unselectable="on"&gt;&lt;td id="HB_Focus_Element" valign="top" width="100%" background="" height="250" unselectable="off"&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;ماده 1 اعلامیه جهانی حقوق بشر اظهار می دارد: " تمام افراد بشر آزاد زاده می شوند و از لحاظ حیثیت و کرامت و حقوق با هم برابرند." اینکه افراد آزاد زاده می شوند البته مطلب زیاد مهمی نیست. گو اینکه تصور نمی کنم کسی در مورد زاده شدن یا زاده نشدن خود بتواند آزادانه تصمیم بگیرد. یا اصولاً برایم قابل درک نیست که آزاد بودن در زمان تولد به چه کار می آید. آنچه که مهم است اینست که آیا همه انسانها در طول مدت حیات خود آزادند و از لحاظ حیثیت و کرامت و حقوق باهم برابرند یا خیر. تصور نمی کنم که درک این مسئله چندان دشوار باشد که انسانهایی که از جهات مختلف و متنوع در نابرابری به سر می برند، طبیعتاً از لحاظ حیثیت و کرامت و حقوق هم نمی توانند برابر باشند. آیا در جامعه با یک فرد متمول میلیاردر همانگونه رفتار می شود که با فردی محروم و زحمتکش؟ آیا فرزند یک کارگر دارای همان امکانات فرزند یک سرمایه دار برای رشد و پرورش است؟ پس آنچه در اعلامیه جهانی حقوق بشر آمده است یک آرمان است و نه یک واقعیت. آرمانی که انسانها برای محقق شدن آن باید تلاش ورزند. انسانها تا زمانی که زنده اند البته از لحاظ وجود داشتن برابرند. اما شرایط زیستشان از همان اوان کودکی بسیار متفاوت و نا برابر است. در عین حال آنها در مورد چگونگی رشد خود نیز آزاد نیستند که تصمیم بگیرند. آیا کودک آزاد است که تصمیم بگیرد در چه محیطی زندگی کند، چه کسانی او را تربیت کنند و چه امکانات مادی و معنوی برای رشد و تعلیم و تربیت خود داشته باشد؟ مسلم است که نه. کودک خانواده فقیری که از فرط فقر قادر به تامین نیاز های اولیه او هم مثل غذا و پوشاک نیست، چه رسد به فراهم نمودن امکان تحصیل، مسلماً آزاد نیست که در هر مدرسه ای که می خواهد درس بخواند. اثرات این نا برابری که از کودکی وجود دارد تا روز مرگ دامن گیر انسان هاست. معلوم است کودکی که در آغاز زندگی امکانات مناسب برای پرورش مناسب نداشته است، در دوران جوانی هم نه آزاد است که هر شغلی می خواهد برگزیند و نه از لحاظ حیثیت و کرامت و حقوق با افراد مرفه جامعه یکسان است. او مجبور است به سخت ترین و جانفرسا ترین شغل ها تن دهد و تمام زندگی او در مبارزه مرگ وزندگی برای تامین حداقل های ادامه زندگی خلاصه میشود. در دوران پیری و بازنشستگی هم ( اگر توفیق یابد به این سنین برسد) چنانچه لقمه نانی برای خوردن داشته باشد سپاسگزار است. حیثیت و کرامت پیشکش. پس محو نابرابری اجتماعی و اقتصادی یکی از آرمان های اساسی جامعه بشری است. محو نابرابری های اجتماعی- اقتصادی مسلماً امری نیست که به یکباره امکان داشته باشد. بلکه امری نسبی و تدریجی است که انسانهای عدالت جو و آرمان گرا باید در راه رسیدن به آن مبارزه و تلاش کنند. از نگاه چپ ریشه نابرابری های اجتماعی و اقتصادی، مالکیت خصوصی بر وسایل تولید و امکانات کسب درآمد است. جامعه ای که در آن همه امکانات سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی در دست اقلیت کوچکی از صاحبان وسایل تولید و امکانات کسب درآمد یعنی سرمایه داران متمرکز است. جامعه ای که توسط کسانی اداره می شود که آرمانی به جز کسب سود حداکثر و رفاه فردی و خانوادگی خود ندارند، چگونه می تواند به سوی برابری و عدالت اجتماعی پیش رود؟ ثمره ادامه چنین وضعیتی شکاف روز افزون طبقاتی، فقیر تر شدن فقرا و ثروتمند تر شدن ثروتمندان است. چپ ادامه حاکمیت سرمایه داران بر جوامع بشری را فاجعه بار می داند و تلاش می ورزد به جای حاکمیت سرمایه داران حاکمیت مزدکاران را برقرار سازد. با حاکمیت مزدکاران آگاه که از نظر نگرش ضد سرمایه داری باشند، مالکیت خصوصی بر وسایل تولید و امکانات کسب درآمد ملغی و مالکیت همگانی بر وسایل تولید و کسب وکار برقرار می گردد. لازم به توضیح است که چپ مدرن و دمکرات، مالکیت همگانی بر وسایل تولید را مساوی با مالکیت دولتی نمی داند. گرچه مالکیت دولتی هم شکلی ازاشکال مالکیت همگانی است ودر مورد برخی از نهادهای اقتصادی بزرگ به دلیل حجم عظیم سرمایه گذاری مورد نیاز آنها، گریز ناپذیر است اما تنها شکل مالکیت همگانی نیست. مالکیت همگانی علاوه بر شکل دولتی مالکیت می تواند اشکال دیگری نیز داشته باشد. مثل شرکت های تعاونی و شرکت های سهامی عام مشروط بر آنکه در آنها میزان سهام به صورت عادلانه ای تقسیم شده باشد و مدیریت در آنها صورت دمکراتیک داشته باشد. همچنین چپ دمکرات به برقراری حاکمیت مزدکاران از طریق شیوه های خشونت آمیز و سرکوب گرانه معتقد نیست. چپ دمکرات خواهان قدرت گیری از طریق شیوه های مسالمت آمیز، پارلمانتاریستی و دمکراتیک است. چپ دمکرات چاره کار را در مبارزه سیاسی و اقتصادی دراز مدت و جلب آرای اکثریت مردم جامعه جستجو می کند. چپ برای بدست گرفتن قدرت باید هم از لحاظ سیاسی و هم از نظر اقتصادی قوی شود. مبارزه سیاسی یعنی تشکیل حزب مدرن امروزی و تلاش برای جلب آرا مردم و به خصوص مزدکاران. مبارزه اقتصادی هم می تواند از طریق تشکیل شرکت های تعاونی و سهامی عام و حضور در عرصه رقابت های اقتصادی جامعه انجام پذیرد. لازم به تاکید است که ویژگی چپ دمکرات اعتقاد و پایبندی آن به دمکراسی و مبارزه در راه آن چه قبل از به دست گرفتن قدرت چه پس از آن است. البته مسلم است که آرمان نهایی چپ از بین رفتن تمام و کمال نظام سرمایه داری و مالکیت خصوصی بر وسایل تولید است ولی تجربه تاریخی نشان داده است که این کار از طریق شیوه های سرکوبگرانه ، خشونت آمیز و اراده گرایانه امکان پذیر نیست. بلکه این اکثریت جامعه و از طریق نهاد قانون گذاری یا پارلمان است که باید در مورد میزان همگانی شدن مالکیت بر وسایل تولید و امکانات کسب و کار تصمیم بگیرد. آنچه مسلم است مالکیت خصوصی بر وسایل تولید و امکانات کسب و کار یعنی بخش خصوصی تا مدت زیادی شکلی از اشکال مالکیت (و نه شکل غالب آن) در جامعه خواهد ماند. تنها کامیابی چپ در یک رقابت سالم و دراز مدت اقتصادی و سیاسی است که می تواند این شکل از مالکیت را محدود و محدود تر سازد و در نهایت آن را به طور کامل محو سازد.&lt;br /&gt;شاهین درویش &lt;/p&gt;&lt;p&gt;تهران&lt;/p&gt;&lt;p&gt; 24/6/84&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;tr hb_tag="1" unselectable="on"&gt;&lt;td style="FONT-SIZE: 1pt" height="1" unselectable="on"&gt;&lt;div id="hotbar_promo"&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;/tbody&gt;&lt;/table&gt;&lt;blockquote id="1b7c4199"&gt; &lt;/blockquote&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/13745421-112680329880498261?l=chapedemocrat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://chapedemocrat.blogspot.com/feeds/112680329880498261/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=13745421&amp;postID=112680329880498261' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/13745421/posts/default/112680329880498261'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/13745421/posts/default/112680329880498261'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://chapedemocrat.blogspot.com/2005/09/blog-post.html' title='برابری'/><author><name>منوچهر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12497247302442477510</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='25' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_ceqfI05KMWg/TN4VU6RQQ1I/AAAAAAAAAMc/AZ7joaRAtxo/S220/07.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-13745421.post-112534824640843704</id><published>2005-08-30T12:43:00.000+04:30</published><updated>2005-08-30T01:14:06.416+04:30</updated><title type='text'>مزدکاران</title><content type='html'>&lt;table id="HB_Mail_Container" height="100%" cellspacing="0" cellpadding="0" width="100%" border="0" unselectable="on"&gt;&lt;tbody&gt;&lt;tr height="100%" unselectable="on" width="100%"&gt;&lt;td id="HB_Focus_Element" valign="top" width="100%" background="" height="250" unselectable="off"&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;مزدکار&lt;/strong&gt; کسی است که برای تامین وسایل زندگی خود برای کس یا کسان دیگری کار می کند و در مقابل کار خود دستمزد دریافت می دارد. در واقع او نیروی کار خود را برای تامین زندگی می فروشد. مزدکار دارای سرمایه نیست تا بتواند خود وسایل تولید یا کار خود را فراهم نماید. از اینرو ناگزیر است تا نیروی کار خود را به صاحب وسایل تولید یا فراهم آورنده مقتضیات کار یعنی سرمایه دار بفروشد.&lt;br /&gt;مزدکار می تواند کارگر ساده، ماهر، تکنسین، مهندس و یا حتی مدیر باشد. هرکس اعم از بیسواد، کم سواد، با سواد، تحصیل کرده، کارشناس و متخصص چنانچه قادر نباشد وسایل کار خود را فراهم نماید و از آن طریق امرار معاش خود را میسر سازد، مجبور است کار خود را در اختیار صاحب سرمایه و امکانات قرار دهد و از طریق مزدی که از او دریافت می کند، زندگی خود را بگذراند.&lt;br /&gt;مزد کار برای آنکه بتواند رضایت صاحب سرمایه را جلب کند و  کار خود را حفظ کند، باید بتواند بیش از آنچه برای گذران زندگی خود نیاز دارد، از طریق موسسه ای که در آن شاغل است، درآمد کسب کند. مقدار کاری که مزد کار برای تامین دستمزد و برای فراهم آوردن زندگی خود می کند، &lt;strong&gt;کار لازم&lt;/strong&gt; و کاری را که  به نفع صاحب سرمایه و برای تامین درآمد او انجام میدهد، &lt;strong&gt;کار اضافی&lt;/strong&gt; نامیده می شود. هرچه میزان کار اضافی نسبت به کار لازم بزرگتر باشد.، ارزش مزدکار برای صاحب سرمایه بیشتر است و سرمایه داران بیشتری سعی در جذب و حفظ او دارند. بنابر این مزدکاران قانع یا پر درآمد، مزدکاران ارزشمندی برای سرمایه داران محسوب می گردند.&lt;br /&gt;آیا مزد کار همان کارگر است؟ خیر. مزدکار مفهوم عام تری از کارگر است. در زبان فارسی به طور معمول و عمومی واژه کارگر را در مورد کسانی به کار می برند که کار یدی انجام میدهند. در حالیکه مزدکار می تواند کار یدی یا کار فکری انجام دهد. کارگری که خود قادر به تهیه وسایل کار خود نیست، مزدکار محسوب می شود ولی هستند کارگرانی که به دلیل ساده و ارزان بودن وسایل کارشان، خود قادرند وسایل کار تهیه نموده، با آن کار کنند و وسایل امرار معاش خود را فراهم آورند. این دسته از کارگران مزدکار نیستند.&lt;br /&gt;در عین حال معلمان، استادان دانشگاه، کارشناسان رشته های گوناگون تخصصی، پزشکان، کارمندان، مدیران، و بسیاری از شاغلان دیگر هستند که به دلیل گران و پیچیده بودن نیازمندیها و مقتضیات کارشان قادر به تهیه این امکانات نیستند و لذا ناچارند نیروی کار و تخصص خود را در اختیار صاحبان سرمایه قرار دهند تا بتوانند کار کنند و به تامین معاش خود بپردازند. در حقیقت هرچه سطح تخصص بالا تر باشد، تامین وسایل کار دشوارتر است. بنابر این متخصصان و کارشناسان نیاز بیشتری دارندتا برای کسانیکه صاحب امکانات مالی هستند، کار کنند. البته افراد زیادی از متخصصان نیز وجود دارند که به دلایل مختلف قادرند وسایل کار خود را محیا کنند. آنان مزد کار نیستند. به هر حال اگر در گذشته سمبل مزدکاران را چکش قرار می دادند امروز شاید شایسته تر باشد از کی بورد یا ماوس کامپیوتر بدین نظور استفاده شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مزدکار برای آنکه هویت اجتماعی پیدا کند و به عنوان مزدکار شناخته شود، اول نیاز به کار دارد. در جامعه ایران که حدود 5/3 تا 4 میلیون از افراد آماده به کار، فاقد شغل هستند، معضل بیکاری یک معضل اساسی است. بنابر این هر طرح و برنامه ای  که منجر به اشتغال زایی و به خصوص به وجود آمدن مشاغل مولد شود، مورد حمایت مزدکاران قرار می گیرد.  هرچه تعداد بیکاران کم تر شود، مزدکاران به عنوان یک طبقه قوی تر می شوند و بهتر می توانند خواسته های خود را مطرح و پیگیری کنند و آنها را به کرسی بنشانند. بنابراین مزدکاران مشغول به کار و بیکار در جامعه ایران و دراین مقطع از سطح رشد جامعه، علی رغم داشتن تضاد طبقاتی و اختلاف منافع اساسی با سرمایه داران، از این نظر در کنار سرمایه داران کارآفرین قرار می گیرند و از تلاش آنان برای به وجود آوردن موسسات و کارخانه ها پشتیبانی می کنند.&lt;br /&gt;مزدکار پس از آنکه کاری یافت، نیاز دارد که در شغل خود تثبیت شود و در آن شغل احساس ماندگاری و امنیت کند. مزدکار در هر کاری که مشغول شود، مدتی طول می کشد تا آن کار را بیاموزد و در آن ماهر شود. بنابر این برای مزدکار تغییر شغل دشوار و در شرایط بیکاری وسیع و مزمن گاه از دست دادن شغل فاجعه بار است و یافتن شغلی دیگر در مواردی غیر ممکن.&lt;br /&gt;سرمایه دار به دلایل مختلف تمایل دارد که مزدکاران را اخراج کند. گاه فقط به دلیل اینکه اگر مزدکاری مدت طولانی در موسسه او بماند، توقعاتش بالا می رود و علاوه بر آن برخی قوانین نیز او را مجبور می کنند که به مزدکار با سابقه در زمان اخراج حق و حقوقی بدهد. بنابر این در بسیاری از موارد سرمایه داران محکم کاری کاری می کنند و مرتب مزدکاران خود را تعویض می کنند تا کسی مدت طولانی در موسسه نماند تا حق و حقوقی پیدا کند. علاوه بر این در شرایط بیکاری وسیع در جامعه، رقابت بین مزدکاران بسیار زیاد است و هر آن احتمال دارد مزدکار دیگری که مهارت بیشتر، تخصص بالاتر و توقع کمتری دارد ظاهر شود و با درخواست مزد کمتر زیرآب مزدکار مشغول به کاری را بزند.&lt;br /&gt;از این نظر مزدکاران در تضاد جدی با سرمایه داران قرار دارند. آنان برای آنکه بتوانند به امنیت شغلی دست یابند به عنوان راه حلی دراز مدت و در تحلیل نهایی چاره ای جز اتحاد عمل و متشکل شدن در سندیکاها و اتحادیه ها را ندارند.&lt;br /&gt;پس از آنکه مزدکاری در شغلی تثبیت شد و احساس امنیت شغلی نمود، به داشتن یک زندگی انسانی ، آبرومند و تامین نیازهای اساسیش از قبیل مسکن، خوراک وپوشاک مناسب، بهداشت، تفریح و مسائلی از این دست می اندیشد. از این جنبه نیز مزدکار در تضاد اساسی با سرمایه دار قرار می گیرد. زیرا سرمایه دار می کوشد تا حد مقدور مخارج موسسه خود را پایین نگه دارد تا به سود بیشتری دست یابد. در اینجا هم مزدکاران برای آنکه بتوانند امتیازات جدی از سرمایه داران بگیرند، ناچارند که به عنوان یک طبقه با هم متحد شوند و همانگونه که سرمایه داران به اشکال گوناگون رسمی و غیر رسمی متشکل و متحد هستند، آنان نیز باید تلاش ورزند تا در قالب انجمن ها، سندیکاها و اتحادیه ها و در نهایت احزاب مختص به خود متشکل و متحد شوند.&lt;br /&gt;اما در راه این اتحاد و تشکل موانع متعددی وجود دارد. علاوه بر موانع و مشکلاتی که سرمایه داران و حامیان آنها در طبقات حاکم در راه به وجود آمدن این اتحاد و تشکل ایجاد می کنند، مشکل اصلی دیگری نیز وجود دارد و آن عدم آگاهی طبقاتی و توهمات مزدکاران و به خصوص اقشار نسبتاً پر درآمد تر آنان در مورد موقعیت اجتماعی و طبقاتی خود است. واقعیت اینست که بسیاری از مزدکاران، با آنکه عملاً مزدکارند و با مشکلات این طبقه به صورت روزمره و دائمی دست به گریبان اند، یا خود را اصلاً مزدکار نمی دانند و یا خود را مزدکار موقت می پندارند و تقریباً در تمام عمر منتظر رسیدن معجزه ای هستند که مطمئنند برای آنها اتفاق می افتد و آنها را تبدیل به سرمایه دار میکند.&lt;br /&gt;روزی که این توهمات در اکثریت مزدکاران از بین برود و همه آنها خود را مزد کار به مثابه یک طبقه ببینند، تبدیل به نیروی سترگی خواهند شد که در صورت اتحاد و تشکل قادر خواهند بود خواسته های خود را به جامعه بقبولانند، به کرسی بنشانند و حتی روزی قدرت سیاسی را در دست گیرند. زیرا که مزدکاران مسلماً اکثریت قاطع جامعه را تشکیل می دهند.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;شاهین درویش&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;تهران&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;8/6/84&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;tr unselectable="on" hb_tag="1"&gt;&lt;td style="FONT-SIZE: 1pt" height="1" unselectable="on"&gt;&lt;div id="hotbar_promo" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;/tbody&gt;&lt;/table&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/13745421-112534824640843704?l=chapedemocrat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://chapedemocrat.blogspot.com/feeds/112534824640843704/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=13745421&amp;postID=112534824640843704' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/13745421/posts/default/112534824640843704'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/13745421/posts/default/112534824640843704'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://chapedemocrat.blogspot.com/2005/08/blog-post.html' title='مزدکاران'/><author><name>منوچهر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12497247302442477510</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='25' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_ceqfI05KMWg/TN4VU6RQQ1I/AAAAAAAAAMc/AZ7joaRAtxo/S220/07.jpg'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-13745421.post-112195458990553434</id><published>2005-07-21T18:30:00.000+04:30</published><updated>2005-07-21T18:33:09.940+04:30</updated><title type='text'>چپ و دمکراسی</title><content type='html'>&lt;p align="right"&gt;نیاز نیروی چپ ایران به دمکراسی یک نیاز مبرم و حیاتی است. فقدان شرایط دمکراتیک در جامعه ایران در طول تاریخ معاصر نه تنها امکان تبلیغ، ترویج و سازماندهی را از نیروهای چپ ستانده است بلکه از طرف دیگر امکان ارتباط ارگانیک و تاثیر پذیری متقابل با توده های زحمتکش را نیز نا ممکن ساخته است. عوارض این مسئله جدایی از توده، انزوا و تحلیل های غیر دقیق است.&lt;br /&gt;تصور نمی رود که هیچ فردی از طیف چپ در ایران باشد که از ضربات مهلک جامعه غیر دمکراتیک در امان مانده باشد و تاثیرات مخرب و نابود کننده فقدان دمکراسی را بر پیکر نحیف نیروی چپ ایران با پوست و گوشت و استخوان خود حس نکرده باشد. تجربه نشان داده است که هر گاه در مقاطع خاصی از تاریخ و در دوره ای نه چندان طولانی چپ امکانی هر چند محدود برای فعالیت علنی و تماس با توده های مردم را کسب نموده، به شکل اعجاب آور و شتاب آلودی، رشد کرده و به نیرویی مطرح در سطح جامعه تبدیل شده است.&lt;br /&gt;نداشتن امکان حضور مستقل و موثر در جامعه، فقدان امکان انتشار نشریات متعلق به خود و متعاقب آن پاسیفیسم سیاسی و انزوای هواداران چپ از جمله عوارض منفی جامعه غیر دموکراتیک برای نیروهای چپ است.تا اینجای قضیه تصور نمی رود که محلی برای مناقشه باشد و مثلاً کسی از طیف چپ مدعی باشد که خیر در شرایط غیر دمکراتیک امکان بهتری برای فعالیت سیاسی وجود دارد. اما نکته اساسی اینجاست که نیروی چپ باید در اصول، مبانی و استراتژی سیاسی خود دمکراسی را بپذیرد و از لحاظ تئوریک دمکراسی را وارد برنامه های سیاسی دراز مدت خود کند. چپ نمی تواند بصورت تئوریک بگوید که در شرایطی که نیروی ما در اقلیت جامعه قرار دارد از دمکراسی دفاع می کنیم ولی به محض اینکه اکثریت را در جامعه کسب کردیم و یا حکومت را به دست گرفتیم، دمکراسی را نا دیده خواهیم گرفت و از حقوق اقلیت سیاسی جامعه دفاع نخواهیم کرد. این پارادوکس جایی باید حل شود. برای آنکه باور عمومی نسبت به دمکراسی طلبی نیروهای چپ تقویت گردد، چپ باید به شکلی بنیادی خود را از روشهای دیکتاتور منشانه، چه در عرصه تاریخی و چه در زمینه برخوردهای فردی، گروهی، تشکیلاتی و همچنین در برخورد با سایر نیروهای سیاسی جامعه پاک ومبرا گرداند.&lt;br /&gt;در این زمینه لازم است که نسبت به روش های غیر دموکراتیک خود و متحدانش در گذشته، انتقاد صادقانه داشته باشد. چپ باید ضمن انتقاد از خود به خاطر اخذ مواضع غیر دموکراتیک در گذشته به گونه ای موثر تبلیغ و تضمین کند که در صورت به دست آوردن اکثریت نیروی سیاسی جامعه، از حقوق اقلیت دفاع خواهد کرد و تا آنجا که قواعد دموکراسی از طرف سایر نیروهای سیاسی رعایت گردد، از جانب چپ خطری متوجه آنان نخواهد بود.&lt;br /&gt;روی دیگر نیاز به دمکراسی در نیروهای چپ، نیاز به مواضع چپ در گرایشهای دمکراتیک جامعه ایران است. واقعیت اینست که در شرایطی که اکثریت عظیم مردم ایران در شرایط فقر مطلق و نسبی به سر می برند. در حالیکه میلیونها نفر از مردم ایران زیر خط فقر زندگی می کنند و از حداقل مادی ضروریات یک زندگی انسانی بی بهره اند، هیچ نیروی سیاسی دموکراسی خواهی نمی تواند بدون توجه به خواسته های محرومان جامعه و داشتن برنامه های عدالت جویانه به نیروی سیاسی جدی تبدیل شود. انتخابات اخیر در ایران ثابت کرد که در شرایط گسترش فقر ومحرومیت در جامعه، این خطر به شکل جدی وجود دارد که خواسته های دمکراتیک فدای شعارهای کلی و پوپولیستی عدالت محور شوند.&lt;br /&gt;درک نیاز دمکراسی و آزادیهای سیاسی و اجتماعی تنها در شرایطی میسر است که حداقلی از نیازهای معیشتی تامین شده باشد. البته حتی در این شراط هم خواست عدالت طلبی منتفی نیست. اما مسلماً در شرایط وجود حداقل رفاه در جامعه، قشرهای گسترده تری متوجه نیاز های دمکراتیک خواهند شد.&lt;br /&gt;درک نیاز های عاجل مردم محروم مثل کار، مسکن و خوراک، لزوم امنیت اجتماعی و اقتصادی، موید ضرورت ارائه برنامه های شفاف و کاربردی برای تامین حداقل خواسته های اقتصادی محرومان جامعه است. برنامه های واقع بینانه در جهت به وجود آوردن شغل های مولد، تعیین حداقل دستمزد متناسب با سطح واقعی هزینه ها، بیمه بیکاری، از کارافتادگی و باز نشستگی و خدمات درمانی کارآمد، مساعدت به تامین مسکن، خوراک و پوشاک مناسب با راهکارهای عملی و علمی مناسب، می تواند یاری رسان نیروهای دمکراتیک جامعه در جلب نظر اکثریت جامعه ایران که همان محرومان و زحمتکشان هستند، باشد.&lt;br /&gt;پس اگر میتوانیم نتیجه بگیریم که نیروهای چپ جامعه ایران بدون توجه به خواسته های دمکراتیک و نیروهای دمکراسی خواه بدون توجه به خواسته های حداقلی چپ یعنی تامین اجتماعی کارآمد، نمی توانند نیروی موثری در عرصه سیاست ایران باشند، می توان به ترکیب نوع خاصی از سوسیالیسم و دمکراسی البته منطبق با شرایط مشخص اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی این جامعه رسید. البته در این زمینه تدوین برنامه های سوسیال دمکراسی خاص جامعه ایران یعنی تلفیق اصول عام آن با شرایط ویژه ومنحصر به فرد این جامعه  با اتکا به تحقیقات کارشناسان، ضرورت دارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شاهین درویش&lt;br /&gt;تهران&lt;br /&gt;30/04/84&lt;/p&gt;&lt;table id="HB_Mail_Container" height="100%" cellspacing="0" cellpadding="0" width="100%" border="0" unselectable="on"&gt;&lt;tbody&gt;&lt;tr height="100%" unselectable="on" width="100%"&gt;&lt;td id="HB_Focus_Element" valign="top" width="100%" background="" height="250" unselectable="off"&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;tr unselectable="on" hb_tag="1"&gt;&lt;td style="FONT-SIZE: 1pt" height="1" unselectable="on"&gt;&lt;div id="hotbar_promo"&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;/tbody&gt;&lt;/table&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/13745421-112195458990553434?l=chapedemocrat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://chapedemocrat.blogspot.com/feeds/112195458990553434/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=13745421&amp;postID=112195458990553434' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/13745421/posts/default/112195458990553434'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/13745421/posts/default/112195458990553434'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://chapedemocrat.blogspot.com/2005/07/blog-post.html' title='چپ و دمکراسی'/><author><name>منوچهر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12497247302442477510</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='25' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_ceqfI05KMWg/TN4VU6RQQ1I/AAAAAAAAAMc/AZ7joaRAtxo/S220/07.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-13745421.post-111996860153414957</id><published>2005-06-28T18:48:00.000+04:30</published><updated>2005-06-28T18:53:21.550+04:30</updated><title type='text'>ایران پس از انتخابات</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;ضربه فرود آمد. در واقع  زلزله سیاسی واقعی یا به قولی سونامی روز شنبه 28 خرداد ماه یعنی یک روز پس از دور اول انتخابات نهم ریاست جمهوری ایران رخ داد. آنچه پس از آن و در روز شنبه 4 تیر ماه اتفاق افتاد پس لرزه های پس از آن بود. حال فرصتی است تا به بررسی آنچه رخ داده و پی آمدهای آن بپردازیم. اهمیت موضوع و به خصوص پیچیدگی مسئله به حدی است که هیچ کس به تنهایی نمیتواند مدعی شود که همه ابعاد موضوع را درک کرده است و آنچه او بیان می دارد عین حقیقت است و جز آن نیست. اما لازم است که هرکس بر طبق دیدگاه و متناسب با بضاعت فکری خود به بررسی موضوع بپردازد.&lt;br /&gt;اولین مطلب که توجه هر ناظری را به خود جلب می کند، شکست جبهه اصلاح طلبان است. اصلاح طلبان که در دور نخست با توجه به تعدد کاندیداها و لذا پراکندگی آرا شکست سختی را متحمل شده بودند، در دور دوم انتخابات دور هاشمی رفسنجانی حلقه زدند و همگی آنان به همراه عده قابل توجهی از روشنفکران و فعالان سیاسی غیر حکومتی به خصوص در داخل ایران از هاشمی حمایت کردند و سعی کردند مردم را نیز به رای دادن به او ترغیب کنند تا نماینده اصول گرایان یعنی محمود احمدی نژاد به کرسی ریاست جمهوری دست نیابد. البته تقریباً اکثریت مطلق این عده چندان دل خوشی از هاشمی رفسنجانی هم نداشتند و تنها به این دلیل از او حمایت کردند که از یکدست شدن کامل حکومت جلوگیری کنند. اما به هر حال این سیاست هم با شکست روبرو شد و نتیجه آن شد که محمود احمدی نژاد با رای نسبتاً بالایی به پست ریاست جموری دست یافت.&lt;br /&gt;دلایل شکست جبهه اصلاح طلبان متعدد است. شاید مهمترین دلیل این شکست توقعات بالای رای دهندگان دوم خرداد به آقای محمد خاتمی بود که آنچه به آن عمل شد گرچه به نظر نگارنده کم نبود، در مقایسه با خواست رای دهندگان ناچیز بود. فکر نمی کنم بی حساب گفته باشم اگر بگویم سطح بالای توقعات مردم از آقای خاتمی تا حد زیادی ناشی از شعارها و مطالبات سیاسی عناصر خود اصلاح طلبان و حتی در بسیاری از موارد شخص آقای خاتمی بود. به هر حال این موضوع منجر به آن شد که درصد قابل توجهی از اقشار متوسط و مدرن با انتخابات قهر کنند و در انتخابات شرکت نکنند. مسئله مهمتر دیگر عبارت است از عدم توجه حتی در شعارها و پلاتفرم های سیاسی اصلاح طلبان به خواسته های فوری اقشار محروم جامعه که درصد قابل توجهی از مردم ایران را تشکیل می دهند. این اقشار با توجه به خواسته های اصلاح طلبان که عمدتاً و در اکثر موارد حول محور توسعه سیاسی و دمکراسی دور میزد، احساس میکردند آنها فراموش شده اند و این مطالبی که عنوان می شود هیچ ربطی به آنها ندارد و خواسته هایی لوکس برای طبقات مرفه است. در حالیکه جمعیت عظیمی از مردم ایران از برآوردن کمترین نیاز های اساسی و انسانی خود از نظر مادی بازمانده اند و این در حالیست که به چشم خود می بینند چه ثروتهایی هم اکنون در جامعه وجود دارد، چه ساختمانهای مجللی هر روز در گوشه کنار مملکت بنا میشوند و چه ماشین های لوکس و گران قیمتی در خیابان ها در ترددند.&lt;br /&gt;چیز دیگری که مزید بر علت به خصوص در دور دوم انتخابات شد این بود که مردم محروم دیدند که روشنفکران و اصلاح طلبان عملاً دور کسی حلقه زدند که آنها به درست یا غلط او را سمبل سرمایه داری، رانت خواری و بی توجهی به اقشار محروم میدانستند و از دوران هشت ساله ریاست جمهوری او خاطره ای جز فقر و محرومیت بیشتر و رشد نو کیسگان مرفه نداشتند. این اقشار اقشاری هستند که بارها در تاریخ نشان داده اند که موثر ترین اقشار از لحاظ سیاسی هستند ولی متاسفانه در محاسبات و معادلات سیاسی کمترین توجه به آنان معطوف می گردد. به هر حال آقای محمود احمدی نژاد همین اقشار و خواسته های آنان را مورد توجه قرار داد و توانست با رای مقبولی در رقابت های انتخاباتی پیروز گردد.&lt;br /&gt;به هر حال گرچه نمی توان چنان ساده دل بود که پذیرفت اگر گروههای سیاسی که انتخابات را تحریم کردند اینکار را نمیکردند، نتایج به شکل معجزه آسایی تغییر میکرد ولی به هر حال نکاتی هست که با توجه به نتایج انتخابات باید به آنها توجه کرد و از نقطه نظر موضع گیری صحیح سیاسی باید از این نتایج درس آموخت. اول اینکه سیاست تحریم در حال حاضر چندان برد واثر سیاسی ندارد که اختلال جدی برای حاکمیت جمهوری اسلامی ایجاد کند. در صد قابل توجهی از مردم عادی به نظر تحریم کنندگان وقعی نمی گذارند و کماکان در انتخابات شرکت می کنند و لا اقل مردم تحریم کننده آن چنان در صدی را تشکیل نمی دهند که واقعاً کل انتخابات را از اعتبار بیندازند. مسئله تخلفات در انتخابات هم که بسیاری مطرح می کنند واقعاً وجود داشت ولی آن قدر نبود که نتیجه نهایی انتخابات را تغییر دهد. دوم اینکه جناح راست حکومت جمهوری اسلامی هنوز از ابزار های کافی تشکیلاتی، تبلیغاتی و سیاسی لازم برای رسیدن به اهداف خود به خصوص در شرایط انفعال عده قابل توجهی از مردم، برخوردار است و دیدیم که در نهایت به آنچه که می خواست رسید.&lt;br /&gt;حال فقط فرض کنیم که تحریم کنندگان تاثیر قابل توجهی بر مردمی که در انتخابات شرکت نکردند داشتند و گروههای سیاسی تحریم کننده نیز به جای تبلیغ تحریم، مردم را دعوت به مشارکت فعال در انتخابات میکردند و از آنها می خواستند به کاندیدای اصلاح طلبان یعنی معین رای دهند. در این صورت به احتمال قوی معین به دور دوم انتخابات می رسید و خیلی احتمال داشت که بسیاری از مردم در مخالفت با هاشمی رفسنجانی به او رای دهند. در این صورت اصلاح طلبان هنوز در حکومت بودند و ما حداقل در وضعیت فعلی قرار می گرفتیم و به عقب رانده نمی شدیم. در آن صورت حداقل در داخل کشور امکان بیشتری برای پیگیری خواسته های دمکراتیک و از همه مهمتر آزادی زندانیان سیاسی فراهم بود. ولی متاسفانه روشنفکران و فعالان سیاسی داخل کشور در بدترین موقعیت از نظر انتخاب سیاسی قرار گرفتند. در یک هفته فاصله بین دور اول انتخابات و دور دوم، آنها یا باید تصمیم به تحریم می گرفتند و به موضع انفعالی پناه می آوردند که در نتیجه با الان هیچ تفاوتی ایجاد نمیکرد و مسلماً از نظر محاسبات و معادلات سیاسی وضع از این هم بدتر می شد و یا بین هاشمی و احمدی نژاد یکی را انتخاب کنند. که معلوم بود با توجه به نیاز به حداقل فضای سیاسی برای پیگیری خواسته های دمکراتیک خود، علی رغم دل نگرانی ها، دل چرکینی ها و حفظ انتقادات جدی خود نسبت به هاشمی رفسنجانی و طیف همراه او باید هاشمی را انتخاب می کردند.&lt;br /&gt;حالا به هر حال هرچه بود گذشته است و آقای احمدی نژاد شهردار فعلی تهران تا اواسط تابستان بر مسند ریاست جمهوری اسلامی ایران تکیه خواهد زد. گرچه تحلیل دقیق آثار و پی آمدهای انتخاب او الان نمی تواند واقع بینانه باشد ولی از روی خط فکری او و حامیانش تا حد زیادی میتوان خطوط کلی آنچه را که پیش خواهد آمد پیش بینی کرد. این بررسی به خصوص از دو جهت عمده یعنی سیاسی و اقتصادی حائز اهمیت است.&lt;br /&gt;نخست از لحاظ سیاسی:&lt;br /&gt;دشوار نیست درک این مطلب که این همه ترفند های سیاسی برای به قدرت رساندن آقای احمدی نژاد از طرف جناح راست مسلماً برای باز تر کردن فضای سیاسی جامعه ایران نیست، بلکه با توجه به خطری که جناح راست از طرف نیروهایی دمکراتیک احساس می کرد شدیداً نیازمند یکدست کردن هرچه بیشتر حاکمیت بود تا امکان مانور نیروهای اپوزیسیون در شکاف های به وجود آمده در درون صفوف حاکمیت را از آنان بستانند. بنابر این از نقطه نظر سیاسی قاعدتاً ما باید شاهد روز های بدتری را برای نیروهای دمکرات اپوزیسیون داخل کشور وحتی اصلاح طلبان باشیم. وضعیت به جایی رسیده است که حتی هاشمی و کروبی را هم که از ارکان نظام هستند بر نمی تابند. توجه شما را به اخباری جلب می کنم که در مورد تعرض به آیت اله جوادی عاملی پس از حمایت او از رفسنجانی و توقیف بیانیه های سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و جبهه مشارکت در حمایت از رفسنجانی، منتشرشد. گرچه به سختی می توان باور کرد که در این اوضاع و احوال داخلی و بین المللی کسی واقعاً بتواند شرایط فاشیستی را در ایران حاکم نماید ولی مسلماً شرایط سیاسی از آنچه در هشت سال گذشته شاهد آن بوده ایم به مراتب بد تر خواهد بود.&lt;br /&gt;به هر حال اکنون همه نیرو های سیاسی باید تحلیل جدید و متناسب با شرایط مشخص از جامعه ارائه دهند و در جستجوی راهکار های متناسب با شرایط نوین باشند. مسلم است که ساختارهای سیاسی درون جامعه ایران به شدت دچار تحول شده است و باید این تحولات را مورد ارزیابی موشکافانه قرار داد.&lt;br /&gt;اقتصادی:&lt;br /&gt;همانطور که قبلاً ذکر کردم اصلی ترین علت پیروزی آقای احمدی نژاد در رقابت انتخاباتی، توجه به خواسته های اقشار محروم جامعه بود و در واقع هم آنان بودند که به امید بهبود وضع معشیتیشان به او رای دادند. حالا همه و به خصوص و قبل از همه رای دهندگان به او منتظر هستند که ببینند با توقعات آنان چه خواهد کرد. سئوالی که مطرح است این است که آیا تمام این وعده ها برای مبارزه با شکاف طبقاتی و فقر و محرومیت تنها شعارهای انتخاباتی بوده است و برای فریب عوام به کار گرفته شده است و پس از اینکه او در مسند خود مستقر شد همه این وعده ها فراموش خواهد شد؟ یا او سعی خواهد کرد که این وعده ها را عملی کند؟ اندکی توجه به پیشینه و سبک زندگی شخصی آقای احمدی نژاد این امیدواری را به وجود می آورد که بعید به نظر می رسد که هرچه او در تبلیغات انتخاباتی خود گفته است فقط جهت رای آوردن و فریب مردم بوده باشد و او هیچ دغدغه ای در این موارد نداشته باشد. اگر چه بسیاری از موانع مانند طیف حامیان او و شرایط اجتماعی اقتصادی حاکم بر جهان و ایران او را از پیگیری بسیاری از مطالبات اقتصادی و عدالت جویانه مردم باز خواهند داشت اما در مقابل، نیاز به حفظ حمایت رای دهندگان و همچنین افزایش قابل توجه بهای نفت، عواملی هستند که می توانند یاری رسان او در به اجرا آوردن حداقلی از وعده های خود باشند. نیاز هایی از نظر معشیتی برای محرومان جامعه وجود دارند که حتی مرتجع ترین حکومت گران نیز نمی توانند نسبت به آنها بی تفاوت باشند. به هر حال اگر حتی بخش کوچکی از خواسته های محرومان از نقطه نظر اقتصادی بر آورده شود، نگارنده نمی تواند شادی درونی خود را از این مسئله کتمان کند چرا که مسلم است برای رشد و اعتلای سیاسی جامعه ایران و توجه طبقات فرو دست به مطالبات سیاسی دمکراتیک قبل از هر چیز باید شرایط اقتصادی آن یعنی تامین حداقل نیازهای اقتصادی مردم مهیا شود. اگر این اتفاق بیفتد اتفاقاً ما از نظر نزدیک شدن به یک جامعه دموکراتیک گامی بزرگ به سمت جلو خواهیم رفت و در آن صورت نیروهای دمکراتیک بستر مناسب تری برای جلب نظر اقشار وسیع تری از جامعه ایران خواهند یافت. به هر حال اگر آقای احمدی نژاد نتواند در مدت کوتاهی به رای دهندگان خود ثابت کند که تغییرات محسوسی در زندگی آنها در حال شکل گرفتن است، بدون هیچ تردیدی جمهوری اسلامی ایران با یک بحران سیاسی جدی مواجه خواهد شد&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;7/4/84&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;تهران &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;شاهین درویش &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/13745421-111996860153414957?l=chapedemocrat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://chapedemocrat.blogspot.com/feeds/111996860153414957/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=13745421&amp;postID=111996860153414957' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/13745421/posts/default/111996860153414957'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/13745421/posts/default/111996860153414957'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://chapedemocrat.blogspot.com/2005/06/blog-post_28.html' title='ایران پس از انتخابات'/><author><name>منوچهر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12497247302442477510</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='25' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_ceqfI05KMWg/TN4VU6RQQ1I/AAAAAAAAAMc/AZ7joaRAtxo/S220/07.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-13745421.post-111934419921272303</id><published>2005-06-21T13:22:00.000+04:30</published><updated>2005-06-21T13:26:39.220+04:30</updated><title type='text'>دور دوم انتخابات ریاست جمهوری</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;دور دوم انتخابات ریاست جمهوری&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;می دانم. انتخاب خوشایندی نیست. حتی برای خیلی ها انتخاب معین هم خوشایند نبود. اما انتخاب دشواری نیست. حالا کم کم داریم یاد می گیریم که سیاست یعنی همین. یعنی انتخابی از میان گزینه های عملاً موجود. داشتن آرمانهای بزرگ و زندگی وعمل کردن در واقعیتهای روزمره با آنچه به گونه ای محسوس موجود است.&lt;br /&gt;خوب انتخاب من در مرحله اول انتخابات معین بود. فکر می کردم که تضاد اصلی بین راست مدرن و جبهه دمکراسی خواهی است. ولی خام بودم. من نه ارزیابی درستی از قدرت سیاسی و مانوردهی راست سنتی داشتم. نه تصور می کردم که جبهه دفاع از معین به چنین فلاکتی افتاده باشد. کم یا بیش باید بپذیریم که انتخابات جمعه گذشته بازتاب واقعی است از آنچه که در درون جامعه در جریان است. هنوز نه جبهه دمکراسی خواهی شامل جبهه مشارکت، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، ملی مذهبی ها و سکولارهای موافق اصلاحات به چنان نیروی سیاسی تبدیل شده اند که تبدیل به آلترناتیو جدی و مستحکم حاکمیت شوند و نه راست افراطی و فاشیست مآب چنان از لحاظ سیاسی ضعیف شده است که نتواند حاکمیت را حالا با رای یا بدون رای قبضه کند و حرکت دمکراسی خواهی را سالها به فراموشی بسپارد. واقعیت اینست که خطر جدی است. احتمال هرگونه حرکت کودتایی و سرکوبگرانه وجود دارد. مسئله بر سر افراد نیست اصل مطلب اینست که اتفاقات مطابق میل و سلقه ما شکل نمی گیرد. چه ما بخواهیم و چه نخواهیم الآن جبهه دمکراسی خواهی بالاجبار حول محور هاشمی رفسنجانی تشکیل شده است تا حداقل بتواند، روزنه هایی برای نفس کشیدن و ابراز وجود حفظ کند. جبهه دیگر، جبهه تمامیت خواهان، سرکوبگران، بی خبران از وضعیت دنیا و به طور خلاصه متعصبان و متحجران است. جبهه ای که در حمایت از رفسنجانی تشکیل شده است، دیگر تنها شامل طرفداران همیشگی او نیست. سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، جبهه مشارکت، عزت اله سحابی، محمد علی سپانلو، نجف دریا بندری، محمود دولت آبادی و خیل عظیمی از آزادیخواهان و هواداران دمکراسی را در بر می گیرد. حالا دیگرموضوع دفاع و حمایت از هاشمی رفسنجانی تنها حمایت از شخص او نیست، بلکه در عمل حمایت از همه آنهایی است که در دور دوم انتخابات از او حمایت می کنند و بدین وسیله اعلام وجود می کنند. و از آن بسیار مهم تر این که در واقعیت امر این حمایت نه رای آری به هاشمی رفسنجانی بلکه یک نه بزرگ به انحصار طلبان است.&lt;br /&gt;بی تفاوت ماندن در این شرایط به شکل گریزناپذیری یعنی حمایت از افراطی ترین عناصر راست فاشیست مآب مذهبی. بار دیگر در مرحله بسیار حساسی از تاریخ کشورمان قرار داریم. یک بزنگاه تاریخی جدی و جبهه نبردی که مطابق میل ما شکل نگرفته است ولی به شکل اجتناب ناپذیری خودش را به ما تحمیل می کند. ما می توانیم از حضور در این نبرد سرباز زنیم ولی نخواهیم توانست از عواقب نتیجه این نبرد برکنار باشیم. حاصل این نبرد هرچه باشد، دامن ما را هم خواهد گرفت. زمان حساسی است. فرصت برای تفکر و تعمق زیاد باقی نیست. در واقع نیازی هم به تفکر و تعمق زیاد نیست. انتخاب شاید چندان خوشایند نباشد اما دشوار نیست.&lt;br /&gt;آیا تعجب آور بود که در انتخابات گذشته ریاست جمهوری فرانسه، وقتی چپها دیدند که ژان ماری لوپن به مرحله دوم راه یافته است و در مقابل ژاک شیراک قرار گرفته است، به سادگی تصمیم گرفتند که از ژاک شیراک حمایت کنند تا ریاست جمهوری به دست عناصر فاشیست مسلک نیفتد؟&lt;br /&gt;پس انتخاب ساده است، برای جلوگیری از حاکم شدن تحجر و تعصب کور باید به حداقل ها راضی شد و از هاشمی رفسنجانی حمایت کرد. آن هم نه تنها حمایت منفعلانه و از سر سیری بلکه با در نظر گرفتن جدیت خطری که از جانب راست افراطی وجود دارد، باید فعالانه از هاشمی رفسنجانی حمایت کرد و با تمام نیرو از همگان خواست که روز جمعه به پای صندوقهای رای رفته و به او رای دهند.&lt;br /&gt;سهل انگاری نمی توان کرد. تحریم کنندگان انتخابات، پیش از برگزاری انتخابات جمعه گذشته حتی تصور چنین نتایجی را هم نمی کردند وگرنه عده قابل توجهی از آنها با مسئله انتخابات برخورد فعالانه تری داشتند.حتی پشتیبانان معین هم خیلی خاطر جمع بودند که انتخابات با حضور معین و هاشمی به دور دوم کشیده خواهد شد و صد البته معین در دور دوم پیروز خواهد شد.&lt;br /&gt;حالا که دقیق تر و عمیق تر فکر میکنم می بینم ارزیابی افرادی که حتی در دور اول هم اصرار داشتند برای ماندن در ریل اصلاحات از هاشمی حمایت کنند، حاوی شناخت بیشتری از واقعیت های جامعه ما بود و من در این مورد کژ فهمی داشتم و اشتباه می کردم.&lt;br /&gt;تهران&lt;br /&gt;31/3/83&lt;br /&gt;شاهین درویش&lt;br /&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/13745421-111934419921272303?l=chapedemocrat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://chapedemocrat.blogspot.com/feeds/111934419921272303/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=13745421&amp;postID=111934419921272303' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/13745421/posts/default/111934419921272303'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/13745421/posts/default/111934419921272303'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://chapedemocrat.blogspot.com/2005/06/blog-post_21.html' title='دور دوم انتخابات ریاست جمهوری'/><author><name>منوچهر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12497247302442477510</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='25' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_ceqfI05KMWg/TN4VU6RQQ1I/AAAAAAAAAMc/AZ7joaRAtxo/S220/07.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry></feed>
